با تحولات جدید، اکنون شاهد یک نقطه عطف تاریخی در منطقه غرب آسیا برای ایجاد تعادل بین دو اصل مهم «حکمرانی خوب »(رشد و توسعه اقتصادی و اجتمایی- سیاسی) و حفظ «امنیت ملی» (بقای کشور) هستیم و کشورها بیشتر در این چارچوب منافع ژئوپلیتیک و سیاست خارجی خود را تنطیم میکنند. البته پویاییهای جدید، بازی جاری قدرت در منطقه را به سمتی هدایت کرده که کشورها به تامین منافع ژئواستراتژیک خود اولویت میدهند و در این قالب مفاهیمی همچون تقویت «دولت»، «ایدئولوژی» و «جنگ» در خدمت بقا و امنیت اقتصادی کشورها با هدف افزایش عیار قدرت ملی قرار میگیرند. در این چارچوب، روند انتقال دولت شکل حداکثری و متمرکز پیدا کرده، دولتهای قوی تاریخی (همچون ایران، روسیه و ترکیه) از ایدئولوژی به عنوان یک منبع قوی برای تقویت قدرت ملی و افزایش نقش و نفوذ خود استفاده میکنند و در این چارچوب حتی مشروعیت جنگها، به ویژه جنگهای غیرمتقارن و نیابتی، برای پیشبرد منافع ژئوپلیتیک کشورها در نزد نخبگان سیاسی و حکومتداران توجیه مییابد. بر این مبنا، اکنون منطقه بزرگتر غرب آسیا شاهد نوع جدیدی از «بازی قدرت» است که در آن موضوع تامین منافع ژئواستراتژیک یک کشور
تا حد زیادی با مفاهیم تقویت دولت، ایدئولوژی و جنگ ترکیب و متعادل میشوند. الگوسازی فوق را میتوان در سه منازعه مهم جاری عملیاتی کرد. نخست، منازعه اخیر (جنگ 44 روزه) در منطقه قره باغ بین آذربایجان و ارمنستان است که به نفع آذربایجان (با کمک نظامیترکیه) تمام شد، اما حساسیتهای دولتهای قوی تاریخی ایران و روسیه را هم به همراه داشت. هرچند آذربایجان پس از سالها و بهطور مشروع مناطق اشغالی سرزمین خود از سوی ارمنستان را پس گرفت، اما پررنگ شدن ایدئولوژی پان ترکیسم و بهرهبرداری ترکیه از شرایط میدانی برای تقویت کمربند سیاسی و اقتصادی کشورهای ترک زبان به واسطه آذربایجان (از طریق جمهوری نخجوان و اندیشه ایجاد دالان زنگزوردر خاک ارمنستان) تا امتداد آسیای مرکزی، سبب واکنش ایران و روسیه برای جلوگیری از تغییر جغرافیای ژئوپلیتیک منطقه شد که به نوعی این رویای به اصطلاح پان ترکیسمیرا تحقق میبخشید. برای ایران و روسیه کاملا آشکار است که به دلیل ماهیت متفاوت ساختار قدرت و سیاست در کشورهای ترک زبان (حتی آذربایجان) سیاست خارجی ایدئولوژیک رئیس جمهور ترکیه رجب طیب اردوغان به سمت ایجاد یک کمربند سیاسی- اقتصادی ترک زبانان در
عالم واقع تحقق یافتنی نیست. به واقع، موضوع اصلی تامین منافع ژئوپلیتیک این دو کشور است که اجازه چنین تحولی را نخواهد داد، چون «زنجیره انتقال منطقهای کالاها، انرژی و سیاست» به منطقه قفقاز و اروپا را برای این دو کشورقطع میکند و نفوذ غرب در منطقه را افزایش میدهد، بنابراین آنها از شرایط اتصال تاریخی- ایدئولوژیک خود با منطقه و دولت های قوی خود استفاده کردند تا مانع از تحقق چنین تحولی شوند. در مورد ایران حتی منجر به مانورهای سنگین نظامیسنگین و آمادگی برای واکنش در طول مرزهای مشترک با آذربایجان شد. در مورد منازعه افغانستان و بازگشت طالبان به قدرت در کابل، همه چیز با خروج شبانه و ناگهانی و فضاحت بار آمریکا از این کشور آغاز شد که البته یک واقعیت اجتناب ناپذیر بود. بهواقع، این تحول نیز تحت تاثیر انتقال صورت گرفته در شیوه حکمرانی دولت در افغانستان، شکست ایدئولوژی غربی و به نوعی «پایان لحظه آمریکایی» در میدانهای منطقه و تحول در مفهوم جنگ است، که طالبان از آن برای مشروعیت بخشی حکومت خود در قالب یک جنگ مقدس برای اخراج نیروهای اشغال گر خارجی (آمریکا) استفاده کرد. اکنون دو گفتمان در سطح منطقهای و جهانی در مواجهه
با بازی قدرت در افغانستان وجود دارد: نخست، گفتمان مبتنی بر «امنیت بشری» که مربوط به شیوه حکمرانی رژیم طالبان در تشکیل یک دولت فراگیر متشکل از تمامیاقوام افغانستان و همچنین چگونگی مواجهه این نیروی نظامی- امنیتی با مسائل حقوق بشری، مسائل زنان، مسائل اقلیمی و بهطور کلی هدایت روابط بین المللی افغانستان میشود. دوم، گفتمان مبتنی بر تامین منافع «ژئواستراتژیک» کشورها در مواجهه با طالبان است. در این گفتمان، اولویت دولتهای درگیر در بحران، مهار طالبان با کمترین هزینه از طریق هدایت معادلات سیاسی داخلی افغانستان و ارتباط مستقیم با این گروه در قالب روابط دوجانبه اقتصادی و سیاسی است. به واقع، واقعیات میدانی و تسلط طالبان بر افغانستان کشورها را به این سمت سوق داده، هرچند مسائل امنیت بشری و افکار عمومیداخلی آنها را همچنان وادار به سکوت و عدم شناسایی طالبان میکند. واقعیت تلخ بازگشت طالبان درسهای جدی برای بازی قدرت در منطقه دارد. اکنون آرایش بازیگران اصلی صحنه افغانستان تغییر کرده و کشورهایی همچون ایران، روسیه و پاکستان که اتصال جغرافیایی یا تاریخی با افغانستان داشته و بر میدان این کشور تسلط بیشتری دارند، جایگزین
کشورهایی همچون آمریکا، ترکیه و عربستان سعودی یعنی نیروهای غالب در گذشته میشوند. نتیجه اینکه در بازی جدید قدرت در منطقه غرب آسیا، معادلات ژئواستراتژیک بتدریج به اولویت اول کشورهای منطقه تبدیل میشوند و در این میان استفاده از مفاهیمیهمچون دولت قوی، ابزار ایدئولوژی، و شیوههای پیشبرد جنگ در یک قالب بهم پیوسته با هم ترکیب و یک قوه و نیروی محرکه جدید تولید میکنند. در این شرایط، نقش و نفوذ بازیگرانی که بر میدانها و سیاست منطقه تسلط بیشتری دارند افزایش یافته که این خود سرآغاز جدیدی برای همکاریهای بیشتر منطقهای بین بلوکهای متضاد جاری به عنوان یک جبر اجتناب ناپذیر میگردد.