یک نفر از وسط ماجرا داد میزند، فلانی داماد فلانی و بههمانی پسر خاله بههمانی است!. کجای این شایسته سالاری و مطابق شعار دولت است؟ ماجرای انتصاب فامیلی با وجود تمامی دفاعیات مدیران و مسئولان به قدری تکرار شده که دیگر غیرقابل چشم پوشی است. امضایی که پای چنین انتصابهایی زده میشود البته با این ادله که اشخاص منتصب، شایستگی کامل و کافی برای تصدی شغل و مسئولیت محوله را دارند، توجیه میشود اما دغدغه اصلی چنین انتصابهایی نیست و به واقع فامیل بودن فردی با فلان مسئول نه میتواند دست به تایید و نه رد توانمندی وی در آن مسئولیت به خصوص بزند. همچنانکه زمانی کسب و کارهای خانوادگی از بزرگ خاندان به نسلهای بعد منتقل میشد و اغلب با حیات سالمی همراه بود. تفاوت اینجاست که در کسب و کارهای خانوادگی به دلیل وجه خصوصی بودن موضوع، چنین انتقال قدرت و ثروتی مورد نقد عموم مردم نیست اما در بدنه دولت به واسطه اینکه تصور میشود افراد دیگری شایستگی به مراتب بیشتری دارند، به زیر نقد رفته و کاریکاتور و طنز تعاملات اجتماعی میشود. دغدغه اصلی چیست؟ چنانکه ذکر آن رفت فامیل بودن فردی با یکی از مقامات مسئول نمیتواند دلیل بر عدم کفایت یا کفایت وی باشد، بلکه دغدغه جدی مداخله برای فضاسازی و سهم سازی مسئولان با پیشکش کردن این و آن در عرصههای مدیریتی است. پسرخاله فلانی، کلید چاره ساز در فلان دستگاه اجرایی و یا فرصتی برای استخدام فلان فامیل است. بده بستان فامیلی در حالی اتفاق میافتد که مردم حذف شده این ماجرا بوده و از کیفیت خدمات دولتی رضایت کافی ندارند و معتقدند در بخش قابل توجهی از سمتها و مسئولیتها به مراتب فرد مسئول میتوانست بهتر عمل کند و این کوتاهی به دلیل عدم اشرافیت، آگاهی کافی و ساده به دست آوردن آن مسئولیت منحصر به فرد است. علاوه بر بده بستان فامیلی بخش قابل توجهی از دغدغهها معطوف به سهم گیری از مسئولان دستگاههای اجرایی و یا سهمدهی، راه باز کنی و چارهسازی برای یک مسئول در قبال به کارگیری یک نیروی خاص است. واقعیت این است که با وجود تمامی انتقادها زمانی که چنین بده بستانی به خود ما معطوف میشود، تعداد اندکی هستیم که نه بگوییم و به سادگی از کنار آن گذشته و با تلاش خود به موقعیتی دست یابیم. منطق اصلی نیز این است که در روند حاکم با سعی و تلاش نمیتوان به جایی رسید و روابط بسیار سازندهتر از ضوابط است. از سویی بیتوجهی مدعیان نمایندگی مردم و سوار شدن به چنین امواج سهمگینی نیز به آشفتگی این فضا منجر میشود. در حالی که مردم منتظرند نمایندگان به روند فعالیت نهادهای اجرایی و مسئولان نظارت داشته و چنین موضوعاتی را در بوته نقد قرار دهند، گاها دخالت از سوی نمایندگان نیز به گوش میرسد. قابل توجه آنکه برخی مسئولان و نمایندگان دخالتهای مکرر خود را منکر شده و آن را صرفا پیشنهاد گزینهها قلمداد میکنند اما نمیتوان تماسهای تلفنی که مسئولی را ملزم به انجام کار خاصی میکند، نادیده گرفت. مردم میگویند این دخالتها و حتی توصیهها و پیشنهادات دردی از آنها دوا نمیکند و صرفا سیاسی بازی برخی مسئولان با یکدیگر و در راستای منافع خود است. در چنین شرایطی یک شهروند عادی که دستش به جایی بند نیست، نمیتواند به نان شبش هم دسترسی راحتی داشته باشد. از سویی مسئولی که به سادگی صاحب قدرت و توانی شده است، ممکن است ره کج پیشه کند و قدردان مسئولیت نباشد و از سویی گروه آسیب پذیری که دستش از همه جا کوتاه است، ممکن است، کج دستی پیشه کند. اینجاست که مداخلات و به ظاهر پیشنهادات تا چه اندازه میتواند اثرات سوء در سلامت روان جامعه داشته باشد. پیشنهاداتی که به نظر میرسد منافع یک فرد یا یک گروه کوچک را تامین میکند و کاری به سایر افراد جامعه ندارد.