ادامه از صفحه اول/ مطـــرح شده را باطل دانست. ایــن مردم همانها هستند که نه تنها شرایط سخت جنگی را تحمل میکردند و اغلب ازحقوق ناچیز خود به هزینههای جنــگ کمک میرساندند که فرزندانشان را برای دفاع ازکشور راهــی جبهههای نبرد میکردند. مطمئنا اگر درحال حاضر هم منطق عمیق و ملی و قابل فهمی برای اوضاع کنونی کشور وجود داشت ایرانیان بازهم میپذیرفتند که سختیهای معیشتی را پذیرا باشند. اما درحال حاضرچگونه میشود آن تعادل و ثبات فکری دوران جنگ را پدید آورد؟ اختلاسها، حقوقهای نجومی مدیران، انواع مخارج غیرموجه برای نهادهای غیرپاسخگو محل توجه جدی عموم است و حداقل بگیران نمیتوانند از کنار آن عبور کنند. شاید برخی از مسئولان تصور کنند که مردم چندان به هزینههای فاقد منطق ملی توجه ندارند ولی این تصور واقعا غلط وخطرناک است. اتفاقا کوچکترین هزینههای بیمبنا زیر ذرهبین آنها قرار دارد و حتی شامل کمکهای انسان دوستانه به کشورهای دیگر هم میشود. مثلا اگر در عراق واحد درمانی تاسیس کنیم فورا این سوال منتشر میشود که وقتی ما خودمان در زمینه درمان با مشکل مواجه هستیم چرا باید درکشوری دیگر برای سلامت هزینه کنیم؟ مهمتر از
این نامعادله آزاردهنده نوع سیاستهای کشور است که نمیتواند اقشار مختلف را قانع کند. درست است که عدهای میخواهند با شعار همه مشکلات راحل کنند و همه مظلومان جهان را نجات دهند ولی روشن است که مردم شدیدا به سیاستهای هزینهساز خارجی حساس شدهاند و نمیتوانند خود را نسبت به شرایط سخت معیشتی توجیه کنند؟ مشکلات دیگری ازقبیل نوع برگزاری انتخابات که میتوانست پل ارتباطی حاکمیت ومردم را تقویت کند هم وجود دارد. اصلا چرا اقشار معترض فرصت نمیدهند که مدت معقولی از تصدی دولت جدید بگذرد بعد در صورت ناتوانی او در حل مشکلات شروع به انتقاد و اعتراض کنند؟ همین خود نشان میدهد که انتخابات کارکرد طبیعی خود را نداشته و حداقل بخشی از مردم با آن ارتباط برقرار نکردهاند. شوروهیجانی که معمولا انتخاب جدید درمردم ایجاد میکند درشرایط عادی تا یکی دوسال به صبر و انتظار و امید دامن میزند و آرامشساز و رونقآور است ولی اکنون خلأ آن کاملا مشهود است.