بستن
کد خبر: ۱۰۲۱۳۶۸

طالب کیست، مطلوب چیست؟

طالب کیست، مطلوب چیست؟
علی زنجانی تحلیلگر مسائل افغانستان

با وجود ضدیت نهادینه مـــردم افغانستـــان بـــا ســلطه خارجی، شکاف بین مردم و حکومت‌ها، این کشور را به دامن عوامـــل خارجی انداخته و زمینه ساز دور باطـــل و ناامنی پـایدار در افغــانستان شده است. تجربه حاکمیت در افغانستان بعد از جنگ جهانی دوم بیانگر این واقعیت است که حاکمان این کشور هنوز نتوانسته‌اند الگوی نظم پایداری را برای این کشور ایجاد کنند. به همین دلیل نارضایتی شدید اتباع این کشور و مقاومت در برابر حاکمان داخلی همچون ایستادگی قاطع در برابر متجاوزان خارجی به فرهنگ مردم افغانستان تبدیل شده است. به نظر می‌رسد ابعاد این موضوع هنوز در افغانستان شناخته نشده است. زیرا بسیاری از چالش‌های افغانستان در سایه جنگ و ناامنی به حاشیه رانده شده و پنهان مانده است. هر زمان که افغانستان از جنگ و ناامنی خلاص شود، گسل‌های قومی در حوزه‌های فرهنگ، هویت، زبان، اقتصاد، رویکردهای سیاست خارجی و رویکردهای دینی فعال می‌شوند و این کشور را به ناآرامی می‌کشانند. حتی در حزب چپگرای دموکراتیک خلق افغانستان که از آن به عنوان متشکل ترین نهاد سیاسی افغانستان در 70 سال گذشته یاد می‌شود از بدو شکل گیری شاهد شکاف و اختلاف نظر قومی بین‌رهبران آن و نهایتا تجزیه حزب به دو جناح موسوم به خلق و پرچم بوده‌ایم. کودتاهای مکرر کمونیست‌ها علیه یکدیگر در دهه هفتاد و هشتاد میلادی نمودی دیگر از شکاف‌های بازتولید شونده در درون ائتلاف‌های درونی این کشور هستند. بنابراین دولت آینده افغانستان از هم اکنون با این چالش مواجه است که از چه الگویی برای ایجاد نظم پایدار در این کشور جنگ زده استفاده کند تا دوباره نیازمند واگرایی و پناه بردن به دامان عامل خارجی نشود و بتواند حکومتی مورد قبول همه طرف‌های سیاست و حکومت در این کشور ایجاد کند. به نظر می‌رسد خروج نیروهای نظامی خارجی به عنوان گام نخست این روند به درستی برداشته شده و در گام بعدی قدرت‌های رقیب سیاسی در افغانستان از جمله طالبان باید تلاش کنند با عبرت از تاریخ این کشور از هرگونه یکجانبه گرایی و تمامیت خواهی دوری کنند و با گفت وگو و استفاده از ظرفیت‌های سنتی کشور مانند لویه جرگه و بنیان‌های قوای سه گانه موجود نگرانی و تهدیدهای کنونی را به فرصت تبدیل نمایند. تاکید بر دولت همه شمول در صورت اجرا می تواند افغانستان را در مسیر صلح و توسعه قرار دهد. طالبان که اینک و عملا کنترل کشور را در اختیار دارند درباره آینده‌ی سیاسی کشور مواضع متعادلی را بیان کرده اند. این که مرور زمان و تجربیات اندوخته از زمامداری شش ساله‌ای این جماعت در سال های پایانی قرن بیستم چقدر در عرصه عمل به کار بیاید و عبرت شود، نکته‌ای است که مرور زمان و حقیقت تبدیل شدن از یک گروه شورشی به دولت مسئول و مستقر آن را عیارسنجی خواهد کرد. جماعت طالبان ریشه در بخشی از هویت و باور جمعی گروهی از ملت افغانستان دارد و تجربه تاریخی این سرزمین نشان داده است که هیچ تفکر و جمعیتی قابل نادیده انگاری نیست. تفکرات در افغانستان گاه به حاشیه رانده می‌شوند اما از میان نمی‌روند. اما طالبان نیز اگر بخواهند رویه یکدست سازی و تحمیل و تجمیع قدرت را در پیش بگیرند یقینا با مقاومت‌های معناداری در درون افغانستان مواجه می‌شوند و سنت حاکم- شورشی باز در این سرزمین باز تولید خواهد شد. در جامعه‌ای که به سبب فقر گسترده گاه جنگ یک پیشه است و وقتی با انگیزه های قومی و.. پیوند می خورد تبدیل به یک موضوع گاهی اوقات غیرقابل اجتناب می‌شود، اهتمام در تولید و توزیع به نسبت عادلانه تر ثروت شاید راهی برای برقراری ثبات نسبی سیاسی باشد. موقعیت خاص افغانستان در منطقه و اهمیت آن برای قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی به‌گونه‌ای است که نمی‌توان منکر و مانع نقش آفرینی آنها در آتیه سیاسی این سرزمین شد. اما باید توازن قوا و رعایت جوانب به‌گونه‌ای باشد که تمام طرفین دخیل و دارای منافع مشروع و ممکن احساس کنند در نظم و استقرار ثبات به میزان بیشتری به خواسته‌های خود می رسند و البته از یاد نبرند که این سرزمین از دیرباز باتلاق و گورستان سربازان ابرقدرت‌ها بوده است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی