گفته میشود تلفاتی به دو طرف در جنگ میان طالبان و پنجشیر وارد شده است، بر اساس آنچه تاکنون این دو طرف از خود نشان دادهاند آیا پنجشیر شانسی برای پیروزی دارد؟
پنجشیر یک کنش گفتمانی است. به عبارت دیگر پنجشیر تنها با زاده شدن نتیجهاش را به همراه میآورد. پنجشیر همین حالا هم پیروز است حتی اگر کاملا از سوی طالبان طرد شود چرا که پنجشیر با یک ایده معنادار، قابل تعریف و هدفمند در مسیر حرکت کوششمدارانه برابر جزمیتگرایی طالبانی ایستادگی میکند و بر اساس این ایستادگی از روشمندی خاصی در جهت رسیدن به اهداف خود بهره میبرد، چند هزار طالبان را اسیر میکند و در یک عملیات نظامی متفکرانه نشان میدهد که میتواند در برابر طالبان بایستد. این خود نمایانگر آن است که چرا ارتش آمریکا بدون اینکه گلولهای از تفنگ آمریکاییها یا طالبانیها خارج شود، افغانستان را ترک کرد و حتی اسلحههای خود را در این کشور باقی گذاشت. آیا نیروهای آمریکایی و دولت افغانستان در زمان اشــرف غنی تا این اندازه ضعیف بودند که در برابر طالبان نایستادند؟ فلذا مقاومت پنجشیر و مسعود در برابر آنها در حال حاضــر خـود پرده از یک واقعیت برمیافکند؛ آنچه در ظاهر افغانستان برای به قدرت رسیدن طالبان، بعد از 20 سال حضور آمریکا در منطقه و خود افغانستان، دیده میشود تنها در وجه بیرونی، نمایانگر فعل و انفعالاتی است که منجر
به این شعار میشود که آمریکاییهــا در افغانستــان شکست خوردهاند، اما این نگرانی، تردید و فرضیه ایجاد میشود که آیا آمریکاییها و کشورهای همجهت با آن در باب افغانستان و منطقه برنامهریزیهای دیگری را در آستین ندارند؟ در زمــان حمایــتهای کشورهـــای منطقــه از جمله پاکستان و ایران و حمایتهایی که عربستان از پاکستان و طالبان انجام میدهد و زمانی که ایران خود را از مسیر طالبان کنار میکشد و طالبان را جنبش اصیل منطقهای مینامد، چگونه مسعود در برابر همین طالبان عمل جهادی انجام میدهد، در آن موفقیت کسب میکند؟ و چگونه طالبان با تمام قدرتی که مدعی آن است توانسته کل افغانستان را تصرف کند، نمیتواند در پنجشیر به سرعت قدرت خود را به نمایش بگذارد؟ میتوان گفت قطع پنجشیر از منظر استراتژیک بسیار سخت است اما این بسیار سخت بودن و این مقدار هزینهای که طالبان در باب آن میپردازد و پیامدهایی که در ارتباط با آن مشخص است نشان دهنده آن است که طالبان امروز نه یک تفکر بلکه به یک ابزار برای رسیدن به اهداف دیگران تبدیل شده است و در نتیجه اگر مسعود شکست بخورد از طالبان شکست نخواهد خورد، از ترفندها و توطئههای منطقهای و
فرامنطقهای در جهت شکل دادن به آینده قدرت در منطقه شکست خواهد خورد و این شکست اگرچه در ظاهر همراه با پذیرش شکست از پنجشیر و مسعود تلقی خواهد شد اما در باطن و در لایههای تحلیلی هم اکنون او پیروز تلقی میشود چرا که با حرکت خود در پنجشیر در نزدیک به یک ماه گذشته نشان داده است که طالبان نمیتواند آنگــونه که نشان میدهد قدرتی معنادار در جهت کنترل کل افغانستان داشته باشد و آنچه که پیروزی طالبان و توفق او بر نیروهای دولت مرکزی و حتی آمریکاییها نامیده میشود، یک بازی پیچیده سیاسی در منطقه تلقی میشود.
روسیــه تجزیــه افغانستان را پیشنهاد داده است و به نوعی از این مقاومــت در برابـر طالبــان دفاع کرده است. آیــا تغییری در رویکرد دولتهایی که تــا چنــد روز پیش از طالبان حمایت میکردند پیشبینی میکنید ؟
دنیای سیاست دنیای حرکت بر مبنای منافعی اســت که امـــروزه بسیار سیال هستند. لذا کشــورهای گوناگون دوست دائمی، دشمن دائمی و حتی منفعت دائم ندارند. بر اساس همین سیالیت است که آنها مواضع گوناگونی را از خود نشان میدهد و از این جهت سیاستهای آشکار و پنهان دارند و این یک امر طبیعی در دنیای سیاست است. در موضوع افغانستان آمریکاییها به ناگاه بر اساس وعدههایی که بایدن در آن دخیل بوده است و رویکردهای کلانتر آمریکا در ارتباط با کل منطقه، اعلام کرد از افغانستان خارج میشود. آمریکا میدانست باید از افغانستان خارج شود اما اسلحههای خود را در افغانستان باقی گذاشت. آیا آمریکا نمیتوانست به همراه نیروهایش اسلحهها را به ارزش میلیاردها دلار از افغانستان خارج کند؟ چرا چنین نکرد؟ آیا آمریکا نمیتوانست دولت مرکزی افغانستان و اشرف غنی را حمایت و ارتش نیمبندی که با هزینه بسیار برای افغانستان تهیه کرده بود، مورد حمایتهای جانبی قرار دهد و در برابر طالبان صفآرایی کند تا اجازه ندهند طالبان در منطقه دوباره به قدرت برسد و ننگ شکست آمریکا از منظر رسانهای به پیشانی واشنگتن بنشیند؟ بهنظر میرسد بازی پیچیدهتر از ظاهری است که
نشان داده میشود. فلذا امروز طالبان بار دیگر با به قدرت رسیدن و ائتلاف با القاعده و رودرویی احتمالی آن با داعش، به عنوان یک نبرد درونگروهی، میتواند زمینهساز یک اغتشاش در منطقه باشد که بار دیگر مقابله با تروریسم و حضور آمریکا را در منطقه فلات ایران بیشتر از گذشته به اثبات برساند و این عقبنشینی تاکتیکی نیروهای آمریکایی منجر به فراهم ساختن زمینههای هجوم بیشتر در آینده باشد و از طرف دیگر زمینهساز گذار ایالات متحده آمریکا از خاورمیانه و آنچه که من فلات ایران میخوانم، به شرق و جنوب شرقی آسیا شود. فلذا ما نمیتوانیم آنچه را که هماکنون میگذرد جدا از گذشته نزدیک و آینده این جریان مورد مطالعه قرار دهیم. نمیتوانیم خروج آمریکا را بدون توجه به عملکردهای آمریکا در دو دهه گذشته در منطقه و هدفگذاریهای آینده ایالات متحده آمریکا، چین، روسیه، اتحادیه اروپا و قدرتهای منطقهای چون ایران، عربستان، ترکیه، پاکستان و مانند آن مورد توجه قرار دهیم. این پازل یک پازل پیچیده است اما بارها گفتهام و بار دیگر نیز تکرار میکنم، در دنیای سیاست امری تصادفی وجود ندارد. ممکن است امری برنامهریزی شده اشتباه باشد و به نتایج و
هدفگذاریهای مورد عنایت فعالان این عرصه منجر نشود ولی تصادفی نیست، احتمال اشتباه بودن آن بالاست اما احتمال تصادفی بودن آن بسیار کم است.
آیا ردی از تجــزیه در آینــده افغانستـــان بــا ادامه حضور طالبان میبینید؟
کوچکسازی امری است که اکنون در منطقه دنبال میشود. اما باید پذیرفت که همواره این رویکرد نمیتواند پاسخگوی مسائل سیاسی و استراتژیک باشد. همین نکته در خصوص عراق مطرح بوده است که این کشور به عراق شمالی، میانی و جنوبی تبدیل شود؛ کردستان عراق، عراق میانی به مرکزیت بغداد و عراق شیعه در جنوب این کشور. حدود 20 سال از این موضوع نیز میگذرد و عراق در عین حال که بهگونهای نظام شبه فدراتیو دارد، کلیتاش حفظ شده است. حال در منطقه آنچه به نظر در حال وقوع است همیاری و همکاری اقسام قدرت به ویژه آمریکا، روسیه و انگلستان است. سیگنالها نشان میدهند که آنها در پی ایجاد فضایی هستند تا با تغییر و تحولات موجود، منطقه نفوذ خود را مشخص کنند و برای شکل دادن به نظم آینده جهانی وارد زد و بندهای فرامنطقهای شوند. این زایش بزرگ تاریخی خونریزی خواهد داشت و از سوی دیگر نشستهای آشکار و پنهانی را رقم خواهد زد. اما تجزیه یا عدم تجزیه افغانستان یا دیگر کشورها مطلبی است که باید در این راستا مورد توجه قرار گیرد که دریافت شود کدام یک از کشورها در پی کوچکسازی منطقه برای کنترل آن هستند. به نظر میرسد در بعضی از مناطق دارای کد ژئوپلیتیک و
ژنوم استراتژیک وکوچکسازی به نفع بعضی از قدرتهای بزرگ جهان نباشد اما در مناطق دیگر، درست برعکس است. برای مثال بر این باور هستم که تجزیه دو سوی خلیج فارس و دریای خزر چندان به نفع قدرتهای غربی به ویژه ایالات متحده آمریکا نخواهد بود. اما از سوی دیگر تجزیه آنها به بخشهای مختلف میتوانــد مورد نظر بعضی از قدرتهای بزرگ دیگر جهانی در مسیر ایجاد فضای بده بستانهای تاریخی در گذار به نظم آینده جهانی تلقی شود. باید این مسائل را در یک مطالعه دقیق و نه متکی بر یک علم اجمالی مورد توجه قرار داد.
جایگــاه ایــران در این جانبداریها و منفعتطلبیها کجاست؟
ایران در سوریــه، یمن، بحـــرین و افغانستان، مانند ماجرای بوسنیهرزگوین در دهههای قبل، هزینــههــای بسیاری کرده است. اما باید پرسید آیا ایران متناسب و منــاسب با این هزینهها منفعت دریافت کرده است؟ به نظر میرســد آتش حرکت ایران در منطقه به واسطه تحریمهای فلجکننده و جهتگیریهای ایالات متحده آمریکا و کشورهای همسو با آن حتی در جهت مخالف مانند روسیه و چین، همکاریها با تهران در پی رسیدن به یک هدف و آن هم کنترل ایران در منطقه را به همراه داشته است. اگرچه پکن و مسکو در راستای همکاری با ایران تلاش میکنند تفاهمنامههای استراتژیک داشته باشند اما این تفاهمنامه استراتژیک به خوبی نشان میدهد که آنها سعی میکنند از آنها به عنوان ابزاری در جهت گرفتن امتیاز از طرف غربی استفاده کنند، همچنان که در واقعیت سیاسی در ایران نیز میخواهند با نزدیک شدن به قدرتهای شرقی مانند پکن، زمینههای فشار ایالات متحده آمریکا را کاهش دهند و به عنوان یک برگ برنده از آن بهره ببرند. اما به نظر میرسد این بازی در منطقه و نظام بینالملل رنگ و رو باخته است. با وجود اینکه چین و روسیه تلاش دارند نفوذ خود را در ایران بیشتر کنند، هیچگاه
معتقد نیستند که در تحریم نهایی میتوانند در برابر ایالات متحده آمریکا و اروپای متحد در باب ایران به رقابت جدی بپردازند، لذا از ایران به عنوان یک برگ امتیازگیری از یکدیگر استفاده میکنند. در نتیجه بیشتر از آنکه ملت ایران از این بافت موقعیتی که وجود دارد سود ببرد و منافع خود را در امتیازگیری از تمام قدرتهای بینالمللی با شگردهای سیاسی معنادار و تعریفشده در قالب استراتژی مشخص برچیند، به برگ امتیازگیری آنها تبدیل شده، در بسیاری از این مناطق هزینه میکند اما در نهایت این قدرتهای بزرگ فرامنطقهای در کنار قدرتهای پیوسته منطقهای هستند که سهم بیشتری را از این سرمایهگذاریها میبرند و در نهایت کمترین سهم نصیب ایران میشود. امروز ایران پس از سالها پرداخت هزینه در سوریه باید پاسخگو باشد که تا چه اندازه توانسته در این کشور با توجه به هزینههای انجام شده منافعی را که قابل تعریف و ملموس باشد به همراه آورد. اینکه در سوریه بشار اسد در دمشق هنوز دولت دارد آیا موجب شده است که او در دمشق متناسب با سرمایهگذاری ایران در چند دهه اخیر در سوریه و بیش از کشورهای عربی با ایران همکاری کند؟ درست است که بشار اسد مسئولان
ایرانی را میپذیرد، آنها را در آغوش میگیرد، در آغوش آنها فرو میرود، اما آیا به همان اندازه که ایران در باب سوریه سرمایهگذاری و در مسیر مقاومت تلاش کرد تا بشار اسد را در چارچوب نگرش ایدئولوژیک خود حفظ کند، در سوریه به منافعی رسیده است؟ آیا تضمینی در رابطه با وجود متنفذانه ایران در آینده سوریه وجود دارد؟ اکنون ایران در کجای بازی سوریه و با چه میزان از منافع حضور دارد؟ در باب افغانستان همین گونه است، طالبان به عنوان یک جهتگیری سیاسی با جزمگرایی ایدئولوژیک از طریق ISI پاکستان حمایت میشود. از سوی دیگر با همه وجودی که پاکستان تلاش دارد خود را مستقل نشان دهد، به عربستان بیشتر از ایران نزدیک است و اکنون در حال نشستن در جای ایران در منطقه است. من در ســال 1390 بیان کرده بودم پاکستان در آیندهای نه چندان دور به یک قدرت بزرگ منطقهای تبدیل خواهد شد و میتواند یک قـــدرت مخاطرهانگیز حتی برای ایران باشد. اکنون در کنار عربستان، ترکیه و ایران، یک قطب چهارم از قدرت در حــال شکلگیری در منطقه است و آن جمهوری اسلامی پاکستان است که در ارتباط با افغانستان میتواند دیوارهایی را در مسیــر حرکت چین به وجود آورد و حرکت
چین را در منطقه برش بزند. در عین حال حـل و فصل مسائل احتمالی موجود میان پاکستان و هند و قرابت آنها با افغانستان میتواند برای چین و ایران معونههایی را به دنبال داشته باشد. این در حالی است که به ظاهر طالبان اعلام میکند به چین نزدیک است و از سوی چین پشتیبانی میشود اما آنچه که در عمل دیده میشود این است که برای به قدرت رسیدن طالبان در کابل آمریکاییان همه بسترها را آمده کردهاند. طالبانی که زمانی ضدآمریکا بوده اســت اکنــون بیشترین نشستها را از طریق قطــر و کشورهای پیوسته و وابسته به آمریکا در منطقه با ایالات متحده آمریکا دارد. حالا دشمن دیرین ایالات متحده آمریکا در چهارچوب طالبانیسم و جهتگیری بنیادگرایانه تروریستی القاعده طرف گفتوگو و مورد حمایت نیروها و کشورهایی است که به هر ترتیب نزدیکی آنها به ایالات متحده آمریکا در منطقه چندان پنهان نیست. پرسشهای در این زمینه وجود دارند و گفتن اینکه طالبان به یک جنبش اصیل منطقهای تبدیل شده است مانند این است که تیر را شلیک کنیم و هر جا رسید، دور آن را خط بکشیم و بگوییم ما از ابتدا قصد داشتیم به این نقطه شلیک کنیم.