هماکنون با سادهترین راهحل درباره آموزش عمومی در مواجهه با بحران کرونا روبهرو هستیم؛ یعنی همین که دانشآموزان را به مدرسه نفرستیم و آموزش مجازی را دنبال کنیم، درحالیکه باید از همان ابتدای بحران کرونا از ایجاد دوگانگی سلامت و آموزش جلوگیری میشد و اجازه نمیدادند که تقابل بین این دو شکل بگیرد. حالا تنها راهحل این است که این دوگانگی را تعدیل کنیم. اگر این اقدام هر چه سریعتر صورت نگیرد، بازگشایی مدارس سختتر خواهد شد چون این دوگانه غیر هم وزن هستند و جامعه نمیپذیرد که سلامت جسمی همپایه با آموزش کودک و نوجوانان است، پس باید برای این معضل چارهای اندیشید. اولین اقدامی که باید صورت بگیرد این است که وزارت آموزشوپرورش نحوه بازگشایی مدارس را برای والدین درست و دقیق تبیین کند چون هماکنون تا صحبت از آموزش حضوری میشود، جامعه فکر میکند منظور این است که دانشآموزان مثل قبل وارد مدرسه شوند و به همان شیوه قبل از کرونا کنار هم پشت نیمکت بنشینند و در زنگ تفریح حضور پیدا کنند، درحالیکه نگاه جدید باید این باشد که بازگشایی مدارس توأم با تفویض اختیار به مدیران واحد آموزشی است؛ یعنی مدیر مدرسه با کمک شورای مدرسه که ترکیبی از والدین و معلمان است، بتوانند برای مدرسه تصمیم بگیرند؛ حداقل تا سهماه اول سال تحصیلی که تکلیف واکسیناسیون سراسری روشن شود. بهعبارت دیگر این شورا باشد که درباره چگونگی نحوه برگزاری آموزش حضوری و ترکیب آن با آموزش مجازی تصمیم بگیرد نه حوزه مرکزی و ستادی آموزشوپرورش. جالب است بدانید 50هزار مدرسه در کشور داریم که زیر 50دانشآموز دارند که متأسفانه دانشآموزان آنها هم به مدرسه نمیروند، درحالیکه در روستا تعاملات خویشاوندیشان پابرجاست و در روال زندگیشان در دوره کرونا تغییر خاصی نداشته است. وقتی به مدیر مدرسه اختیار تام داده شود او میتواند درباره نحوه حضور این دانشآموزان در مدرسه برنامهریزی کند و درباره غیبت آنها شخصا تصمیم بگیرد یا مدارسی داریم که 200 تا 300دانشآموز دارند که مدیر میتواند آموزش حضوری را با گروههای 50نفره بهصورت چرخشی دنبال کند. این شکل مدیریت شدنی است، فقط برنامهریزی و صبر میخواهد. دوم اینکه باید استراتژی نگاه به مدرسه در دوره کرونا تغییر کند. الان نگاه به مدرسه توأم با ترس است و دائم روی تهدیدها تأکید میشود، درحالیکه باید برای جامعه تبیین شود که اگر مدارس باز شود چه فرصتهایی برای مقابله و پیشگیری از کرونا میتوان ایجاد کرد و چطور میتوان همزمان مراقب جسم و روح دانشآموزان بود. همچنین باید صدای یکدست و واحدی از داخل وزارت آموزشوپرورش برای بازگشایی مدارس بلند شود و گفتمان آنها از طریق مراکز علمی و حتی مذهبی توسعه پیدا کند؛ ضمن اینکه نگاه فرانوگرا در جهتگیری کلان مدیریتی و رهبری آموزش کشور دنبال شود. هم جامعه، هم دولت و آموزشوپرورش بدانند که در ادامه راه ممکن است بیماریهای نوظهور دیگری هم پدیدار شود، بنابراین باید ساختار مدیریت مدارس را منعطف کنیم، از تمرکزگرایی بپرهیزیم و مدرسه را به سمت برنامههای سیال و ارگانیک ببریم. تأکید دارم بگویم که حتی اگر منابع 10برابر شود اما نوع نگاه مدیریتی تغییر نکند، بیفایده خواهد بود و مثل سیلی عمل میکند که در زمینهای شنی فرومیرود. ابتدا باید فرایندها را اصلاح کنیم؛ مسئلهای که آموزشوپرورش همیشه با آن روبهروست.