روابط تنگاتنگ اسرائیل و روسیه با داشتن وجوه متعدد امنیتی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی از منطقی پیچیده و بعضا متناقض پیروی میکند. اتحاد جماهیر شوروی گرچه از نخستین کشورهایی بود که اسرائیل را به رسمیت شناخت اما با اوج گیری منازعه اعراب و اسرائیل، هرچه بیشتر در کنار عربها قرار گرفت و پس از جنگ شش روزه، به روابط دیپلماتیک خود با اسرائیل پایان داد. این روابط گرچه بیست سال بعد در سال 1987 از سر گرفته شد اما شکوفایی واقعی آن کاملا مدیون وجود پوتین در کاخ کرملین است. عواملی نظیر شباهتهای شخصیتی میان وی و نسل جدید رهبران محافظه کار اسرائیل و وجود یک جامعه یهودی قدرتمند روس تبار یک میلیون نفری در کشور فلسطین آن را تسهیل کرد. همچنین باید توجه داشت که اسرائیل تنها منبع ورود فناوری غربی به روسیه در هر دو حوزه نظامی و غیرنظامی است. بازسازی و انقلاب تسلیحاتی روسیه در دو دهه اخیر که منبع پولی مهمی برای آن محسوب میشود، بدون همکاری تکنولوژیک اسرائیل ممکن نبود. همچنین مسکو به شدت محتاج همکاریهای امنیتی و کمکهای اطلاعاتی تلآویو برای مقابله با تهدیدات افراطگری اسلامی و مقابله با دشمنان مشترک نظیر اسلامگرایان سنی است. برای اسرائیل هم داشتن رابطه خوب با یکی از قدرتهای جهان، بخش مهمی از راهبرد خروج از انزوا و تنوع بخشی به شرکای خارجی و افزایش عمق نفوذ است. اهمیت این رابطه تا جایی است که این کشور در تمامی بحرانهای سیاسی و نظامی بزرگ روسیه در بیست سال گذشته، مانند بحران اخیر، مواضعی متفاوت با متحدان غربی خود و در راس آنها آمریکا اتخاذ کرده است. اسرائیل به ترتیب در جنگ دوم چچن در سال 2000، حمله به گرجستان در سال 2008 و الحاق کریمه در سال 2014 که هر سه با محکومیت گسترده بینالمللی مواجه شدند، از شرکای غربی خود تبعیت نکرد و حاضر نشد خاطر پوتین را آزرده کند. مشخصا بازگشت روسیه به خاورمیانه از پنجره سوریه پس از چند دهه با استقبال اسرائیل مواجه شد. حفظ بشار اسد تضعیف شده همراه با امتیازاتی از قبیل آسمان باز سوریه و گزینه بهتری برای اسرائیل در مقابل احتمالات نامعلوم دیگر بود. همچنین اتکای این کشور به روسیه برای مهار ایران و حزبا... در شامات، عجالتا بدیل دیگری ندارد. اکنون به نظر میرسد، در شرایطی که جهان غربی یکپارچه علیه روسیه ایستاده، اسرائیل به بهانه ملاحظات خاص امنیتی، این مجوز را دریافت داشته که در میانه میدان بایستد و از ترکشهای احتمالی آن در امان بماند. از این رو طولانی شدن جنگ در اوکراین و تخریب بیشتر روابط مسکو و جهان غرب، به مصلحت اسرائیل نیست و این کشور فرصت میانجیگری در این زمینه را همزمان اهرمی برای نجات رابطه ممتاز خود با روسیه و اعمال فشار علیه ایران میبیند. این میانجیگری، در شرایطی که گفتوگوهای وین در شرف پایان است، معنایی جز بده بستان با مسکو در زمینه برجام در ازای لابیگری برای کاستن از فشارها علیه روسیه ندارد. اکنون روسیه بیشتر محتاج اسرائیل است و برای رهایی از باتلاق اقتصادی و سیاسی اخیر حاضر است با تمام کارتهایش بازی کند از جمله ایران که در گذشته به دقت مراقب موازنه سازی مناسبات تاکتیکی خود با آن با رابطه ویژهاش با اسرائیل بود. گروکشی عجیب روسیه در مذاکرات احیای برجام نشانه مهمی در این زمینه است. در واقع اگر قرار است پوتین با طناب اسرائیل از چاه اوکراین خارج شود، باید همزمان مواظب بود ایران با طناب روسیه در چاه تخریب نهایی برجام نرود.