تحولات اقتصاد جهاني تابعي از شكلبنديهاي تكنولوژيك و معادله قدرت در سياست جهاني خواهد بود. جنگ جهاني دوم به اين دليل شكل گرفت كه معادله قدرت در سياست جهاني نميتوانست ماهيت استعماري داشته باشد. تغييرات تكنولوژيك عامل اصلي دگرگوني در سياست قدرت به ويژه در اقتصاد جهاني بوده است. اشغال ايران در سال 1320 به اين دليل شكل گرفت كه ايران نسبت به معادله قدرت در سياست جهاني وقوف چنداني نداشت. حمايت رضاشاه از آلمان، تابعي از ضرورتهاي «نيروي سوم» در سياست خارجي ايران بوده است. نيروي سوم در هر دوران تاريخي ميتوانست يكي از دلايل حمايت زمامداران كشور نسبت به سياستهاي بينالمللي باشد. محمد مصدق نيز مفهوم نيروي سوم را در ادبيات و انگارة رفتاري ايالات متحده جستوجو ميكرد. مصدق در شرايطي به قدرت رسيد كه ساخت سياسي ايران با پيچيدگيهاي جديد دوران بعد از جنگ دوم جهاني روبهرو شده بود. دوره پر آشوب 32-1320 در ایران با اشغال ایران توسط قوای متفقین در 1320 آغاز و با کودتای 28 مرداد1332 به پایان رسید. پس از دوران دیکتاتوری رضا شاه در این دوره شاهد شکلگیری دموکراسی شکننده بودیم، نفت از جمله موضوعات مهمی بود که بخشی از حوادث این دوره پر آشوب را شکل داده است. در کنار حوادث این بخش از تاریخ ما شاهد حضور بازیگران سیاسی هم هستیم که از آن جمله دکتر محمد مصدق است که نقش کلیدی در رهبری جبهه ملی و ملی شدن صنعت نفت ایفا کرد. عملکرد دکتر مصدق در این دوره چه در کسوت نمایندگی مجلس شورای ملی و چه به عنوان نخست وزیر موضوع پژوهشهای مختلفی بوده است. در کارنامه مصدق با مدعای اداره کشور بدون اتکا به درآمد نفت یا «اقتصاد بدون نفت» بر میخوریم که در این نوشتار سعی میکنیم به این مدعا از زاویهای دیگر نگاه کنیم.
1-نفت و بودجه
اشغال ایران در سوم شهریور 1320 و حضور قوای بیگانه از لحاظ اقتصادی و زیرساختی برای ایران فاجعه بار بود. از سوی دیگر با پایان جنگ جهانی دوم، فضای بینالمللی شاهد شکلگیری جنگ سرد بین آمریکا و شوروی است. پایان جنگ دوم و تخلیه ایران، نیاز به بازسازی اقتصادی کشور را به صورت یک ضرورت مطرح کرد برای تحقق این منظور سازمان برنامه و بودجه تاسیس و اولین برنامه هفت ساله توسعه مطرح شد. برای تامین منابع مالی برنامه توسعه ایران نیازمند دریافت کمک خارجی بود. از آنجایی که موفق به دریافت کمک مالی قابل توجه از ایالات متحده در قالب«طرح مارشال» و «اصل 4 ترومن» نشده بود، دولت ایران توجه خود را به نفت و درآمدهای حاصل از آن کرد که نتیجه آن قرارداد الحاقی یا گس-گلشائیان بود.
بر اساس آمارهای موجود در بررسی بودجههای کل کشور در سالهای 1304-1320 مشخص میشود درآمدهای نفتی هرگز لحاظ نمیشد و در ارقام رسمی بودجه چیزی تحت عنوان درآمدهای نفتی دیده نمیشود. در طول این سالها درآمدهای حاصل از فروش نفت به حساب مخصوصی واریز میشد که در ابتدای بودجه هر سال به آن اشاره شده است. مجلس شورای ملی درآمدها و هزینهها را به استثنای حقالامتیاز نفت که به حساب اندوخته کشور منظور میشد به تصویب میرساند. قرارداد 1933 و آغاز بهبود اقتصاد جهانی در دورة 1312- 1320، ابتدا سبب تثبیت درآمدهای نفتی ایران و سپس رشد آن شد. طی این دوره، عایدی سالیانه ایران از فروش نفت به چهار میلیون لیره در سال رسید که این درآمد بیش از 20 درصد کل بودجه دولت را پوشش میداد.
2- عملکرد اقتصادی دولت مصدق
با تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت در 1329،روابط ایران و انگلیس وارد دوران پرتنش و پر تلاطمی شد.توقف عملیات بهره برداری نفت و صدور آن، محاصره اقتصادی ایران توسط بریتانیا، خودداری شرکت سابق نفت از پرداخت حق امتیاز ایران تا زمان ملی شدن صنعت نفت و مسدود کردن داراییهای ایران در بانکهای انگلیس از جمله واکنشهای دولت انگلیس بود. قبلا اشاره شد که بعد از پایان جنگ جهانی دوم، برنامه هفت ساله توسعه اقتصادی تدوین شده بود و قرار بود 1/37 درصد بودجه اجرای این برنامه از درآمدهای نفت تامین شود.(کاتوزیان،1371) با ملی شدن صنعت نفت و اقدامات بریتانیا، دولت دکتر مصدق با مشکلات اقتصادی مواجه شد برای عبور از بحران پیش آمده به موازات تلاشهای سیاسی و مذاکرات انجام گرفته برای یافتن یک راهحل مرضی الطرفین(که البته بی نتیجه بود) دولت مصدق یکسری اقدامات اقتصادی نظیر کاهش ارزش پول ملی،انتشار اوراق قرضه و... را انجام داد.این دوره به «اقتصاد بدون نفت» معروف شده است.
3- نفت و رانت
اقتصاد بدون نفت ارتباط با مفهوم«دولت رانتیر» یا «دولت تحصیل دار» دارد. دولت رانتير به دولتي گفته ميشود كه درآمدهايش از طريق رانت تامين ميشود. دولت رانتير دولتي است كه مقادير قابل توجهي از رانتهاي خارجي را به شكل منظم دريافت ميكند. ويژگيهاي عمده دولت رانتير عبارتند از: رانت قسمت عمده درآمد دولت را تشكيل ميدهد. بدين معنا كه 42 درصد يا بيشتر از كل درآمدش از رانت باشد. اين رانتها بايد از خارج از كشور تامين شود. به عبارت ديگر رانت هيچگونه ارتباطي با فرآيندهاي توليدي با فرآيندهاي توليد در اقتصاد داخلي كشور ندارد. - در يك دولت رانتير فقط درصد بسيار كمي از نيروي كار درگير توليد رانت ميباشند و بنابراين اكثريت جامعه دريافتكننده با توزيعكننده رانت هستند. دولت رانتير دريافتكننده اصلي رانت خارجي است و نقش اصلي در هزينه نمودن آن ايفا مينمايد.(حاجی یوسفی،37:1378)
4-تاب آوری اقتصادی
تابآوری اقتصادی (Economic Resilience) مفهوم نسبتا نوظهور در پژوهشهای اقتصادی است. در یک تعریف ساده، تابآوری توانایی یک سیستم جهت جذب آشفتگی و سازماندهی مجدد در حالی که متحمل تغییر شده، تعریف میشود، به طوری که سیستم هنوز وظیفه، ساختار، مشخصات و بازخورهای یکسانی را حفظ کند. آسیبپذیری از ویژگیهای ساختاری است که منجر به افزایش نقاط ضعف اقتصاد در برابر شوکهای برونزا میشود در حالی که تابآوری اقتصادی به مفهوم توانایی سیاستی یک اقتصاد برای مقاومت در برابر شوک و بازیابی پس از تاثیر شوک تعریف شده است. بهطور کلی متغیرهایی که باعث میشوند اقتصاد تاب آور شود شامل عوامل اقتصادی و عوامل اجتماعی- سیاسی است. شاخصهای تاب آوری اقتصادی با توجه به حوزههای گفته شده تدوین میشود که شامل؛ 1- ثبات اقتصاد کلان2-کارایی بازار اقتصاد خرد3،-حکمرانی خوب و 4-توسعه اجتماعی است. همه این حوزهها دارای متغیرهایی هستند که توسط سیاستهای اقتصادی تحت تاثیر قرار میگیرند و میتوانند برای ایجاد تاب آوری اقتصادی جهت مقابله با عواقب ناشی از شوکهای نامطلوب بکار روند. در جمعبندی از وضعیت درآمدهای نفتی ایران طی دوره 1291 تا 1332.ش
میتوان گفت که در این دوره درآمد نفتی به ساخت قدرت بر اساس الگوی دولت رانتیر در ایران منجر نشد، ولی جایگاه برتری در درآمدهای دولت بهدست آورد. تولید نفت ایران در این دوره از 43 هزار تن در سال آغاز شد و به 31750 هزار تن رسید و درآمد حاصل از آن نیز از سالی 250 هزار لیره آغاز شد و به شانزده میلیون لیره رسید. در این دوره، درآمد نفتی تا سطح یکسوم از درآمدهای دولت رسید که در واقع در آن زمان نیز نسبت به سایر درآمدهای دولت دست بالا را داشت؛ هرچند سبب شکلگیری دولت رانتیر در ایران نشد. نباید فراموش کرد که عوارض ساخت دولت رانتیر بر دولتهای این دوره وارد نشد و رضاشاه بیشتر وظایف سنتی مربوط به دولتها (کارویژههای حداقلی دولت) را انجام میداد. از آنجایی که وابستگی دولت به درآمدهای نفتی به نسبت یک دولت تحصیلدار کم بود، سخن گفتن از اقتصاد بدون نفت صحیح به نظر نمی رسد و الگوی عملکرد اقتصادی مصدق در دوره نخست وزیری خود در قالب اقتصاد تاب آوری دسته بندی میشود. هر چند این الگو در کوتاه مدت موفق بود ولی با توجه شاخصهای اقتصاد تاب آوری، موفقیت آن برای بلندمدت نیازمند اصلاحات ساختار اقتصادی پیش از ملی شدن صنعت نفت و
همچنین غلبه بر چالشهای ساختار سیاسی کشور در آن مقطع زمانی داشت.( شكلبندي اقتصادي ايران مبتني بر نشانههايي از اقتصاد نفتي بوده است. اقتصاد نفتي زمينه شكلگيري دولت اقتدارگرا را به وجود ميآورد. افزايش درآمدهاي نفتي ايران منجر به تغيير در معادله قدرت سياسي، برنامههاي توسعه اقتصادي و همچنين افزايش مداخله قدرتهاي بزرگ در امور داخلي ايران گرديد. رقابتهاي انگليس و ايالات متحده در سالهاي آغازين دهه 1950 نه تنها منجر به ملي شدن صنعت نفت نشد، بلكه زمينه لازم براي ايجاد چالشهاي جديد در شكلبنديهاي اقتصادي و اجتماعي ايران را به وجود آورد. كودتاي آمريكا عليه دولت مصدق در مرداد 1332 به اين دليل انجام گرفت كه اولا «ميزان تابآوري اقتصادي جامعه ايران» به ميزان قابل توجهي كاهش يافت. ثانيا زمينه براي افزايش تضادهاي سياسي و راهبردي گروههاي رقيب در ساختار سياسي ايران به وجود آمد. بسياري از نخبگان و كارگزاران معادلة قدرت در ايران تمايلي به تداوم تضادهاي ايران و انگليس نداشتند. بنابراين كاهش تابآوري، زمينه افزايش تضادهاي سياسي بين نخبگان ايران را اجتنابناپذير ساخت. نكته سوم آن است كه معادله قدرت در سطح جهاني با
تغييراتي همراه شد. تغيير معادلة قدرت تأثير خود را بر اقتصاد جهاني و سياست داخلي ايران بهجا گذاشت.