بستن
کد خبر: ۱۰۲۸۵۹۶

مدفون شدن در آوار صدا

مدفون شدن در آوار صدا
کمال اطهاری تحلیلگر مسائل اقتصادی
آیا روشنفکران ایران هرآنچه را باید با جامعه‌ خود در میان گذاشته‌اند؟ آیا توانسته‌اند «از لحاظ فکری و اخلاقی، اراده‌ ملی- مردمی را به‌سوی تمدنی والا» جهت دهند؟ آیا در میان خود به توافق حداقلی درباره‌ مدل پایه‌ جایگزین وضع موجود، یا ساختار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه‌ آینده‌ ایران رسیده‌اند؟ و آیا اصولا اهمیت چنین توافقی را دریافته و اراده‌ای جدی را برای دستیابی به آن پیدا کرده‌اند؟ با افسوس باید گفت که پاسخ همه‌ اینها منفی است، و این در حالی است که دولت‌هایی ناکارآمد، بدون برنامه در رقابتی برای کسب قدرت و ثروت، اندک اندک جان و روح و حتی طبیعت را از جامعه‌ ایران می‌گیرند تا در برهوتی بی‌انجام رهایش کنند. به‌راستی که بسیاری از روشنفکران ایرانی در آوار صدای خویش مدفون شده‌اند، چون (هرچند هم از جان گذشته) به فریاد اعتراض پس از وقوع هر کژکارکردی بسنده کرده‌اند. بسیاری دیگر از روشنفکران، به‌رغم تعداد قابل توجه و انباره‌ غنی فکری، بی‌روشن ساختن چراغ راهی برای آینده‌ جامعه، آرام آرام در بازی‌های ذهنی و زبانی، غرقه گشته‌اند. برخی روشنفکران رسمی فکر می‌کردند (شاید هم هنوز می‌اندیشند) که اگر تفاوت‌های طبقاتی و مسلکی را از ذهن بزداییم تا بورژوازی داخلی و جهانی از ما «نرمد» و حتی طبقه‌ کارگر و محروم را پای آنها قربانی کنیم تا قدرت را با «دموکراسی واقعا موجود» به‌دست آوریم، همه کارها درست خواهد شد؛ پس ندا دادند که بیایید در جبهه‌ ما ذوب شوید، اما بعد از آنکه به‌رغم این یا آن توصیه (مانند نامه‌ کم‌همتای زنده‌یاد سحابی به خاتمی) عمده‌ روشنفکران مدنی و سیاسی به دعوت آنها تن دادند، خود موسسین جبهه‌ بنای تفرقه گذاشتند: اول عبور از هاشمی و بعد عبور از خاتمی. بعد از آن هم در انتخابات ریاست جمهوری 1384 تفرقه به‌صورت معرفی کاندیداهای رنگارنگی بروز کرد که به‌طور شگفت‌آوری هیچیک حامل برنامه‌ چهارم توسعه نبودند که در دوره‌ خاتمی کمابیش با یک اجماع بین روشنفکران اهل فکر و عمل تدوین شده بود. برنامه‌ای که کوشیده بود توسعه‌ دانش‌محور را عدالت‌محور بسازد. شکست این جبهه‌ متفرق بدیهی بود، اما به‌خصوص از طبقات فرودست‌تر جامعه طلبکار شدند که چرا با این همه خدمات و افکار مشعشع، به آنها رای نداند! اگر بنا بر بی‌برنامگی و شعار باشد، احمدی‌نژاد از همه بهتر بلد بود (و هست!)، پس پیروز شد. او برنامه چهارم توسعه را به‌سادگی دور انداخت، بعد از آن هم مسکن مهر را جایگزین طرح جامع مسکن کرد و موتور توسعه نامید، تهیه‌ طرح‌های آمایش را متوقف نمود و.. چراکه مدافعی نداشتند و مردم نیز از آن بی‌خبر بودند. بعد از آن هم سازمان برنامه را تعطیل کرد و... و شگفت اینکه اصلاح‌طلبان و روشنفکران رادیکال نیز از او تبعیت کردند! آنها هشت سال را به بطالت کامل گذراندند، تنها به این بسنده کردند که بگویند چقدر کارهای احمدی‌نژاد (که روز به روز انحصارطلب‌تر و پرخاشجوتر می‌گشت) بد است. در این میان مردم به عقل سلیم دریافتند که صدا و شعار سراب است، برنامه باید جایگزین یارانه، و تنش‌زدایی با جهان جایگزین تنش‌زایی گردد تا توسعه‌ از دست رفته را بازیابند. اما حاصل هشت سال بطالت و رخوت این بود که بورژوازی رانتی ‌با این شعارها که احمدی‌نژاد «چپ» بود، در جبهه‌ اصلاح‌طلبان دست بالا بیابند. آنها برنامه‌ توسعه را به «احکام» تقلیل دادند، موتور توسعه را به‌جای صنایع دارای فناوری بالا و خدمات مولد بار دیگر مسکن عنوان کردند و به تراکم‌فروشی ادامه دادند، آن هم در حالی که طرح جامع جدید مسکن کنار گذاشته بودند؛ آمایش سرزمین را باز هم متوقف نگاه داشتند و... یعنی در عمل تنها نامی از جبهه‌ اصلاح‌طلبان باقی ماند. در چنین شرایطی تلنگر ترامپ کافی بود که اقتصاد فروبپاشد، و او هم دریغ نکرد و دیپلماسی موفق ایران را با پاره کردن برجام، بر باد داد.
انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی