شفاف و کاربردیترین هدف یک حزب سیاسی «مشارکت در» یا «تاثیرگذاری بر» فرایند تصمیم سازی و تصمیم گیری کلان کشور یا مناطق گوناگون یک کشور است. به عبارتی، «هدف کاربردی» هر حزب سیاسی، مشارکت در توان(قدرت) اجرایی مدیریت کلان است. اینکه فعالیت سیاسی از طریق احزاب به معنی نظاممند کردن رفتار سیاست ورزان و صاحب منصبان و اولویت اهداف جمعی بر اهداف فردی و جناحی درعرصه سیاسی است. به بیانی فعالیت حزبی در جوامعی که «خرد و اراده ملی(جمعی)» مبنای ساختار مدیریت کلان سیاسی باشد، معنی و کارکرد خواهد داشت. همانگونه که میدانیم در چنین جوامعی، ساختار مدیریت کلان سیاسی «تنه» مجری قانون اساسی به عنوان نقشه راه تحقق انواع نیازها، اهداف، خواستهها، آرزوها و... (منافع ملی) همه شهروندان تحت حمایت حاکمیت است. اینکه در چنین جوامعی شهروندان برای بیان دیدگاهای خود نسبت به عملکرد کارگزاران و نهادهای گوناگون حاکمیتی به خیابانها نمیآیند. به عبارتی سازوکار رای گیری جایگزین حضور در خیابانها شده است. بنیادیترین نکته کاربردی و قابل فهم بودن انواع شیوههای مدیریت کلان سیاسی این است که این شیوهها و راهکارها، برآیند تعامل انسانها با محیط
زیست پیرامون در «زمان و مکان مشخص و نه برگرفته از تاریخ و متافیزیک»، هستند. سراسر تاریخ جوامع، انتقال قدرت سیاسی تنها از طریق انواع روشها و ابزارهای سخت(خشونتآمیز) انجام شده است. دموکراسی محصول عصر روشنگری در اروپا، بهعنوان میوه تحولات و توسعه علمی در عرصههای گوناگون بهویژه در حوزههای علوم انسانی و علوم اجتماعی است. به عبارتی، عصر روشنگری در اروپا بستر نگاه کاربردی به چیستی انسان و چیستی و ساختار زیست اجتماعی شد. بنابراین، دموكراسی بهعنوان یک روش نوین حکمرانی مبتنی بر حاکمیت قانون، محصول نگاه زمینی، کاربردی، قابل فهم و قابل سنجش به انسان و نظام سیاسی مدیریت اجتماعی است. به عبارتی، «دموکراسی، قدرت را از اراده انسانها جدا و زیستی مستقل به آن(قدرت) داد.» حكمرانی مبتنی بر دموكراسی به این معناست که افراد، گروهها یا جناحها برای «مدت محدودی» طی فرایند انتخابات، «پدیده مستقل قدرت» را به منظور اجرایی کردن برنامهها و ایدههای خود، در اختیار میگیرند. همانند توپ طلایی که به برگزیدگان فوتبال در اروپا اهدا میشود، اینکه توپ طلا برای مدت محدودی در اختیار برترین فوتبالیستها قرار میگیرد. اگر تبیین فوق منطقی
تلقی شود، آنگاه باید بپذیریم که حزب «محصول» ساختار سیاسی دموکراسی و «نه ایجاد کننده» ساختار دموکراسی است. میتوان ادعا کرد که اصلیترین دلیل انفعال و خنثی بودن احزاب، تحلیل شرایط داخلی مبتنی بر برخی مفاهیم سیاسی وارداتی از جوامعی است که بسیار متفاوت از شرایط عینی جامعه بومی است. حالا سوال این است چه باید کرد؟ یا چگونه باید از بنبست حاشیه نشینی(انفعال) خارج شد؟ موضوع بسیار شفاف است. حاشیهنشینان باید راهکارها، طرها و راهبردهایی مبتنی بر تحلیل واقعبینانه شرایط بومی و عینی عرصه سیاسی تدبیر و تدوین کنند. تحلیل شرایط عینی سیاسی از دریچه منافع ملی؛ کاربردی، کم هزینه و پایدارترین راهکارها، طرحها و راهبردها را در اختیار حاشیهنشینان سیاسی قرار خواهد داد. همانند بسیاری از عرصههای اجتماعی، موفقیت در عرصه سیاسی برآیند درک، تشخیص و تحلیل عینی شرایط سیاسی است. بهگواه شواهد و تجربیات معاصر و تاریخی یکی از عوامل اساسی ناکامی در اهداف سیاسی عدم بسترهای لازم برای تحقق برخی اهداف و آرمانهای سیاسی است. بنابراین «هنر» سیاست ورزان و فعالان سیاسی نه داشتن آرمان و اهداف مطلوب بلکه بستر سازی یا ایجاد ملزومات تحقق اهداف و
آرمانهای مطلوب است.