سیستان و بلوچستان استانی پهناور، استراتژیک و چهار فصل با مردمانی نجیب و خوب، اما فقیر و محروم دارد. استانی که از صنعت در آن خبری نیست و کشاورزی بهخاطر مدیریت نادرست آب رونق چندانی ندارد. تجارت هم با توجه به داشتن تنها بندر اقیانوسی ایران و هم مرز بودن با دو کشور پاکستان و افغانستان زیاد به توسعه استان کمکی نکرده و باعث شده خط فقر نزدیک به ۸۰ درصد و فقر مطلق 51. 4 است. شاخصهای بهداشتی و آموزشی هم وضعی بهتر از این ندارند. در کیفیت آموزشی، آموزش و پرورش سالهاست که در رتبه آخر ایستاده و بسیاری از شهرها فاقد بیمارستان و بیشتر بیماران برای مداوا به استانهای کرمان، یزد، خراسان رضوی میروند. آقای دهمرده نماینده سیستان در گفتوگویی بیان داشته: «هیچکس در سیستان و بلوچستان درآمدی ندارد و تنها نقطه کره زمین است که آبش به صفر رسیده» آقای سعیدی نماینده چابهار در نطق خود از آب هوتک (برکه آبی که از آب باران شکل میگیرد و کاملا غیربهداشتی و آبشخور مشترک انسان و حیوان است) یک لیوان نوشید و گفت «آنچه وزارت نیرو با مردمان سرزمین من کرد چنگیزخان مغول با ایران نکرده.» در چنین شرايط سختی، «سوخت کشی» شاید تنها راه زنده ماندن باشد. تجارتی که سود اصلی آن را مافیایی بزرگ و ناشناخته میبرد و سود اندکی با هزاران خطر نصیب خیل بیکاران سیستان و بلوچستان میشود. مافیای سوخت، سوخت را شاید از پالایشگاه و دیگر استانها با تانکر سوخت کش از ادانه به این استان منتقل و با قیمتی گزاف به سوخت کشان که سرمایه آنان از یک وانت یا موتور سیکلت و یا چهارپا بیشتر نیست، میفروشد تابه سمت مرز میببرند. سوخت کشانی که هم گلولهای شاید به کمینشان نشسته باشد یا هر لحظه با یک حادثه در شعلههای آتش بسوزند، یا بیش از نیمی از سود را باید به «لین» بدهند. «لین» اصطلاحی خاص سوخت کشان است، مبلغی که باید بدهید تا از موانعی که مسئول مبارزه با قاچاق سوخت هستند رد شوید و بتوانید به مرز برسید و سوخت را بفروشید. سوخت کش همیشه در حال فرار و گریز هستند و بیشتر به رسیدن به مرز فکر میکند و فروش حداکثر چند صد لیتر سوخت و یکی از عوامل حوادث جادهای است، جادههای مرگ در استانی که کمترین بزرگراه را در کشور دارد. کودکان و مادران زیادی در این سالها دیگر شاهد بازگشت شوهر و پدر سوخت کش و نانآور خانه نبودهاند و بوی سوختن و کباب شدن عزیزانشان در جادهها احساس میکنند. در استانی که فقر و محرومیت بیداد میکند، باید خطر کرد به هر آب و آتشی زد تا لقمهای نان بر سر سفره برد. در کشوری که سرشار از منابع نفت و گاز است سهم این استان فقط سوخت کشی شده، شغلی که سراسر خطر است و بیم جان در آن همیشه وجود دارد. برای سوخت کش هیچ آینده روشنی متصور نیست و مردم تنها برای زنده ماندن و ادامه حیات این راه را انتخاب کردهاند، زنده ماندنی که پر از رنج و محنت فراوان است. حال که سهم این مردم از منابع نفت و گاز ایران سوخت کشی شده، دولت هم طرح و برنامه خاصی برای سامان دادن به آن ندارد؛ در این میان، طرح رزاق طرحی با صدها مشکل است که کمک زیادی به مردم نمیکند. شاید هم مافیای سوخت آن قدر دارای قدرت و نفوذ است که اجازه نمیدهد مردم از عواید سوخت کشی بهرهمند شوند. اهل فیلم و هنر و قلم که در این سالها متاسفانه از این استان فقیر و محروم فقط به مردم ایران و دنیا خشونت نشان دادهاند، هرگز تمایلی به نشان دادن فقر و محرومیت و درد رنج این مردم نشان نمیدهند. شاید مستند سوخت کشی، بتواند روزی گوشهای از فقر و محرومیت مردمی را که در ساحل مکران یا به فرموده مقام معظم رهبری، همان گنج پنهان زندگی میکنند به مردم ایران، دولتمردان و جهانیان نشان دهد و امیدوار به بهبود وضع موجود بود، وضعیتی که شایسته ایران و ایرانی نیست.