1. فضای فرهنگی اصفهان در چند روز گذشته به شدت دلگیر و تیره و تار است. چند نسل از هنرمندان در اصفهان و حتی دیگر شهرها، خودشان را مدیون مردی میدانند که «محمدرحیم اخوت» نام داشت و در ساعت دهونیم شب بیستودوم بهمن چشمهایش را برای همیشه بر روی اصفهان و دوستدارانش بست. 2. محمدرحیم اخوت، متولد محله تاریخی پاقلعه اصفهان است. در این محله جلالالدین همایی، رضا ارحام صدر، محمد حقوقی و... به دنیا آمدهاند و در زمینههای مختلف هنری بالیدند. اخوت ریشه در آن کوچه پس کوچههای افسانهای دارد. 3. محمدرحیم اخوت علاوه بر نوشتن، کار تئاتر را در همان سنین نوجوانی و از دوران دبیرستان آغاز میکند. نخستینبار خود را در 17 سالگی در انجمن ایران و آمریکا بر روی صحنه میبیند. و پس از دوران سربازی در «مرکز فرهنگی رادیو و تلویزیون ملی ایران» در اصفهان به دعوت شمسی فضلاللهی چند نمایش را نوشته، اجرا و بازی میکند. 4. در تمامی سایتهای مجازی به اشتباه از محمدرحیم اخوت به عنوان عضو اصلی جُنگ ادبی نام برده میشود و این در حالیست که این هنرمند در گفتوگو با نگارنده بارها این موضوع را رد میکرد و اذعان داشت که بزرگترین بیتوجهی او در
دهه چهل به جریان جُنگ اصفهان و اعضای آن بود تا جاییکه آنها را به مسخره میگرفت و به آنها میگفت؛ هنر برای هنری. البته این دوری از آن جریان بعدها و در ارتباط مستقیم با ابوالحسن نجفی و جلیل دوستخواه جبران شد. 5. کار جدی و در مسیر ادبیات ناب و تاثیرگذار قرار گرفتن این نویسنده را باید در سال 58 و در دفتر مطالعات فرهنگی اصفهان دانست. جاییکه حضور هوشنگ گلشیری در این دفتر با همراهی باقیمانده اعضای جُنگ اصفهان که به تهران مهاجرت نکردهاند شالوده ذهنی محمدرحیم اخوت را میسازد. و این جدی بودن تا جایی است که گپهای اخوت جوان با گلشیری پرتجربه با پیادهرویهای مداوم در اصفهان به پرسش و پاسخهای مهمی میانجامد و جرأت داستانخوانی در حضور گلشیری آغازی است با محمدرحیم اخوت جدی در عرصه ادبیات داستاننویسی ایران. 6. دفتر مطالعات فرهنگی بیشتر از ششماه به کار خود ادامه نمیدهد و گلشیری باز هم عزم سفر به تهران میکند. اخوت هم ترس چاپ شدن اثری از خود را دارد، البته پیش از انقلاب از او یک داستان بلند در کانون پرورش فکری با تیراژ بالا منتشر شده که به قول خودش کلیشهای، شعاری و ایدئولوژیک است. تعلیق در سال 1378 منتشر
میشود، در 50 سالگی آقای نویسنده. در ابتدا تردید دارد که منتشر کند و حتی قید چاپ و ادامه نویسندگی را بزند اما یک نفر او را تشویق میکند که نگران نباشد، آن یک نفر هم کسی نیست جز احمد میرعلائی. تعلیق چهار سال پس از کشته شدن میرعلائی منتشر میشود و نام محمدرحیم اخوت برسرزبانها میافتد و این بدان معناست که قرار است رمانها و مجموعه داستانها یکی یکی منتشر شوند. 7. داستانهای محمدرحیم اخوت، تجربه زیسته و مرور خاطرات او در اصفهان و در دوران مختلف زندگی بهخصوص حوادث ناگوار و تلخ ماجراهای چپ در اصفهان و یا رودخانه خشکی که گاهی آب دارد و یا اخراج آقای نویسنده در آموزش و پرورش در دهه شصت است. محمدرحیم اخوت با 17 اثر تمامی جوایز معتبر ادبی را به خود اختصاص داد اما هیچگاه اصفهان را به قصد گرفتن جایزه و یا حتی مسافرتی کوتاه ترک نکرد. 8. عصر پنجشنبههای خانه محمدرحیم اخوت در خیابان قائم مقام در کوچه امین، یادآور خانهای با آن درخت نارنج و مبلهای مخملی سبزرنگ به همراه نویسندهای که بیش از دو دهه جان پناههای سه نسل از داستاننویسان این شهر و بسیاری از داستاننویسان بزرگ دیگر شهرهای ایران بود. اصفهان در چند
ماه گذشته بیش از همیشه از آدمهای فرهنگی خود خالی شد و محمود نیکبخت، امیرحسین افراسیابی و محمدرحیم اخوت را از دست داد. پیدا کردن جایگزینی برای این شخصیتهای فرهنگی تقریبا غیرممکن است. محمدرحیم اخوت اعتقاد داشت برای کسانی مینویسد که هنوز متولد نشدهاند و حتما همان شبی که او ما را برای همیشه تنها گذاشت، نوزادنی پا بر عرصه این هستی گذاشتند که در سالهای آینده «نامها و سایهها» و دیگر آثار درخشان او را میخوانند تا به ما یادآوری کنند- هیچ نویسندهای نمیمیرد- پس غمگین نباشید؛ آقای نویسنده زنده است.