واقعیتهای جنگ اوکراین نشان داد که اعضای ناتو دارای شکاف عمیق در حوزههای گفتمان و منافع هستند. در حوزه گفتمان، آمریکا که محرک اصلی اوکراین برای جنگ با روسیه بود، خود را موظف به حمایت نظامی از اعضای ناتو نمیداند و به بهانه عدم عضویت اوکراین در ناتو، این کشور را تنها میگذارد. آمریکا غیر از حمایتهای تبلیغاتی فقط یک میلیارد دلار آن هم بهصورت وام به اوکراین کمک خواهد کرد. در حوزه منافع، واشنگتن نه به دنبال نجات اوکراین بلکه در پی مهار روسیه است، اوکراین فقط یک طعمه برای شکار رقیب است، طعمه برای آمریکا ارزشی ندارد مهم، شکار رقیب است. انگلیس که با خروج از اتحادیه اروپا، متّکایی جز آمریکا ندارد، متمایل به واشنگتن است ودر حوزه گفتمانی، به آمریکا نزدیک است و عملیات نظامی ناتو برای حمایت از اوکراین را توصیه نمیکند. در حوزه منافع نیز انگلستان به دنبال رقابت اقتصادی و صنعتی با اتحادیه اروپا بهخصوص آلمان است و نمیخواهد به عنوان یک قدرت دست دوم شناخته شود. اتحادیه اروپا نیز دیگر انگلستان را به عنوان حلقه وصل اروپا و آمریکا نمیپذیرد. این اتحادیه، امید به همراهی آمریکا و انگلیس در حمایت نظامی از اوکراین ندارد و
در عین حال نیازمند به انرژی روسیه و بازار بزرگ این کشور است. جنگ اوکراین، اتحادیه اروپا را در حوزه گفتمانی، به این باور رسانده که برای تامین منافع راهبردی خود باید از چالشهای امنیتی با چین و روسیه بکاهد. اتحادیه اروپا در حوزه منافع، راهکار دیپلماتیک برای دستیابی به آتش بس را ترجیح میدهد و غیر مستقیم به فرانسه ماموریت داده تا بین مسکو و کییف میانجیگری کند. اختلافات اعضای ناتو در گفتمان و منافع که عدم اتخاذ یک رویکرد واحد را نمایان کرد، روشن ساخت که این سازمان رویکرد مناسبی برای حمایت از همپیمانان خود ندارد و کشورهای جهان این مهم را درک کردهاند. دوم؛ در نظم مورد نظر آمریکا، این کشور خود را محور صلح پایدار و حافظ امنیت کشورهای جهان میدانست اما جنگ اوکراین این پیام مهم را جهانیان ابلاغ کرد که در موضوع امنیت، اتکا به بیگانگان معنا ندارد. اوکراین، یکی از کشورهای قدرتمند هستهای و دارای قدرت بازدارندگی بود، خلع سلاح این کشور و نابودی زرادخانهی هستهای با امضای توافق بوداپست، قدرت بازدارندگی این کشور را از بین برد. اوکراین با خلع سلاح خود، تضمینهای امنیتی را از آمریکا، انگلیس و فرانسه گرفت، اما هیچیک
از این کشورها بهخصوص آمریکا، نتوانستند ضامن امنیت اوکراین در جنگ اخیر باشند. امروز استونی، لیتوانی و لتونی، سه کشور منطقه بالتیک که مرزهای طولانی با روسیه دارند، با وجود عضویت در ناتو، خود را در خطر میبینند و امیدی به تضمینهای امنیتی آمریکا و ناتو ندارند. سوم؛ تفوق دراز مدت آمریکا در شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز یکی از مشخصههای نظم نوین آمریکایی بود. آمریکا با استفاده از ابزار این شورا قادر بود اهداف سلطهطلبانه خود در جهان را محقق سازد، نمونه بارز آن، تجاوز طولانی مدت به افغانستان بود. آنچه بعد از حمله روسیه به اوکراین در شورای امنیت سازمان ملل گذشت، نشان داد که تا چه اندازه حفظ برتری در شورای امنیت برای واشنگتن دشوار است. روسیه به قطعنامه آمریکا در حمایت از اوکراین، رای منفی داد و آن را وتو کرد. هند، کشور کوچک آلبانی و حتی امارات متحده عربی به عنوان اعضای غیردائمی شورای امنیت از آمریکا حمایت نکرده و رای ممتنع دادند. شاید انتظار این بود که سلاطین ثروتمند حاشیه خلیج فارس بعد از حمله روسیه به اوکراین به سمت آمریکا متمایل شوند اما با ارجحیت برای تقویت روابط با روسیه، اغلب اعضای شورای همکاری خلیج
فارس سکوت اختیار کردند. چهارم؛ آمریکا از سالها قبل برای حفظ نظم جهانی مورد نظر خود و جهت تضعیف قدرتهای رقیب، از اهرم تحریم اقتصادی استفاده کرده و برای تغییر حاکمیتها، ملتها را تحت فشار قرار داده است. آمریکا با بستن شاهراههای اقتصادی مانند بانک، نظام پولی، بورس، بازار و حتی محدود سازی اینترنت سعی دارد اقتصاد کشورهای مخالف را فلج و زمین گیر کند. این اهرم شاید در کوتاه مدت موثر بهنظر برسد اما در درازمدت، ضعیف و قابل مدیریت میشود. امروز به وضوح مشخص است که اعمال تحریم علیه ایران، روسیه و دیگر کشورهای جهان، قابل مدیریت است و دیگر نمیتواند به عنوان یک عامل موثر در نظم مورد نظر آمریکا، نقش ایفا کند. مقاومسازی اقتصاد و تقویت تعاملات اقتصادی منطقهای، ابزاری برای خنثیسازی تحریمهای نظام سلطه بوده که کارائی خود را بهطور نسبی نشان داده است. در مجموع حوادث اوکراین نشان میدهد که نظم نوین آمریکایی که مبتنی بر یک جانبه گرایی است نمیتواند تداوم داشته باشد. جنگ اوکراین و ظهور ناتوانی ناتو، چشم انداز تغییر جدی در نظم جهانی است، این نظم مشارکت همه کشورهای جهان و قدرتهای نوظهور بهخصوص در شرق و منطقه اوراسیا را
شامل میشود. در آینده، نظم یکجانبهگرایانه آمریکا نمیتواند جایگاه تعیینکنندهای در جهان داشته باشد و در نظم جدید، کشورهای مستقل، تصمیمساز بوده و چندجانبه گرایی حاکم خواهد شد. وضعیتی که میتواند جهان را به سمت صلح عادلانه وامنیت پایدار سوق دهد.