ادامه از صفحه اول/ بزرگ حکایت دارد، اما اگر این آمار از روی شواهد و عدهای محدود است که به ایشان بهعنوان رئیس مرکز بیماریهای عفونی و HIV مراجعه کردهاند، حتما وی که از سوابق درخشانی در این رابطه برخوردار است و کسی منکر زحمات او نیست، اطلاع دارند که جامعه آماری در اینگونه موارد باید مشخص بوده و براساس چند نمونه نمیتوان در مورد کارگران جنسی اعلام نظر نمود. هنوز بهطور علمی و شفاف، تعداد کارگران جنسی حتی تقریبی نیز مشخص نیست. وقتی جامعه آماری مشخص نیست چگونه میتوان در مورد سلامت جنسی یا ایدز آنها اظهار نظر نمود؟! جامعه آماری ایشان در چند منطقه از تهران بوده و در مورد سایر شهرها آیا آماری در اختیار دارند؟ چرا ایشان و سازمان متبوعشان از فعالیت این تعداد جلوگیری نمیکنند تا جلوی آلودگی بیشتر را بگیرند؟ آیا خانم محرز با سوابقی که در زمان کرونا و اظهار نظرهایشان کسب کردند، هنوز به این مهم پی نبردهاند که بیان اینگونه آمار و ارقام چه امواج فکری و تنشی در جامعه سنتی ایرانی ایجاد میکند؟ مبتلایان به ایدز و مراجعان به اینگونه افراد کجا هستند؟ چگونه میتوان از انتقال ویروس توسط آنها به سایر افراد جلوگیری کرد؟
اینها موضوعاتی است که در آن مصاحبه مغفول مانده و اگر ایشان پاسخ این سوالات را دارند، حتما برای جلوگیری از فاجعه باید آن را در اختیار نهادهای مربوطه بگذارند، وگرنه بیان ادعا و صحبتهایی که جامعه بهروی آنها حساسیت دارد و بُعد رسانهای آن پررنگ است، فقط به تشویش اذهان عمومی منجر میشود، مانند پخش فیلم سر بریده آن دختر اهوازی، که یک پایگاه خبری را قربانی پخش آن فیلم کرد. در این زمینه مسئولان نهادهای بهداشتی و درمانی در کنار سازمانهای ناظر در قبال اینگونه فضاسازیها چه موضعی گرفته و چه اقداماتی انجام خواهند داد، جای سوال در ذهن نگارنده و هزاران نفر دیگر دارد.
قتل ناموسی یا صیانت از ناموس!
ادامه از صفحه اول/ سالانـــه بین 375 تا 450 مورد از آن در کشور گزارش میشود؛ بماند دختران و زنانی که مظلومانه، بیصدا و در اکثر موارد بیگناه از سوی مردان ناموسکُش از صفحه روزگار حذف میشوند و حسابش با کرامالکاتبین است. در عین حال در سالیان اخیر تغییرات نگرانکننده دیگری نیز در وقوع اینگونه قتلها رخ داده است. علاوه بر افزایش در تعداد، با شدت در اعمال خشونت با استفاده از سلاحهای سرد و نحوه اعمال خشونت، نمایش عمومی قتل و خشونت و افزایش جسارت قاتل ناموسی روبهرو هستیم که نشانههایی از تغییرات فرهنگی، حمایتهای قانونی و... به همراه دارد. اما مسئلهای که در این معضل جامعوی رخنمایی میکند، ناموس بودن زن برای مرد نیست؛ بلکه تغییر مدلولهای واقعی این دال گفتمانی در نگاه مردسالارانهای است که تبلور غیرت مرد را در «صیانت از ناموس» نمیداند و آن را در «تنبیه»، «خشونت» و «قتل» ناموس جستوجو میکند؛ تغییر گفتمانی که باید با تلاش فرهنگی، اصلاح قانونی و صراحت در مجازات فرد عامل خشونت و قتل به مسیر، کارکرد و معنای اصلی خود بازگردد.