تحولات پیرامون مذاکرات احیای برجام و روند مذاکرات را چگونه ارزیابی میکنید؟
مذاکرات ایران با 1+4 به طور مستقیم و با 1+5 به طور غیرمستقیم در حال انجام پذیرفتن برای بازگشت به برجام یا توافقنامه 2015 مورد توجه قرار میگیرد. این مذاکرات در دور هشتم خود با اولتیماتوم آمریکا مبنی بر اینکه تا پایان ماه جاری میلادی فرصت برای مذاکره و باز بودن درهای مذاکره وجود دارد اکنون ادامه پیدا کرده و این استمرار در یک حالت خوف و رجاء صورت میپذیرد. بیم و امید ناشی از اینکه ایران با قدرت وارد مذاکرات دور هشتم شد و دو پیش نویس روی میز گذاشت که هر دو از سوی مذاکره کنندگان 1+4 و سپس آمریکا نیز رد شد و ایرانی که به هر تقدیر در ارتباط با برجام سخن از برداشتن همه تحریمها، راستی آزمایی برداشتن تحریمها و همچنین گرفتن تعهداتی نسبت به عدم خروج آمریکا از برجام داشته میل خود به بازگشت به برجام را در برابر این امتیازات کلان مورد توجه قرار داده است. اکنون با توجه به آنچه که در صحنه عمل دیده میشود آمریکا نه تنها آنها را نپذیرفته بلکه بازگشت به برجام را منوط به آزاد کردن آمریکاییهای دو تابعیتی در تهران و مسیر دیگری برای بازگشت به میز مذاکره در باب موضوعات دیگر بوده است. مساله خروج اورانیومهایی غنی شده ؛ از
کار انداختن سانتریفیوژهای پیشرفته و مساله تحرکات ایران در منطقه نیز در دستور کار قرار گرفته است. این مساله بدین معنا است که ایران در حال پذیرفتن یک توافقنامهای غیر از برجام است که با محدودیتهای بیشتر روبهرو است و این میتواند برای دولت انقلابی حاکم بر تهران که یک جامعه حکومتی تشکیل داده است به این معنا که قوه مجریه اکنون در کل نظام حکومتی ایران به عنوان دولت اسلامی مطلوب شناخته شده و نماینده طرز تفکر انقلابی در این جامعه محسوب میشود. بالطبع پذیرش چیزی بالاتر از برجام با محدودیتهای بیشتر میتواند پیامدهای متفاوتی را برای دولت انقلابی کنونی در تهران به دنبال داشته باشد. فراموش نکنیم که ایران در پذیرش برجام با محدودیتهای خاصی روبهرو شد که این محدودیتها در عین حال که توانست زمینه خروج ایران از یک بنبست سیاسی در سال 2015 را فراهم کند زمینهساز ورود کشورهای اروپایی به تهران و همچنین مذاکرات فزونتر در ارتباط با انعقاد قراردادهای بیشتر با مسکو و پکن شد. اما در عمل با توجه به فشارهای آمریکا و خروج از برجام زمینههای این تحرکات بسیار محدود شد و ایران با اعلام خروج آمریکا از برجام اعلام کرد که برجام را
آتش خواهد زد اما نه تنها برجام آتش زده نشد بلکه از برجام نیز خارج نشد و با وجود مصوبه مجلس برای خروج از پروتکل الحاقی نیز بعد از این مصوبه مسیر مذاکره را با آژانس بینالمللی انرژی اتمی و عبور از مصوبه مجلس را باز گذاشت. ترور سردار قاسم سلیمانی شخصیت دوم کشوری، ترور دکتر فخریزاده و روی کار آمدن دولت انقلابی در تهران نیز موجب نشد تا ایران از برجام خارج شود. اکنون پرسش این است که آنچه گفته میشود تحت عنوان توافق میان ایران و آمریکا به همراه کشورهای اروپایی و چین و روسیه صورت میپذیرد دارای چه ابعادی است که میتواند پاسخگوی افکار عمومی در جهت بازگشت به برجام و عدم خروج ایران از برجام بعد از اینهمه فشارهای آمریکا باشد. چگونه شده است که نه جنگ و نه مذاکره اکنون به مذاکرهای طولانی با آمریکا در جهت رسیدن به یک توافق موقتی صورت میپذیرد که سنای آمریکا، مجلس نمایندگان و در مجموع کنگره کنونی آمریکا نیز با آن بر اساس قرائن موجود توافق چندانی ندارد و بالطبع این توافق نمیتواند توافق چندان دائمی باشد و تضمینی از سوی آمریکا برای آن موجود باشد. اگر ایران اورانیومهای غنی شده خود را بلااستفاده گذارد و سانتریفیوژهای
پیشرفته خود را از مدار خارج کند و بار دیگر پذیرای تحرکات آمریکا باشد آیا این بار میتوان آن را به یک دولت غیرانقلابی یا نولیبرال در تهران ارجاع داد؟ به نظر میرسد که این حالت بیم و امید وجود دارد. بارها در مذاکرات اخیر سخن از تلاش برای پیشرفت مذاکرات صورت پذیرفته است اما در نهایت اصطکاکها باقی مانده و پرانتزها حل نشده است. پرانتز اصلی اساسا نه پرونده هستهای ایرآنکه بحران روابط ایران با آمریکا در دوران شکل گیری نظم نوین جهانی است.
تقریبا همه طرفین برجام معتقدند که آمریکا باید امتیازهای لازم را در برجام بدهــد تا توافق به ثمر برسد؛ در حالی که کنگره آمریکا با این رویکــرد به کل مخـالف است؛ با این حال چه میزان معتقدید که در صورت توافــق آمریکا بتواند به تعهدات خود ذیل توافق جدید متعهد بماند؟
به نظر میرسد که هم تهران و هم واشنگتن به دنبال مذاکره و ادامه مذاکره در مسیر دوری از منازعه قرار دارند. اما دولت آمریکا تحت فشار افکار عمومی درون این کشور و اصطکاک شدید جمهوریخواهان با دموکراتها و همچنین فشارهای منطقهای اسرائیل و کشورهای عربی خواهان آن است که با یک قرارداد محدود کننده تهران برای قابل قبول بودن این توافق جدید در آمریکا و منطقه همراه شود و بدین سبب بتواند از زیر فشار جمهوریخواهان در داخل آمریکا و کشورهای متحد خود در منطقه خود را بگریزاند. به این ترتیب باید بگوییم که آنچه در حال رخ دادن است یکی از مقاطع بسیار حساس تاریخی در به چالش کشیدن گفتمان انقلابی در تهران است. آیا تهران حاضر است از تمام گزارههای انقلابی که در این دههها به کار برده و در شکل گیری دولت یازدهم و دوازدهم با وجود انعقاد قراردادی به نام برجام آن را مورد توجه کامل قرار نداده و بخشی از سیاسیون حاکم کنونی در تهران که دولت انقلابی سیزدهم را تشکیل میدهند آن را ترکمانچای خوانده و اساسا هرگونه مذاکره با آمریکا را سمی برای منافع ملی میدانستهاند حاضرند به چیزی کمتر از برجام در ارتباط با توافقنامه احتمالی فعلی با آمریکا تن در
دهند؟ اگر این اتفاق روی دهد باید گفت که این پیروزی برای تهران محسوب نخواهد شد، بلکه پذیرش خواستههای دیکته شده آمریکا در برجام و بازگشت آمریکا به برجام تلقی خواهد شد که آمریکا اساسا باید بر اساس بازگشت به برجام تعهداتش را پذیرا میشده است. لذا اکنون این آمریکا نیست که چیزی اضافهتر از برجام به تهران میدهد بلکه این تهران است که برای بازگشت آمریکا به برجام و برداشتن تحریمهای ترامپی وارد عمل میشود. آنچه که صورت میپذیرد باید آن باشد که همه تحریمها بر اساس دستور مقام معظم رهبری در چارچوب برجام از دوش ایران برداشته شود. اگر نه بازگشت به برجام و برداشتن تحریمهای ترامپی چیزی را تغییر نخواهد داد و این تغییرات در چارچوب دولت انقلابی کنونی نخواهد گنجید.
مساله بحران اوکراین و توازن قدرت میان روسیه و آمریکا چه میزان میتواند بر مذاکرات وین و رسیدن طرفین به توافق تاثیرگذار باشد؟
در دنیای سیاست هیچ چیز به صورت فریز شده و بدون اثرپذیری و اثرگذاری بر وقایع دیگر قابل تحلیل نیست. در دنیای کنونی بر اساس قاعده ظروف مرتبطه و اثر پروانهای همه چیز بر چیزهای دیگر اثر میگذارد و این یک قاعده تئوری کلی آزمایش شده و پذیرفته شده است. تجربه نشان داده است که موقعیتهای گوناگون حساس تاریخی گروکشیهای گوناگون در جهت انعقاد قراردادهای مختلفی در جهت شکل دادن به نظم نوین جهانی صورت میپذیرد و بسیاری از این زایشها نیز خونبار بوده است. بالطبع اکنون جهان در آستانه شکلگیری نظم نوین جهانی قرار دارد که باید هندسه جهانی قدرت را در منطقه به ویژه در ترک استراتژیک موجود در نظام بینالملل یعنی خاورمیانه مشخص کنیم. من بارها گفتهام و بار دیگر تاکید میکنم که هرگاه که در آسیای میانه و ماوراء و قفقاز اتفاقی روی میدهد پیامدها و تبعات آن در خاورمیانه گریبانگیر این منطقه ترک استراتژیک جهانی قرار میگیرد و باید منتظر بود و دید که آیا روسها و دیگر قدرتهای بینالمللی در جهت رقابت با آمریکا و گروکشیهای مختلفی که در این زمینه قرار میدهند با برگ ایران چه معاملهای را با آمریکا در آستانه شکلگیری نظم نون جهانی در
قرن 21 میلادی به انجام خواهند رساند. این ماجرا بعد از جنگ جهانی دوم نیز تجربه شده و اکنون در آستانه یک زایش بزرگ تاریخی قرار داریم که میتواند تجربه مجددی را برای تهران فراهم کند. بر اساس این معنا به نظر میرسد که این تحلیل درست باشد که این مسائل در عین حالی که هر کدام پروندههای خاص خود را دارند و از نظر مولفههای تحلیلی متوجه موضوع خاص خود میباشند اما بر هم دیگر اثرات جانبی بر جای میگذارند.
بسیاری معتقدند که نوع رویکرد و عملکرد تروئیکای اروپایی و اتحادیه اروپا به نحوی نیست که از آن قدرتی در راستای نیل به توافق بهدست آید؛ اساسا تحرکات اروپاییها در مذاکرات وین و نوع رویکردشان به مساله توافق را چگونه تحلیل میکنید؟
تروئیکا در پارادوکس خاص خود قرار دارد. از یک طرف میخواهد با ایران ارتباط داشته باشد و از منظر کلاسیک همواره رقابت فرانسه، انگلیس و روسیه برای نفوذ در ایران از منظر تاریخی قابل ردیابی است و دولتهای اروپایی هم اکنون با آمریکا در جهت نفوذ در ایران رقابت دارند و این در رگههای گوناگون تاریخ قابل مطالعه است و میتواند در آینده نیز تاثیر بگذارد. اما اروپا زیر بیرق آمریکا و قدرت این کشور هنوز هم ناچار به پذیرش بسیاری از گزارههای دیکته شده سیاست آمریکا در نظام بینالملل است. فلذا از طرف دیگر اروپاییها در تیررس نزدیکتری نسبت به آمریکا در جبهه مقابله با ایران قرار دارند و ایران با وجود اینکه سخن از نزدیکی با اروپا میگوید اروپا را هم در جبهه مشترک با غرب یعنی آمریکا تعریف میکند. لذا هرگاه که کشمکشی صورت میپذیرد اروپاییها در مظان تهدید بیشتر ایران از منظر نظامی و فعالیتهای دفاعی ایران قرار میگیرند. این است که اروپاییها در یک پارادوکس یا متناقضنما قرار دارند. از یک طرف با آمریکا در جهت گسترش قدرت خود در نظام بینالملل رقابت دارند و از جهت ایجاد امنیت بینالمللی نیازمند ایالات متحده آمریکا هستند. بدین جهت
میبینیم که گاه و بیگاه حتی آمریکاییها به واسطه همین نیاز به امنیت و احساس نگرانی از عملکردهای دولت انقلابی در تهران جلوتر از ایالات متحده و بیشتر از آمریکا بر ایران فشار میآورند. از سوی دیگر آمریکاییها هم میدانند که اگر مساله ایران و غرب حل شود؛ تهران تمایل شدیدتری برای نزدیکی به اروپا نسبت به آمریکا دارد و این برای آمریکا در رقابت با اروپا چندان امر مبارکی محسوب نمیشود. از این جهت این پارادوکس در رفتار تروئیکای اروپا قابل تحلیل و تعریف است.
پیش از این مطرح شده بود که طرفین مذاکـــره تا سال جدید میلادی به توافق خواهند رسید اما این مهم حاصـل نشد و حال گفته میشود تا پیش از آغاز سال جدید شمسی طرفین به توافق خواهند رسید؛ اساسا با این روند حاضر در مذاکرات تا پیش از سال جدید طرفین به توافق خواهند رسید؟
توافق یک امر تعریف شده است و باید ابعاد آن مشخص شود. آنچه که مساله است این است که همه میخواهند به توافق برسند ولی توافقی را میخواهند که به نفع خود آنها و دارای بیشترین میزان امتیاز برای طرفهای درگیر در این منازعه برای رسیدن به توافق باشد. از این جهت است که رسیدن به توافق یک هدف گریزناپذیر برای رسیدن به توافق محسوب میشود. اما گزیر چارهای برای گذر از بعضی از گذرگاههای اختلاف وجود ندارد. ایران با هیبت و حیثیت انقلابی خود در برابر آمریکا شروطی را مشخص کرده و پای میز مذاکره در وین نشسته است. گفتمان انقلابی در تهران اگر کمتر از آن شروط را به همراه خود در تهران بیاورد با نقدهای بسیار شدید از سوی جناحهای گوناگون سیاسی و پرسشهای بسیار معنادار از سوی افکار عمومی روبهرو است. اگر قرار بوده است که کمتر از آن شرایط و درخواستها مذاکره کنندگان به تهران بازگردند چرا مردم ایران این همه سال هزینه دادند و هزینههای متفاوتی را در جنبههای گوناگون اجتماعی، سیاسی، زیست بوم، فناوری، حتی مسائل علمی و پیشرفتهای توسعهای به جان خریدند که دوباره به آن حالت قبل بازگردند؟ این همه هزینه بدون پایبندی به درخواستهای ایران
با یک توافق جدید حاصل شود؟ از طرف دیگر اگر آمریکا تمام شروط ایران را بپذیرد دیگر اهرم فشاری برای کنترل تهران انقلابی نخواهد داشت و بایدن و کل نظام حاکم بر غرب در این زمینه پاسخگوی افکار عمومی و تبعات ناشی از این پذیرش در منطقه و فشارهای لابی اسرائیل، عربستان و دیگر کشورهای عرب منطقه نخواهد بود. از این رو بازی آنقدر ساده نیست که فکر کنید با یک توافق مساله تمام میشود. همه توافق میخواهند اما توافقی که در این جنگ هیبت و حیثیت بتواند وجود گوناگون در خواستهای طرفین را شامل شود بسیار دور از دسترس مینماید. فلذا این توافق تنها تلاشی برای گریز از وضع موجود برای حفظ وضعیت موجود است که نمیتواند زیاد هم ادامهدار باشد.