بستن
کد خبر: ۱۰۳۲۲۶۸

سریال قتل‌های بدون محاکمه!

سریال قتل‌های بدون محاکمه!
وحید استرون روزنامه‌نگار

قتل‌های سریالی، همواره توسط افرادی رخ می‌دهد که خشونت و میل به مجازات فردی، در لایه‌های مغزشان نفوذ کرده و این امر همواره در سرتاسر دنیا، یکی از موضوعات بحث برانگیز و چالش بزرگ کارآگاهان است، اما تسری این موضوع به جامعه که مردم به این باور برسند که در قبال گناه یا بی‌عدالتی فردی، خود مجازات‌گر باشند، از منظر روانشناسی خارج شده و به یک آسیب اجتماعی جدی تبدیل می‌شود، آسیبی که به دلیل اختلالات روانی و سال‌ها بی‌توجهی به آن، می‌تواند مانند یک کوه آتشفشان نهفته در زیر یک لایه خاکستر، پسری را وادار کند که مردم شهر را به مهمانی خون ناموسش دعوت نماید. در ایران از این افراد کم نبوده‌اند ولی برخلاف بسیاری از قاتلان زنجیره‌ای دنیا، بیشتر انگیزه آنها جنسی بوده است. مثلا «اصغر قاتل» که اولین قاتل زنجیره‌ای با قتل 33 کودک اعدام شد تا «محمد بیجه» که حدود 43 نفر را در کوره پز خانه‌های جنوب تهران کشت، یا پرونده خفاش شب که یکی از اخبار داغ رسانه‌ها در دهه 70 بود که به سرگرمی مردم روزنامه‌ خوان آن زمان تبدیل شده بود و «غلامرضا خوش‌رو» 9 زن و دختر را به قتل رسانید، از این نوع اتفاقات است. هرچند که امروزه از این نوع قتل‌های سریالی در ایران کاسته یا به‌نوعی ریشه کن شده است، اما آنچه که این روزها در لابه‌لای اخبار و رسانه‌های مجازی دیده می‌شود، میل به مجازات در میان برخی افراد جامعه است که در کسوت پدر یا همسر می‌خواهند، خود مجازات‌گر گناه نزدیکانشان باشند. پدری دخترش را در خواب با داس سر می‌برد و چند ماه بعد صدها کیلومتر آن‌طرف‌تر پدر دیگری که تا پیش از این مورد احترام مردم محله اکباتان بود، فرزندش را به‌دلیل گناه رابطه نامشروع با دختران، مثله می‌کند و دخترش را به دلیل کشیدن مواد مخدر می‌کشد، یا پسر جوانی مردم کوچه و خیابان را به تماشای سر بریده همسرش دعوت می‌کند تا نشان دهد تا چه اندازه پایبند «غیرت» و «ناموس» است، همان قتل‌های زنجیره‌ای (با یک موضوع) اما توسط چندین نفر صورت می‌گیرد. نکته نگران کننده بازداشت فردی بود که به‌دلیل اینکه باور داشت مردم شهر حق او را خورده‌اند، از روی پل بلوک‌های سیمانی را بر‌روی خودروها در حال حرکت در بزرگراه پرتاب می‌کرد که باعث مرگ دو نفر ‌شد. او با این کار می‌خواست ثابت کند که افرادی که خدا به آنها ماشین داده ولی به او هیچی نداده را مجازات کند که به باور خودش از این موضوع زجر می‌کشد! (بخشی از اعترافات فرد مجرم). از این نوع دادگاهی‌ها ذهنی و بدون محاکمه در صفحات حوادث روزنامه کم نیست و چند روز پیش دو نفر توسط همسر و پدر همسرشان به قتل رسیدند. این همان دوران پساکرونای زودهنگامی است که کارشناسان نسبت به وقوع آن با آسیب‌های اجتماعی و مشکلات روحی و روانی پس از یک دوره سخت پاندومی، هشدار می‌داند. اتفاقات امروز جامعه ما بی‌شباهت به فیلم «seven» نیست، فیلمی در ژانر جنایی و روایتی ملموس از قاتلانی که می‌خواستند خود افرادی را که به گناه مرتکب می‌شدند، مجازات کنند. نقش فرد قاتل و خونسرد این فیلم را «کوین اسپیسی» بازیگر مشهور هالیود بازی می‌کند که قاتل سریالی، بنا به تعصبات خود راوی، قاضی و مجری احکام کلیسای کاتولیک می‌شود و مرتکبان هفت گناه کبیره؛ شهوت، شکم‌پرستی، طمع، تنبلی، خشم، حسادت و غرور را شناسایی کرده و آنها را وا می‌دارد که در محضر «او» مرتکب رفتار گناه‌آلود خود شوند و سپس در حین ارتکاب به گناه، آنها را می‌کشد. سال‌ها پیش از ساخته شدن فیلم Seven، در سال‌های پایانی دهه 60 میلادی، ترومن کاپوتی؛ نویسنده آمریکایی، پس از ساعت‌ها مصاحبه با «ریچارد هیکاک» و «پری ادوارد اسمیت» که تحت تاثیر القائات مربی معنوی خود؛ چارلز منسن، یک خانواده 4 نفره را در ایالت «کانزاس» به قتل رسانده بودند، اولین داستان مستند را به ادبیات جهان تقدیم کرد؛ «در کمال خونسردی.» منسن، سال‌ها بعد، بعد از اعدام شاگردانش؛ هیکاک و اسمیت، در چند جمله‌ای که با یک کارآگاه رد و بدل کرد، جواب همه سوال‌ها درباره علت به راه انداختن حمام خون در آن تابستان لعنتی دهه 60 میلادی را داد: «کودکانی که با چاقو به سمت شما می‌آیند، فرزندان شما هستند. شما به آنها آموختید. من به آنها یاد ندادم. فقط سعی کردم به آنها کمک کنم تا بلند شوند... من، آن چیزی هستم که شما ساخته‌اید. من، بازتاب شما هستم.» اتفاقی مصداق بارزی از هزاران اتفاقات و جنایت‌ها در این جهان خاکی است و مردم کشور ما نیز از آن مصون نیستند و بدون محاکمه، به قتل نزدیکانشان فرمان می‌دهند، یعنی خود قضاوت می‌کنند، خود دستور مجازت می‌دهند و خود مسئول اجرای حکم می‌شوند. همان‌طور که وجه مشترک تمام قتل‌های سریالی، میل سیراب‌نشدنی قاتل به آرام کردن شهوت انتقام است. در این میان، آنچه که در قتل‌های اخیر در ایران دیده شده، مشکلات و اختلالات روانی در میان افرادی است که این امر تا لایه‌های مغزشان نفوذ کرده و بدون درک و احساس، فرمان به قتل مادر فرزندشان یا جگرگوشه‌شان می‌دهند. از دید روانشناسی این امر در بزنگاهی نامعین، مثل ساعتی کوک شده، زنگ می‌زند و آنها را از خواب شهروند بی‌آزار بیدار می‌کند. موضوعی که کارشناسان و صاحب‌نظران نسبت به آن هشدار می‌دهند و دولت باید هرچه سریع‌تر این روند خشونت را در کشور کنترل کند، ماموریتی سخت که فقط با تیم‌های حرفه‌ای جامعه شناس، روانشناس و آسیب‌شناسان ممکن خواهد بود و برخورد سلبی و قهری با افرادی که ممکن است در آینده، سجاد یا پدر رومینا اشرفی باشند که عزیزانشان را سر می‌برند، همان یک لایه خاکستر بر روی آتشفشان است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی