زمامداران آمریکا در بازه زمانی ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۱ که در باتلاق جنگ عراق و افغانستان دست و پا میزدند و ۶ تریلیون دلار خرج روی دست آمریکاییها گذاشتند، اقتصاد چین، بی سر و صدا، و با پشت سر گذاشتن فرانسه، بریتانیا، آلمان و ژاپن، از رده ششم به رده دوم جهان ارتقا یافته و پشت سر ایالات متحده آمریکا قرار گرفت. گفته میشود چینیها اراده کردهاند، در صدمین سالگرد تاسیس جمهوری خلق چین(سال ۲۰۴۹) در همه زمینهها از جمله ارتش و قدرت نظامی سرآمد کشورهای جهان باشند. بر آمدن چین به عنوان یک قدرت برتر، برای آمریکا که طی یکصد سال قدرت برتر و بلامنازع جهان بوده، براساس تئوری «تله توسیدید» میتواند جنگ ویرانگری بین چین و آمریکا رقم بزند که البته معلوم نیست برندهای داشته باشد. آمریکای بیدار شده از خواب غفلت، با روی کار آمدن ترامپ اعلام نمود که این کشور باید از جنگها و دخالتهای نظامی فاصله گرفته و به کنترل و مهار چین بپردازد و در این راستا جنگ تعرفهها را بهراه انداخت اما از آنجایی که ترامپ فاقد مهارت در ایجاد اجماعی ولو حداقلی از کشورهای هم پیمان نزدیک بود در این راه توفیق چندانی نیافت. از طرفی با توجه به رشد اقتصادی سالیان
اخیر فدراسیون روسیه به رهبری پوتین که رویای زنده کردن امپراتوری شوروی پیشین را پنهان نمیکند و با نظام کمونیستی چین ارتباطات عمیق و راهبردی برقرار نموده موجب دلمشغولی آمریکاست. پوتین به خود حق میدهد هر گونه حرکت و جنبش اجتماعی و اعتراضی در داخل روسیه و کشورهای اقماری شوروی سابق همچون گرجستان، قزاقستان، بلاروس را با نیروی نظامی سرکوب نموده و حتی شبه جزیره کریمه را از نقشه اوکراین جدا و به خاک روسیه ضمیمه نماید. ترامپ اقدامات زیادی انجام داد که سر جمع آنها به نفع پوتین بود و موجب شد اروپا از آمریکا دور شود و پیمان ناتو هم تضعیف شود و در عوض اروپا به روسیه و پوتین مهربانتر شد. سان تزو(Sun tzu) میگوید «وقتی دشمن مشغول اشتباه است نباید مزاحم او شد». آمریکائیها با آن که میدانستند روسیه به اوکراین حمله میکند ولی هیچ مزاحمتی برای او ایجاد نکردند و صرفا آمریکائیها را از اوکراین خارج کردند و حتی به زلنسکی رئیس جمهور اوکراین نیز توصیه کردند از اوکراین خارج شود. حال که ملت و ارتش اوکراین یکپارچه در مقابل ارتش روسیه ایستادهاند شیرینترین اتفاق برای واشنگتن است. با حمله ارتش روسیه به اوکراین و دو هفته بعد از
شروع آن، بهنظر میرسد که لقمهای در گلوی پوتین گیر کرده که معلوم نیست چقدر برای قورت دادنش آب و زمان لازم است. سیر تا پیاز روسیه تحریم شده و ذخایر روسیه و مقامات و نوکیسههای روسیه موسوم به «الیگارشها» مسدود شده، با سقوط بورس و روبل روسیه، کرملین بورس روسیه را تعطیل و روسیه فعلا فقط میتواند نفت و گاز بفروشد که آن هم به تدریج تحریم خواهد شد. در حال حاضر روسیه حتی قادر نیست در این وانفسای آشفتگی بازار، اروپا را به بستن شیر نفت و گاز تهدید کند چه برسد به اینکه شیر نفت و گاز را ببندد و بازار انرژی اروپا را به هم بریزد تا جایی که وزیر خارجه «لاوروف» در ازای احیای توافق برجام خواستار معافیت! از آمریکا برای تبادل مالی با ایران شده! و سرنوشت توافق وین را نیز با ابهام مواجه کرده است. مجدداً از جملات نغز «سان تزو» وام بگیریم که میگوید«بهترین پیروزی، پیروزی بدون جنگ است» بنابراین و تا اینجای کار، آمریکاییها با کمترین هزینه، از هر زمانی به سه هدف مهمِ، ایجاد فضای پوتین هراسی و تضعیف همه جانبه روسیه، تحکیم اتحاد با جهان صنعتی و اروپا و ناتو با خود، و محروم کردن چین از یک شریک راهبردی قدرتمند، نزدیکترند. اینک با
وقوع هر یک از سناریوهای احتمالی در مورد آینده اوکراین، منبعد نظم جهانی مانند گذشته نخواهد بود و غرب و جهان صنعتی حاضر است پیه هر سختی را به تن خود بمالد تا اقتصاد روسیه زمینگیر شود و دیر یا زود و با نابود شدن اقتصاد روسیه هر اتفاقی ممکن است برای پوتین و آن کشور بیفتد. در اینصورت، با وجود یک روسیه ضعیف شده یا تجزیه شده، کار برای آمریکایی ها در چالش با چین کم دردسرتر خواهد بود.