بستن
کد خبر: ۱۰۲۹۴۵۷

گرسنگی، آری یا نه؟!

گرسنگی، آری یا نه؟!
شادمان شکروی پژوهشگر ادبی

دوران دشواری را می‌گذرانیم. بحران‌های اقتصادی، سقوط ارزش پول ملّی، و تحریم‌های عذاب آوری که مثل یک چنگال فولادین راه تنفس اقتصاد کشور را بسته است. به جز اقلیتی که خوب بلد هستند از آب گل آلود ماهی بگیرند، توده مردم با نهایت دشواری زندگی را می‌گذرانند. دشواری برای همه دشواری است اما افراد حساس و از جمله قشر هنرمند شکننده‌تر از دیگران هستند و لاجرم تنگناهای زندگی بیشتر ایشان را آزار می‌دهد. افسردگی و ناامیدی بزرگ‌ترین آفات روحی یک هنرمند است و هنرمندی که در تنگنا باشد، احتمال زیاد دارد به هردو دچار شود. البته مسائل آزار دهنده دیگری هم هست. از جمله بی‌اعتنایی و بی‌تفاوتی که به بازار هنر فاخر آسیب جدی می‌زند و این آسیب بر افسردگی و نومیدی هنرمندان واقعی می‌افزاید. با این همه این روزها می‌بینم که گروه کثیری از جوانان با استعداد هنر را رها می‌کنند. همین‌طور که علم و دانش را رها می‌کنند و جذب فعالیت‌های تجاری می‌شوند. بعید می‌دانم در اقتصاد موفق شوند. برای موفقیت در اقتصاد باید از توانمندی‌های ذاتی برخودار بود. مدتی این در و آن در می‌زنند. شاید وقت زیادی تلف کنند و دست آخر از این جا مانده و از آن جا رانده بشوند. نمی‌توان آن‌ها را سرزنش کرد. این افت و خیزها پاسخ به تلاطم‌های جامعه است. اما در عین حال نمی‌توان متاسف و متاثر نبود. برخی از این جوانان به معنی واقعی مستعد هستند و در صورت احساس امنیت و گرم بودن بازار هنر، می‌توانند به حافظ‌ها و سعدی‌های زمان خود بدل گردند. آخر می‌گویند ما سرزمین حافظ و سعدی و خیام هستیم. رئیس‌جمهورهای ما در سخنرانی‌های خود در مجمع عمومی سازمان ملل، ایران را کشوری با فرهنگ و ادب متعالی می‌دانند و نشنیده‌ام که به جای شخصیت‌های بزرگ ادبی و هنری، از تاجران و صاحبان سرمایه و اصحاب بازار نام ببرند. با این حال در داخل کشور وضع به شکل دیگری است. چرا باید فردی که توان تبدیل شدن به حافظ و سعدی و خیام زمان خود را دارد، تحت تاثیر دغدغه معاش به ساختمان سازی یا خرید و فروش ماشین و یا دلالی روی بیاورد. این‌ها شغل‌های بدی نیست. بی‌تردید درآمدزا هم هست اما با روحیه هنری نمی‌خواند. آیا در میان این جوانان، افراد با استقامتی هم پیدا می‌شوند که به امثال چخوف، نویسندگان دوران آپارتاید آفریقای جنوبی، دوران شوروی استالینستی و گابریل گارسیا بدل شوند؟ شاید بلی. شاید خیر. امیدوارم که وجود داشته باشند تا اثبات کننده نظریه نقش موثر گرسنگی در اعتلای هنر باشند. هرچه باشد، شاید حافظ و سعدی و خیام نیز در شرایط رفاه و امنیت آرمانی فکری و اقتصادی نشوو نما نکرده باشند. کمااینکه در اشعار حافظ ابیاتی است که از فقر و تنگدستی حکایت می‌کند. اما از آن سوی دیگر شخص گابریل گارسیا مارکز (اسطوره آفرینش در گرسنگی)، به صراحت منکر تاثیر عاملی به نام گرسنگی در اعتلای هنر است و در مصاحبه مشهور خود با پلینیو مندوزا می‌گوید که در یک اتاق گرم با خیال آسوده و یک ماشین تحریر برقی خیلی بهتر می‌توان نوشت. تردید کماکان به جای خود باقی است. امیدوارم که گرسنگی همان‌طور که همینگوی می‌گوید عاملی باشد که بتوان با اتکای به آن بهتر ظرایف تابلوهای نقاشی موزه لوور را دریافت. اما تردیدی نیست که نیازها خود را بر روح و روان انسان‌ها تحمیل می‌کنند و بعید است بتوان با خاطر حزین از نیاز شعر‌تری آفرید. نمی‌دانم این وضعیت تا چه زمان طول می‌کشد. امیدوارم تلاش سیاستمداران پاسخ بدهد و جامعه رفته رفته به تعادل باز گردد. بیشتر دلم برای جوانان مستعد و از خود گذشته‌ای می‌سوزد که باید نوشته‌های خویش را از این انتشارات به آن یکی ببرند و بی‌رحمانه پاسخ منفی بشنوند و دچار انواع سرخوردگی بشوند. در انتها هم به تعبیر جان اشتاین بک، به این نتیجه برسند که اگر در ابتدا تصور می‌کرده‌اند با یک کوله بار افتخار رفته‌اند، به تدریج به این نتیجه می‌رسند که انگار تمام وقت یک کیسه زباله در دست داشته‌اند.احساس به معنی واقعی تلخی است. اما نمی‌شود انتشاراتی‌ها را هم مقصر دانست. به‌خصوص آن‌هایی که از سوی دولت حمایت نمی‌شوند و باید روی پای خود بایستند. تردیدی نیست که گرسنگی اگر هم مسبب خلق آثار فاخر هنری گردد، در پذیرش و نشر آن از سوی ناشرانی که باید درآمد خود را از فروش آثار منتشر شده کسب کنند تاثیری نخواهد داشت.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی