کشورها به دنبال جایگزین کردن مسیرهای جدیدی در مقابل روشهای پرهزینه نظیر دیپلماسی کلاسیک و سنتی، در جهت پیش برد اهداف و منافع متفاوت در کشورهای مختلف به ویژه همسایگان خود هستند. ازاینجهت، دیپلماسی فرهنگی مدتهاست که بهعنوان مکملی پرسود در دستور کار سیاست خارجی کشورهای دنیا قرارگرفته است. با توجه به این موضوع باید اذعان کرد در جهان امروز کشورهایی که پتانسیلها و قابلیتهای فرهنگی تمدنی قوی دارند، بر بهرهبرداری از این عناصر سودمند، حداکثر تلاش و نهایت برنامهریزی کوتاه مدت و بلندمدت را درروش کاری خود قرار میدهند. در بازه زمانی چند دهه گذشته، خروجی موفق دیپلماسی فرهنگی برخی از کشورها در این راستا نشان داده موفقیت در این مسیر، جایگاه و اعتبار آنان را در عرصه روابط بینالملل غنی و مرتفع کرده است. حتی میتوان گفت اهمیت روزافزون مسائل فرهنگی، آن دسته از سیاستمدارانی را که علاقهای به لحاظ کردن ارزشهای فرهنگی در تصمیمهای خود ندارند را مجبور به اعتراف به اهمیت آن کرده است. امروزه دستگاه دیپلماسی کشورها موضوعات فرهنگی را در سیاست خارجی راهگشای بسیاری از بن بستهای سیاسی میدانند. دیپلماسی فرهنگی به کشورها اجازه میدهد مستقیم با مردمان سرزمینهای خارجی چه مردم عادی چه رهبران، رابطه پایدار معنوی برقرار کرده و از آن در جهت اهداف سیاسی، اقتصادی، نظامی و امنیتی بهره برداری کند. این دیپلماسی به ویژه میان ملتهایی که دارای فرهنگ و تمدن مشترک هستند، کاربردیتر است. با توجه به موقعیت منطقه کشورهای آسیای مرکزی که متشکل از پنج کشور تاجیکستان، ترکمنستان، قزاقستان، قرقیزستان و ازبکستان است و از طرفی این کشورها در طی ادوار تاریخ باستانی و پس از باستان، در گستره قلمروی ایران قرار میگرفتند, ازاین جهت ذهن بر این مسئله تمرکز مییابد که باوجود این ابعاد و حجم وسیع اشتراکات فرهنگی و تمدنی بین کشورهای آسیای مرکزی و ایران، چرا طرفین در ادوار گذشته نتوانستند باوجود این میزان از پتانسیلهای موجود، اتصال و نزدیکی ناشی از این اشتراکات تمدنی و فرهنگی را در جهت بهرهبرداری از منافع متفاوت در مصاف با یکدیگر پی ریزی کنند. ایران با توجه بر پتانسیلها و اشتراکات فرهنگی و تمدنی غنی خویش نسبت به کشورهای آسیای مرکزی، به دلایل درگیر بودن با بحرانهای بینالمللی و منطقهای و پیدا نکردن مسیر واحد و ورود نکردن از نقاط عطف و پررنگ این اشتراکات فرهنگی و تمدنی و نهایتا در اولویت نبودن و روشن نبودن وحدت عمل تصمیم سازان سیاسی، نتوانسته با نگاهی واقع بینانه بر اجماع طرح ریزی یک سیاست منظم، خط و مشی واحد و هدفمندی در راه دیپلماسی فرهنگی نسبت به این کشورها ترسیم کند و متقابلا از بهره برداری خروجی این اهداف در راستای منافع خویش بهره مطلوب را کسب کند. درصورتی که امروزه ایران توانایی زیادی در بهرهبرداری از این مسیر فرهنگی را داراست و میتواند با بهره جستن از دیپلماسی فرهنگی، منافع ملی خود را در ابعاد گسترده بدون هزینههای بالایی نظیر دیپلماسی کلاسیک و سنتی، تامین و به عرصه ظهور برساند و درنهایت نسبت به رقبای خویش در این منطقه باقدرت بیشتری، قلمروی نفوذ چندوجهی و عمق استراتژیک و نهایتا قدرت نرم خویش را افزایش دهد. برقراری ارتباطات با توسل بر اشتراکات فرهنگی و تمدنی توسط دیپلماسی فرهنگی فعال و هوشمند از سوی ایران میتواند بستر روابط سازنده و پایداری را در حوزههای دیگر نظیر اقتصاد پررونق را تقویت و گسترده کند و حتی در گامهای بعدی تحکیم قلمروی قدرت نرم و عمق استراتژیک را سبب گرداند. از این جهت، با وجود مشکلات گستردهای که بر سر راه ایران است، نظیر بحرانهای اقتصادی، تحریمهای بینالمللی، اهرم دیپلماسی فرهنگی بهترین راه کمهزینه برای برون رفت از برخی مشکلات کلیدی و تحکیم کننده آیندهای بهتر برای تقویت جایگاه منطقهای و فرامنطقهای ایران است.