بستن
کد خبر: ۱۰۳۳۴۶۹

معصومیت فراموش شده بزرگ‌مردان ‌کوچک

معصومیت فراموش شده بزرگ‌مردان ‌کوچک
سهیلا لشکری تحلیلگر مسائل اجتماعی


باز هم زمستان در حال بستن کوله بار خود هست که سفر آغاز کند، مهمان جدیدی در راه است، بوی آن به مشام می‌رسد. عروسی به نام بهار با دامنی از گل‌های رنگارنگ و عطری که دل و روح را عاشق و سرمست می‌کند. بهار با آسمان آبی و ابر سفید و برگ‌های سبز در ختان بیداز راه می‌رسد. نسیم باد نوروزی بر کاکل عندلیبان و هزاران وزیده و شور و مستی را در عالم و آدم رقم زده است. صدای دل انگیز سار از شاخه‌های درختان سبز به گوش می‌رسد، دست افشان و پای کوبان به پیشواز عروس جدید آمده‌اند.مردم در هر کوی و برزن غبار از جسم و جان می‌آلایند. هیاهوی مردم در گوشه گوشه‌های این دیار روح را در شیرازه حیات، جان تازه می‌بخشد. در این تکاپوی بهاری چشمانمان به گوشه‌های خیابان‌های شلوغ می‌افتد، کودکانی را می‌بینیم که دست در دست پدر و مادر خشنود و شاد با غمزه و ناز مشغول خرید هستند تا سال نو را جشن بگیرند و اندوه زمستان را به فراموشی بهار بسپارند و اما در گوشه دیگراین هیاهو، کودکانی را می‌بیند که بست نشین پیاده‌رو‌ها شده‌اند و یا پشت چراغ قرمزها جا مانده‌اند، جا مانده‌اند از شادی، از دلخوشی‌های روزگار از شیطنت و بازهای بچه‌گانه. نگاه پاک ومعصومانه‌شان درد را تا عمق جان می‌برد. نگاهی که کوهی از عشق و امید در آن موج می‌زند که غباری از غم بر آن سایه افکنده است و دستان کوچک و نحیفی که توانمند شده و آستین بالا زده است که نقش بزرگی را ایفا کند و بازیگری شود به نام نان آور. دستانی که می‌توانست قلم به دست بگیرد بنویسد، بیاموزد و آینده نانوشته خود را رقم بزند. به کدامین گناه نادانسته و ناخواسته در آتش خرمن فقر افتاده‌اید. چرخه شوم فقر دامنگیر شما شد، بی‌آنکه بدانید و یا بخواهید و حتی قبل از اینکه به دنیا بیایید. دنیایی که سرنوشت، بد آن را برای شما رقم زد و آرزوهایی که معنای آن برای شما غربب است و تمناهایی که آن را در زباله‌دان‌های شهر جست‌وجو می‌کنید. آری‌ نگاه شما درد را تا عمق جان می‌برد. کودکان کار را دریابیم آنان فرزندان ما و فرزندان این سرزمین هستند و حقی به نام آب و خاک دارند. دست آنان را بگیریم و آنها را نجات دهیم از آسیب‌ها و ناامنی‌ها، از خطراتی که آنها را احاطه کرده است. خطر فحشا، دزدی، اعتیاد و آسیب‌های جنسی که همواره آنها را مورد تهدید قرار می‌دهد. بدکاران و بدسرشتان به کمین این کودکان نشسته‌اند. این کودکان از عالم و آدم مورد خشم و خشونت قرار می‌گیرند. این کودکان نه تنها از تحصیل و تحصل محروم هستند بلکه جسم و روح‌شان همواره مورد تهدید و آسیب‌ها بوده و است. آسیب‌هایی که نه تنها متوجه این کودکان، بلکه در سطح کلان، تهدیدی برای اکنون و آینده جامعه و نیز تهدیدی برای رشد و توسعه پیش‌رو درجامعه را رقم می‌زند، چون در جامعه آسیب‌زا راه هرگونه رشد و توسعه را بسته است. پس بیایید گوشه نظری کنیم بر کودکان کار، دستانشان را بگیریم و آنها را از این آتش بیرون بکشیم و نجات دهیم تا خود و جامعه رانسوزند و نسوزانند.‌ای که به فضل باری توان و قدرت داری، دست‌تان را بالا بزنید و یا علی گویید برای نجات فرزندان این آب و خاک، فرزندانی که غریب نیستند ولی غریبانه زندگی می‌کنند. بیایید چراغ دیده و دل را برافروزیم و گرمایش را هدیه کنیم به کودکانی که فقر، چراغ زندگی‌شان را رو به خاموشی برده است. رز را زیر پای بزرگی و جوانمردی له کنیم و دراز کیسه عدالت و تقوا بگشاییم و دستان این کودکان را محکم و محکم‌تر در دستان‌مان بگیریم و بفشاریم که گرمای دستان‌مان به وجودشان آرامش و امنیت ببخشد و غبار را از دلشان بزداییم، دل‌هایی که در کودکی از فاقه تنگدستی، بی‌مهری و بی‌عدالتی پیر و فرتوت شده است. بیایید فقر را چاره سازیم و آستین همت بالا بزنیم تا بهار را فارغ از اندوه همت باران‌مان جشن بگیریم جشن بهاری ما کم شدن فقر است. شادی کودکان کار است و جوانه زدن شکوفه‌های خوشبختی در دل و زندگی‌شان و نیز جهانی که دیگر برایشان خاکستری نباشد. چنین بهاری عجب بهاری باشد، من خو کرده‌ام به این انتظار، باز هم با صبر و امید به انتظار خواهم نشست. عروس نو پیشاپیش رسیدنت مبارک. قدمت برای سرزمین‌مان خیر باشد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی