اینکه روسیه بخواهد در ادامه سناریوی اشغال کامل اوکراین را پیاده کند یا خیر تا اندازه بسیار زیادی وابسته به میزان و شدت تحریم های آمریکا و اروپا و همچنین واکنش دیپلماتیک جهانی با محوریت شورای امنیت در این خصوص خواهد بود. مضافا قبلا عنوان کردم که برخلاف قاطبه جریان رسانهای، دیپلماتیک و بدنه کارشناسی وقوع جنگ در اوکراین دست غرب و به خصوص ایالات متحده آمریکا قرار داشت، نه روسها. اینجا تلاش دیپلماتیک اروپاییها مطرح نیست. چون در لایه عمیقتر غربیها با محوریت آمریکا و ناتو سناریوی تهدید، تحدید و تحریم روسیه را اجرایی کرده بود. پس در ظاهر امر سفر مکرون، شولتس یا هر کس دیگری عملا نمیتوانست کاری برای عدم شروع جنگ در اوکراین بکند. چون کرملین و پوتین در سایه این سیاست تهدید و تحدید به اندازه کافی تحریک شده بود. اما اگر برای مثال ناتو اعلام میکرد که از عضویت زودهنگام اوکراین در پیمان آتلانتیک شمالی صرف نظر خواهد کرد بدیهی بود که امروز جنگی هم در اوکراین روی نمیداد. پس کشیدن ماشه دست واشنگتن و ناتو بود. زمانی مرز دو بلوک شرق و غرب در آلمان شرقی و غربی بود. اما اکنون ناتو، آمریکا و اتحادیه اروپا خود را به آرامی و به تدریج پس از دوران جنگ سرد به پشت مرزهای روسیه رساندهاند. طبیعی است که این وضعیت قطعاً برای کرملین قابل تحمل نیست. پس اگر از امروز صبح شاهد جنگ در اوکراین هستیم به تحولات چند هفته گذشته باز نمیگردد، بلکه باید و ریشه آن را در دوران بعد از جنگ جهانی دوم، جنگ سرد و به خصوص بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی جستوجو کرد. در این بین رئیس جمهور اوکراین هم تحلیل و درک درستی از این تقابل نداشت. چراکه اساساً رئیس جمهور اوکراین یک سیاستمدار و دیپلمات نبود، بلکه یک مجری و بازیگر بود و به تبعش صحنه تحولات سیاسی و دیپلماتیک جهانی، آن هم در برهه حساس فعلی را با صحنه تئاتر، تلویزیون و سینما اشتباه گرفته بود. واقع امر آن است که اوکراین به عنوان مرز حائل بین آمریکا، ناتو و اتحادیه اروپا با روسیه باید دقیقترین، عقلانیترین و منعطفترین دیپلماسی را در دستور کار قرار میداد که متاسفانه در سایه عدم وجود چنین سیاست خارجی فعالی نهایتاً یک جنگ تمام عیار را برای خود رقم زد؛ جنگی که در بهترین حالت اوکراین را چندپاره میکند، اگر نگوییم روسیه بنا دارد کل خاک این کشور را اشغال کند. دوم آنکه پیرو نکتهای که در مصاحبه قبل با شما گفتم اینجا مسأله حیات و ممات پوتین و حتی بقای روسیه مطرح است. لذا کرملین در برابر اقدامات ناتو مجبور بود که واکنش لازم و سریع خود را نشان میداد که امروز شاهد این واکنش بودیم. چون در غیر این صورت عملا شرایط به سمتی پیش خواهد رفت که مسکو توان مدیریتی بر آن نخواهد داشت. در عین حال نکته مهمتر اینجاست که ما علاوه بر تهدیدات امنیتی، نظامی و دیپلماتیک حضور آمریکا و ناتو در اوکراین باید به پارامتر روانی شناختی و تاثیر اجتماعی جامعه اوکراین هم توجه کنیم. چون هدف غایی غرب به خصوص لندن و واشنگتن از دامن زدن به بحران اوکراین تعریف یک نظم نوین است. پس احتمال رقم خوردن این جنگ در چنین مقیاسی هم وجود دارد. به هر حال غرب سعی دارد نگاه آنگلوساکسونی مشترک انگلیس و آمریکا را بر کل اتحادیه اروپا حاکم کند و از این طریق نظم جدید مدنظر واشنگتن و لندن در کنار مرز روسیه در کل اروپا پیاده شود. پیرو این نکته من معتقدم احتمالا آمریکا و انگلستان حتی حاضرند با تحریک روسیه برای آغاز جنگ، نصف خاک اوکراین را هم به پوتین بدهند تا این نقشه پیاده شود. به سخنان بوریس جانسون اشاره کردید. در کنار نکات یاد شده نباید نقش لندن را در آغاز جنگ اوکراین نادیده گرفت. انگلستان به واقع از هر طریقی به دنبل تحریک پوتین برای آغاز جنگ در اوکراین بود که نهایتا چنین شد. چون بریتانیای بعد از جدایی از اتحادیه اروپا همواره منافع خود را در ایجاد، تداوم و تشدید بحران در اروپا می بیند، چه بحران درون اروپایی، چه بحران اروپا با دیگر کشورها از روسیه گرفته تا چین، آمریکا و...؛ در این صورت است که اروپا با چالشها، مشکلات و بحرانهای متعدد مواجه خواهد شد که میتواند فرصت لازم را در اختیار لندن قرار دهد. بعد از مهندسی شدن پروسه انتخابات و تحقق حکومتی دیکتاتور، توتالیتر و غیردموکراتیک در روسیه با هدف تداوم حکومت پوتین عملا مسیر انزوای دیپلماتیک وی سالهاست که شکل گرفته، اما با این وجود پوتین با علم به اینکه اگر در قبال اوکراین دست به ماشه شود منزویتر از گذشته خواهد شد ناچار به این کار بود. چون در سایه همان نکته روانشناختی که قبلا به آن اشاره کردم باید این حمله و تجاوز انجام می شد. زیرا از نظر روانی و تاثیر اجتماعی، یقینا باید نقش به سزایی برای جامعه و مردم اوکراین قائل شد. در این رابطه جامعه اوکراین میتوانست الگویی برای کل مردم روسیه باشد. یعنی اگر مردم روسیه شاهد آن بودند که مردم و جامعه اوکراین پذیرش در ناتو، اتحادیه اروپا و پیوستن کامل به بلوک غرب را پذیرفته و هضم کردهاند باعث تسریع و تشدید این انتظار و خواسته در میان روسها میشد. به بیان روشنتر مردم روسیه نوعی پیروی از نگاه و خواسته مردم اوکراین را در دستور کار خود دارند و پوتین هم به این نکته بسیار مهم واقف بود. لذا مطمئنا در میان مدت و بلندمدت آثار مخرب روانی پذیرش اوکراین در ناتو و پیوستن رسمی به جبهه غرب میتوانست مردم روسیه را در برابر ساختار سیاسی مسکو قرار دهد. بنابراین بدیهی بود پوتین خود را به آب و آتش بزند که مانع از حضور ناتو و پذیرش اوکراین در پیمان آتلانتیک شمالی شود. حالا هم که این تجاوز انجام شده قطعا پوتین سعی خواهد کرد یا حکومت و ساختار سیاسی در اوکراین را در مسیر مدنظر خود تغییر دهد یا آن را به شدت ضعیف کند تا عملا جامعه اوکراین الگویی برای مردم روسیه نباشد. انگلستان بیشک نفوذ بسیار بالایی در تصمیم گیری سیاست خارجی آمریکا دارد، کما اینکه لندن نقش جدی و کلیدی در انعقاد پیمان آکواس و تنش بین پاریس و واشنگتن داشت. از آن طرف لندن بهرغم تنشهای موجود با کرملین می تواند پوتین را به یک انعطاف در مواضع خود پیرامون بحران اوکراین بکشاند، اما چرا این کار را نمیکند؟! چون از یک طرف آغاز جنگ اوکراین می تواند اروپا را به یک بحران تمام عیار بکشاند که بی شک بخشی از منافع بریتانیای بعد از خروج از اتحادیه اروپا تامین خواهد کرد. دوم اینکه در صورت آغاز جنگ در اوکراین نقش و نفوذ ناتو برای تامین امنیت اروپا پررنگتر خواهد شد. در این بستر قطعا سایه سنگین انگلستان بر اقتضائات امنیتی، دیپلماتیک، نظامی و دفاعی اتحادیه اروپا بیشتر میشود. چون اگرچه انگلستان از اتحادیه اروپا خارج شده است، اما بازیگر کلیدی در ناتو به شمار میرود و لندن از طریق ناتو میتواند بر تحولات اتحادیه اروپا هم اثرگذار باشد و آن را در مسیر منافع و اهداف خود پی بگیرد در این صورت نگاه آنگلوساکسونی مشترک انگلیس و آمریکا بر کل اتحادیه اروپا حاکم خواهد شد و از این طریق نظم جدید مدنظر واشنگتن و لندن در کنار مرز روسیه در کل اروپا پیاده خواهد شد. پیرو این نکته احتمالا آمریکا و انگلستان حتی حاضرند با تحریک روسیه برای آغاز جنگ، نصف خاک اوکراین را هم به پوتین بدهند تا این نقشه پیاده شود.