بستن
کد خبر: ۱۰۳۲۶۱۹

جایگاه کتاب در دوره مشروطه هم بهتر از امروز بود

جایگاه کتاب 
در دوره مشروطه 
هم بهتر از امروز بود
آرمان- بیتا ناصر: تیراژ 300 نسخه‌ای آثار ادبی، کتاب‌هایی که قیمت تمام شده هر برگ آن حدود 400 تومان آب می‌خورد، قراردادهایی که کمتر مولف را در سایه امنیت قانونی قرار می‌دهد، حق‌التالیف‌هایی که هیچ کجای زندگی را آباد نمی‌کند، انبوه ناشر و نویسنده کتاب اولی، مافیای نشری که حتی سلیقه مخاطب را در دست دارد، و در نهایت نویسندگانی که با بیش از نیم‌قرن سابقه نویسندگی، در گوشه‌ای از کشوری که ریشه در فرهنگ دارد، بی‌هیچ ادعایی می‌خوانند و می‌نویسند و می‌نویسند. کمتر مخاطب واقعی کتاب داستانی‌ست که نام منصور یاقوتی را نشنیده باشد، نویسنده‌ای که این روزها بعد از سال‌ها معلمی و سپس سال‌های طولانی و رنج‌آور کارگری که ناچار به انتخابش شد، هر روز می‌خواند و می‌نویسد و آرزویش برای هفتاد وچهارمین سالروز تولدش، این است که کتاب جایگاه واقعی‌اش را در ایران به دست بیاورد.
یکی از مسائلی که اهالی قلم همواره با آن مواجه بوده‌اند، قرارداد میان مولف و ناشر است. با توجه به اینکه 50 سال از انتشار نخستین کتابتان می‌گذرد، از قراردادهای نشر و مواردی که باعث بروز مشکلاتی برای صاحبان اثر می‌شود، بگویید.
این موضوع داستان غم‌انگیزی‌ست پُرآبِ چشم که بسیار دردناک است. من خاطرات خوبی دراین‌باره ندارم. در دهه پنجاه و زمانی که تیراژ رسمی آثار 5هزار نسخه بود - که غیررسمی آن 50هزار نسخه منتشر می‌شد- یکی از ناشران کتابی از من را مرتب منتشر می‌کرد و تجدیدچاپ‌ها آنقدر شتابزده شده بود و به قول معروف «از هول حلیم افتاده بود در دیگ» که در هر چاپ طرح جلد کتاب را عوض می‌کرد اما در صفحه شناسنامهِ کتاب چاپ اول تکان نمی‌خورد. در آن سال‌ها من برای انتشار آثارم تنها یک شرط با ناشرها داشتم، اینکه کتابم ارزان‌تر از نرخ رایج منتشر شده و در دسترس مخاطب قرار گیرد. من تا سال 58 از هیچ ناشری حق‌التالیف نگرفتم تا کتاب ارزان به دست مخاطب برسد اما در واقعیت چه اتفاقی افتاد؟ بعضی‌هاشان یک قرارداد صوری می‌بستند که تحویل وزارت فرهنگ و هنر آن دوره بدهند. یکی از ناشران برای کتابی که اتفاقا در آن دوران در جامعه بسیار گُل کرده بود، قرارداد 3هزار نسخه بست. دوستی داشتم که به من پیام داد که کارگران چاپخانه‌ای کتاب تو را در حین حروف‌چینی خواندند و علاقه‌مند شدند که نویسنده کتاب را ببینند و از من تقاضا کرد که بیایم تهران تا ملاقاتی صورت بگیرد. من به این چاپخانه در تهران آمدم و یکی از کارگرها که مدیر آن‌ها بود، پیش آمد و دست دور گردنم انداخت و گفت: «تبریک می‌گویم، کتابت در 30هزار نسخه به چاپ می‌رسد.» قرارداد کتاب 3هزار نسخه بود اما در چاپخانه 30هزار نسخه از آن در حال چاپ بود. جالب‌تر این‌که من اصلا نخواستم که حق‌التالیفی برای کتابم دریافت کنم. این مساله برای من خیلی ناراحت‌کننده شده بود. اگر ناشر به من می‌گفت که قرار است کتابم با تیراژ 30هزار نسخه منتشر شود، نه اعتراضی داشتم و نه پولی می‌خواستم و یا ناشری دیگری بود که هربار متوجه می‌شدم کتاب دوباره منتشر شده اما به من اطلاع نمی‌داد، روزی جلوی‌اش را گرفتم و گفتم: «من که چیزی از تو نمی‌خواهم، فقط بگو این کتاب چندبار تجدید چاپ شده است؟، چون هربار طرح جلد کتاب عوض می‌شود اما شناسنامه آن نه!» درحالی‌که می‌خندید، گفت: «چاپ یازدهم است.» امروز هم همین‌طور است. با کمال تاسف این فاجعه در ایران هنوز تغییر نکرده است. واقعیت این است که نویسنده در کشور ما هیچ حق و حقوقی ندارد و پشتش خالی است. اکثرا نویسندگان آدم‌های محجوبی هستند و اهل این نیستند که از ناشر شکایت کنند یا سر از دادگاه دربیاورند. اصلا در عرصه فرهنگ شکایت و شکایت کردن را مقوله زشت و شرم‌آوری می‌دانند اما هیچ قانونی نیست که مدون شده باشد و از نویسنده حمایت کند. به این ترتیب همه نوع سوءاستفاده انجام می‌گیرد و هیچ کاری نمی‌شود کرد. امروز تنها از طریق نویسندگی زندگی می‌کنم و موقعیت آن را ندارم که از ناشر حق‌التالیف دریافت نکنم چون از همین طریق زندگی می‌کنم.
در همه دنیا نویسندگی یک شغل است و حق‌التالیف حق قانونی مولف.
بله، اما همین الان کتابی دست ناشری دارم که حق‌التالیفی برای آن دریافت نکردم و ناشر دیگری هم هست که برای چاپ دوم کتابم ده‌شاهی هم نپرداخت و وقتی بابت این موضوع به ایشان پیامک دادم، حتی جواب پیامم را نداد.
بعضی از نویسنده‌ها این شانس را دارند که حق‌التالیف از ناشر دریافت کنند در حالی‌که اغلب نویسندگان این شانس را ندارند و حتی در تجدیدچاپ‌ها دچار مشکلاتی می‌شوند، برای مثال گاهی مولف از تجدیدچاپ اثرش باخبر نمی‌شود. خودتان چقدر درگیر این مساله بودید و فکر می‌کنید قانون چگونه می‌تواند از مولف حمایت کند؟
صنعت نشر در ایران، وضعیت بغرنج و عجیبی پیدا کرده است. چرا؟ چون هرکسی که صبح از خواب بیدار شد، می‌شود ناشر! بدون آنکه چهارتا کتاب خوانده باشد، بدون آنکه کتاب را بشناسد، و بدون آنکه اصلا سرمایه‌ای داشته باشد. من متعجبم؛ چون این مساله را می‌توان به راحتی در همان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی حل کرد؛ به این ترتیب که وقتی کسی درخواست جواز نشر می‌کند، اول از سرمایه‌اش بپرسند که می‌تواند با سرمایه خودش کتاب منتشر کند یا نه؟ می‌تواند حق‌التالیف نویسنده را پرداخت کند یا نه؟ آن موقع مجوز بدهند؛ اما در حال حاضر چندین هزار ناشر داریم که مجوز نشر گرفته‌اند و اتکاءشان فقط به تلفن خانه‌شان است؛ چون حتی دفتر نشر هم ندارند. از خانه منتظرند که یک نویسنده یا شاعر بیچاره تماس بگیرد تا با سرمایه خودش، کتابش را منتشر کنند. بعد هم ناشر، کتاب را زیر بغل مولف بزند و بگوید: «بفرمایید این هم کتابت.» یعنی حتی حاضر نیستند کتاب را پخش کنند. موارد زیادی در کرمانشاه داریم که نویسنده‌ها و شاعرها کتاب‌هایشان را با سرمایه شخصی چاپ کردند و در نهایت ناشر کتاب را تحویل مولف داده است. خب نویسنده یا شاعر با این کتاب‌ها چه کند؟ چهارتا کتاب‌فروشی در کرمانشاه داریم که نهایتا شاید هرکدام بیست نسخه بینشان پخش کند؛ با بقیه نسخه‌ها چه می‌شود کرد؟ این مساله بسیار دردناکی شده و متاسفانه کسی به فکر حل کردن آن نیست؛ در حالی‌که حل این مساله خیلی خیلی ساده است. احتیاج نیست که یک‌نفر تخصص بالایی داشته باشد تا این گره کور را باز کند. حتی خودم تجربه دارم که قرارداد با ناشر داشتم اما بعد از اینکه کتاب منتشر شد، ناشر هیچ احساس تعهدی نسبت به قرارداد نداشت. خب در این شرایط نویسنده چه کند؟ یعنی من از کرمانشاه در این سن کهنسالی و شرایطی که دارم بیایم تهران دنبال طرح دعوا باشم، آن‌هم به خاطر هیچ؟!
با توجه به مشکلاتی که برای نویسندگان وجود دارد از قیمت کاغذ و کتاب گرفته تا تحریم‌ها و پایین آمدن تیراژ و عدم حمایت از نویسنده‌ها، شرایط امروز و آینده نویسندگان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
وقتی که تیراژ کتاب در کشوری که بیش از 80 میلیون جمعیت دارد، به 200 یا 300 نسخه برسد، فاجعه است. در نظر بگیرید که اگر حق‌التالیف هم برای این تعداد به مولف داده شود، با این تیراژ مگر چقدر می‌شود؟! کتاب به مرز نابودی رسیده است و هیچ صدایی از هیچ جایی بلند نمی‌شود. این موضوع در مطبوعات تهران می‌تواند مبنایی باشد برای نگارش یک سلسله مجموعه مقالات در همه نشریات و روزنامه‌ها که این مساله به چالش کشیده شود که چگونه در کشوری 80 میلیونی، کتاب در تیراژ 200 یا 300 نسخه به چاپ می‌رسد در حالی‌که این تیراژ برای یک دبیرستان کفایت می‌کند، نه برای یک کشور. بدون آنکه بخواهم شعار بدهم می‌گویم که کتاب در ایران نابود شده است. هیچ فرقی نمی‌کند، چه 200 نسخه، چه 5 نسخه؛ چه فرقی دارد!؟، اصلا منتشر نشود. باید کسانی که متولی عرصه کتاب هستند، فکری اساسی برای بن‌بستی که برای کتاب به وجود آمده بکنند. به راحتی می‌توان کتاب‌خوانی را در کشور رواج و گسترش داد و به آن دوران طلایی گذشته رساند. اینکه چرا روزبه‌روز بحران به این سمت می‌رود که کتاب را از چرخه زندگی مردم حذف کند، به نظرم جای سوال دارد.
می‌خواهم نظر شما را درباره جوایز ادبی جویا شوم؛ به نظر شما هدف از اجرای یک جایزه ادبی چیست؟ و جوایز ادبی چه نقشی در حمایت از نویسندگان ایفا می‌کنند؟ تحلیل شما از روند اجرای جایزه جلال آل‌احمد چیست؟
موضوع جایزه ادبی بحث پیچیده و درازدامنی‌ست. می‌توانیم از جایزه نوبل که مهم‌ترین جایزه ادبی در حوزه رمان و داستان بوده و در سطح جهانی مطرح است، شروع کنیم. نوبل ادبی تا حدود نیم قرن پیش براساس شایستگیِ متن به نویسنده اهدا می‌شد که نویسندگانی همچون جان اشتاین بک، ارنست همینگوی و میخائیل شولوخوف از برندگان این جایزه در همان دوران هستند و این مساله نشان می‌دهد که این جایزه در آن دوره دیدگاه درستی نسبت به ادبیات داشته و معیارهای نوبل برای انتخاب برگزیده‌اش درست بود اما بعدها این جایزه شکل سیاسی به خود می‌گیرد. جالب است که در سال گذشته وقتی نویسنده از برگزیده شدنش در جایزه نوبل باخبر شد، درستی خبر را باور نمی‌کرد و لفظی را به کار برد به این معنی که اصلا آثارش شایستگی کاندید شدن در جایزه نوبل را نداشته است. از 50 سال قبل به این طرف جایزه نوبل ادبی به نویسندگانی اهدا شد که صرفا دلایل سیاسی پشت انتخاب‌شان وجود داشت. به نظر من تا زمانی‌که نوبل ادبی با معیارهای فعلی‌اش نویسنده‌های برگزیده‌اش را انتخاب می‌کند، این جایزه هیچ ارزش و اعتباری برای نویسنده ندارد، غیر از آنکه مقداری از مشکلات مالی‌اش را حل می‌کند. حالا در کشور خودمان، جایزه جلال آل احمد در آن روزها که اعلام کردند 110 سکه طلا برای برگزیده جایزه در نظر گرفته شده است، خب از نظر مادی چیز بدی نبود چون اگر به نویسنده‌ای می‌رسید که تنها از راه نوشتن ارتزاق می‌کند و هیچ پشتوانه مالی ندارد، نسبتا گره‌گشا بود؛ نه اینکه چیز خیلی عالی هم باشد اما بودنش بهتر از نبودنش بود. البته من به شخصه از همان زمان شکل‌گیری این جایزه، به عنوان آن و انتخاب جلال آل‌احمد برای آن، نقد و اعتراض داشتم چراکه ما در ایران شخصیت‌هایی داریم که در سطح جهانی شناخته شده‌اند مثل فردوسی، سعدی، مولوی، حافظ، نظامی گنجی و دیگران. وقتی ما شخصیت‌هایی در این قد و قواره در سطح جهان داریم، چرا اصلا نباید جایزه به اسم فردوسی باشد که اتفاقا گنجایش بسیاری برای انواع ژانرهای ادبی دارد چون شاهنامه فردوسی هم شامل شعر است، هم داستان که برترین داستان‌های جهان در شاهنامه فردوسی بدون هیچ تعصبی شکل گرفته است و البته یک بخش شاهنامه تاریخ است. اگر این جایزه به نام فردوسی مطرح می‌شد، می‌توانست در حوزه شعر، داستان و تاریخ کاربرد داشته باشد و به افرادی که لیاقت داشتند، جایزه اعطا می‌شد. اما این جایزه جنبه سیاسی گرفت و به دلایلی به اسم جلال آل‌احمد مطرح شد اما این عنوان ظرفیت جایزه ملی را ندارد. البته از وقتی جایزه‌ی برگزیده از 110 سکه به مبلغ نقدی کاهش یافت؛ به این ترتیب جایزه تبدیل به پول شد. اما حالا؛ وقتی قیمت یک کیسه کوچک برنج نزدیک به یک‌میلیون شده است، ملبغ جایزه جلال آل احمد دیگر چه ارزشی دارد؟! و از آن بدتر؛ دلشان نمی‌آید که همین شندرغاز را هم به کسی بدهند. درحالی‌که در این چندساله می‌بینیم شاعران و نویسندگانی که در عرصه‌های داستان، شعر، نمایشنامه و تاریخ کار می‌کنند و زحمت می‌کشند که می‌شد هرساله و به‌طور مرتب فرد یا افرادی را انتخاب و مقدار جایزه‌ای که از همان ابتدا معین کرده بودند را اهدا کنند. حالا ممکن است یک‌سال، اثر برگزیده نداشته باشیم اما این‌که هرسال با اما و اگر جایزه برگزار شود، به نظر من اصلا حذف شود بهتر است تا این‌که تبدیل به یک عنوان شود.
در سال‌های فعالیت‌تان شما خالق آثار بسیاری بوده‌اید. کدام کتابتان را بیشتر از بقیه آثارتان دوست دارید؟
واقعیت این است که آدم در این سن و سال دیگر با احساسات درباره خودش و آثارش نظر نمی‌دهد و تبلیغشان نمی‌کند. من رمان «حماسه بابک خرم‌الدین» که مورد استقبال قرار گرفت و زمان زیادی را صرف تحقیق، پژوهش، نگارش و ویرایش آن شد را بسیار دوست دارم و همچنین مجموعه داستان «قصه‌های زاگرس» که شامل 65 داستان کوتاه است.
در آستانه 74سالگی، برای تولد امسالتان چه آرزویی دارید؟
آرزو دارم که وضعیت کتاب از این شرایط اسفناکش خارج شود و کتاب جایگاه واقعی‌اش را در ایران به دست بیاورد. کشور ما را در سطح جهان به سرزمینی فرهنگی می‌شناسند با چهره‌های تابناکی همچون فردوسی، خیام، سعدی و حافظ. ایران زمین، سرچشمه فرهنگ بوده و واقعا فاجعه است که کتاب‌خوانی به این روز درآمده. کتاب بی‌یاور است. صد سال پیش در دوره مشروطه جایگاه کتاب بسیار درخشان‌تر از چیزی بود که امروز هست. واقعا به کجا می‌رویم؟ من آرزو دارم وضعیت کتاب از این بی‌سرو سامانی دربیاید، و بهتر شود. کتاب وضعیت گریه‌آوری دارد. من هم نمی‌دانم چرا کتاب‌خوانی در کشور ما به این وضع فاجعه‌بار و بحرانی کشیده شده است. چه دلیلی دارد؟ باید جامعه‌شناس‌ها درباره این مساله تحقیق و پژوهش و آسیب‌شناسی کنند. این کار نویسنده نیست چون ممکن است دلایلی داشته باشد که هنوز مطرح نشده، بنابراین باید آسیب‌شناسی کرد تا دریابیم که چه دلایلی چرخ کتاب را در کشور پنچر کرده است
انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی