بستن
کد خبر: ۱۰۳۳۱۵۴

نه بوی عیدی داریم نه کاغذ رنگی!

نه بوی عیدی داریم نه کاغذ رنگی!
وحید استرون روزنامه نگار

نه «بوی عیدی» میاد، نه «بوی توپ»، نه «کاغذ رنگی... » آنچه که امروز در سراسیمگی جامعه مشهود است، تلاش برای ذخیره پول و کالا در سال آینده است و کسی به جشن باستانی نوروز فکر نمی‌کند. لااقل در خیابان‌های پایتخت و کلانشهرها و در همهمه بانک‌ها مشهود است و بازارها و مغازه‌ها روزهای کسادی را پشت سر می‌گذارند. روزگاری نه‌چندان دور جای سوزن انداختن در بازار نبود و بچه‌ها از شوق «برق کفش جفت شده تو گنجه‌ها» شب‌ها خواب نداشتند و از مدت‌ها قبل فکر «قاشق زدن یه دختر چادر سیاه» و «شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور» در چهارشنبه آخر سال قند در دل‌ها آب می‌کرد. قرق بازار توسط حاجی فیروز‌ها که می‌خوانند «ارباب خودم سلام و علیکم / ارباب خودم سرتو بالا کن/ ارباب خودم منو نیگاه کن / ارباب خودم لطفی به ما کن» حکایت شادی در وسط خیابان های شمال و جنوب شهر داشت. خلاصه همه شاد بودیم و ثانیه‌ها را می‌شمردیم تا در لحظه سال تحویل «بوی تند ماهی دودی، وسط سفره نو» که با « بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ» عجین شده را لمس کنیم و آن زمان ما می‌ماندیم و «بوی اسکناس تا نخرده لای کتاب». اما چه اتفاقی که در دو دهه، آستانه ورود به سال نو و نوروز باستانی، نه شهر بوی عید می‌دهد و نه رنگ رخساره زرد مردم که پشت ماسک‌های سفید مخفی شده، شوقی از رسیدن نوروز دارد. نه «بوی باغچه، بوی حوض» داریم و نه «عطر خوب نذری و شب جمعه، پی فانوس، توی کوچه گم شدن» و آرزوی شادی در «توی جوی لاجوردی، هوس یه آب تنی» خیلی وقته بردل‌ها مانده است. در این شرایط شهرداری نیز به خوبی می‌داند با چند المان تخم مرغ رنگ شده و المان‌های خشک و بی‌حرکت حاجی فیروز، نمی‌توان «خستگی مردم رو در کرد» و بوی عید را به شهر آورد. شهردار تهران نیز به خوبی می‌داند مشکل در کجاست و به جای آماده شدن برای سال نو، به بازار تهران می‌رود تا ببیند علت قیمت ۶۰ هزار تومانی موز در بازاری که سکوت در آن نقش بسته چیست؟ زاکانی به خوبی می‌داند که مردم نه دل عید دارند نه دماغ شادی نوروز و شوخی‌های حاجی فیروز. خلاصه دیگر نه «شکستن قلک پول» شادی دارد و نه پولی در قلک وجود دارد که از «شمردن زیاد آن وحشت کم شدن سکه‌های عیدی» به بچه‌ها دست بدهد. پس با این اوضاف نمی‌توان «زمستان رو سر و خستگی را در کرد!» و ما می‌مانیم و شعر همیشگی زمستان اخوان که جای ترانه فرهاد را می‌گیرد: «سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت/ سرها در گریبان است.»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی