جنگ اوکراین در وهله اول نظام بینالملل را وارد یک محیط امنیتی کرده است. غرب همانند دوران جنگ سرد به سیاست مهار و سد نفوذ روسیه رجعت کرده است و دراین میانه تحریمهای بیسابقه علیه مسکو به نوعی دو پاره شدن جهان و دیوار برلین را در ابعاد جدید بازنمایی میکند. جنگ اوکراین در اولویتهای سیاست خارجی بسیاری از کشورهای غربی تاثیر گذاشته است آنچنان که ضرورت مهار روسیه به جای کنترل بسط نفوذ چین در نظام جهانی به اولویت مهم در سیاست خارجی آمریکا و برخی کشورهای اروپایی تبدیل شده است. حتی کار به آنجا کشیده است که برخی تحلیلگران غربی پیشنهاد میکنند که تصمیم سازان از هم اکنون بهدنبال جداسازی چین از روسیه باشند زیرا اگر این دو محور در جریان تحولات اوکراین به یکدیگر نزدیک شوند، هر آن احتمال تحولات ساختاری در نظام جهانی میرود. ناتو بهدلیل ترس از نفود روسیه در شرق اروپا دچار دگردیسی در کارکردهای خود پس از جنگ سرد شده است و حتی به طرز عجیبی همان کارکردهای جنگ سردی را نیز ایفا نمیکند. چرا که در سالهای جنگ سرد ناتو یک پیمان نسبتا چند جانبه با محوریت آمریکا بود ولی امروز تبدیل به پیمان چند محوری شده است و اروپاییها نیز نقش خود را در آن به شدت افزایش دادهاند و این بار برخلاف گذشته در انتظار چتر امنیتی آمریکا نمانده و خود دست به کار شدهاند. در جبهه مقابل روسیه از جنوب در حال پیشروی شکننده در اوکراین است و در عین حال تحریمهای همه جانبه غرب را به منزله اعلان جنگ به خود تلقی کرده است و به همین دلیل غرب و دستگاههای اطلاعاتی آن هر آن ترس آن را دارند که دامنه جنگ گسترش یابد یا شدت و حدت آن غلیظتر از پیش شود اما پیامدهای جنگ به حوزه اروپا محدود نمانده است و بر سیاست خارجی سایر کشورها نیز تغییراتی را اعمال کرده است. از جمله کشورهای خاورمیانهای در این جنگ رویکرد متوازن سازی را پیگیری میکنند. یعنی نه آمریکا را میرنجانند و نه روسیه را. بهطور مثال امارات در شورای امنیت به قطعنامه علیه روسیه رای ممتنع میدهد و در جلسه رایگیری در این شورا برای ارسال پرونده روسیه به مجمع عمومی غایب میشود ولی در نشست مجمع به قطعنامه ضد روسی رای مثبت میدهد. این الگوی رفتاری متنقاض نماست ولی در واقع اینچنین نیست. رای منفی در شورای امنیت برای امارات هزینهزا بود، بهدلیل جایگاه شورا در سازمان ملل و در مجمع عمومی خاصیت نمادین و سمبلیک دارد و به همین دلیل هزینههای کمتری را بر ابوظبی تحمیل میکند. در این میان مذاکرات برجام نیز در جریان است و خود تبدیل به عرصهای خاص شده است. واقعیت این است که برجام در موقعیت فعلیاش دو ظرفیت را بهطور همزمان در خود مستتر کرده است. این توافق میتواند هم اسباب کاهش تنش میان روسیه و آمریکا شود، مقولهای که هر دوطرف بدشان نمیآید به این مهم برسند و هم مقدمهای برای تشدید تنش. ایران باید در مورد خاص برجام در میانه این دو بازیگر به ایفای نقش فعالانه بپردازد. هم از مجادله روسها و آمریکاییها و نیاز طرفین به مدیریت بحران استفاده کند و هم مانع از تشدید اختلافات در حوزه احیای برجام شود. این واقعیت مهم را نیز باید در نظر گرفت که خود روسها نیز به روابط با ایران حتی در میانه جنگ اوکراین وپس از آن در خاورمیانه نیاز دارند و نمیخواهند این اهرم را از برای مناسبات امنیتی و بعدی با غرب از دست دهند. این نیاز متقابل آمریکا و روسیه نقطه گرانیگاهی است که مانع از بروز اختلالهای جدی در احیای برجام میشود و البته این بازی دوگانه ایران نیز با سیاست خارجی بیطرفی کامل تفاوتهای بنیادین خواهد داشت.