بستن
کد خبر: ۱۰۱۹۷۷۴

گروس عبدالمکلیان در «سه‌گانه‌ خاورمیانه؛ جبر جغرافیایی

گروس عبدالمکلیان
 در «سه‌گانه‌ خاورمیانه؛
 جبر جغرافیایی
آرش نصرت‌اللهی/شاعر و منتقد/آرمان ملی- گروه ادبیات و کتاب: «سه‌گانه خاورمیانه» یکی از مهم‌ترین آثار گروس عبدالملکیان (1359‌-تهران) است که در سال 97 منتشر شد. مجموعه‌شعر «سه‌گانه خاورمیانه» بی‌ارتباط به این روزهای خاورمیانه نیست؛ آنطور که خود شاعر نیز در سرفصل‌های کتاب از آن با عناوین جنگ، عشق و تنهایی یاد می‌کند. آنچه می‌خوانید نگاه به این مجموعه‌شعر است که به تازگی تجدید چاپ شده و به زبان ایتالیایی هم ترجمه شده است.


مجموعه‌شعر «سه‌گانه‌ خاورمیانه» سروده گروس عبدالملکیان، بر پایه‌ سه محور مضمونی جنگ، عشق و تنهایی بنا شده و وقتی بیشتر در لایه‌های مضمونی آن فرومی‌رویم، درمی‌یابیم که زیرساخت مضمونی مجموعه، خاورمیانه است؛ به این معنا که به‌طور مثال وقتی در شعری جنگ محور مضمونی است، فیزیک خاورمیانه را در آن داریم و مهم‌تر اینکه وضعیت فراواقعی که در خاورمیانه حاکم است، بر مسیر مضمونی شعرها اثر گذاشته است.
محور معنایی شعرها انسان است و شاعر در این مجموعه توانسته مثل یک انسان خاورمیانه‌ای به جهان نگاه کند و جهان‌بینی‌اش را ترسیم کند. درواقع یک چالش در این مجموعه شکل گرفته و آن رابطه خاورمیانه‌ای‌بودن و انسان‌بودن است که تکمیل‌کننده‌ هم هستند و این امر منجر به این شده که شاعر وقتی از جنگ، عشق یا تنهایی موجود در خاورمیانه حرف می‌زند، نگاه انسانی را فراموش نکند هرچند بیشتر با زخم‌های خاورمیانه مواجهیم:
ما/ در خیابان‌ها سرگردانیم/ در سفارت‌ها سرگردانیم/ در مرزها سرگردانیم/ ما/ چون تکه‌های چوب/ بر دریا سرگردانیم/ و حتی نمی‌توانیم غرق شویم.
و همین طور وقتی از عشق حرف می‌زند:
آن‌قدر از تو می‌نویسم/ تا فارسی تمام شود...
وقتی از تنهایی انسان امروز صحبت می‌کند که امری جهانی‌تر و درواقع انسانی‌تر است، نمادها و عناصر معنایی به‌کارگرفته‌شده، بیشتر متعلق به خاورمیانه است مانند شعر 24.
این‌گونه پرداخت محلی امر مضمونی مهم است؛ چون در یک نگاه کلی و جهانی به امر شعر، در صورتی که هر کدام از ما، تجربه‌ محلی خودمان را بنویسیم، در مجموع شعرهایی که در جهان نوشته می‌شود، نگاه، رویکرد و مسأله‌ بخش بیشتری از جهان را شامل می‌شود و تجربه‌ جمعی بیشتری برای همگان به‌جای می‌ماند و گفت‌و‌گوی بیشتری بین جوامع شکل می‌گیرد که این امر در پیشروی انسان در جنبه‌های مختلف زیست و بالارفتن کیفیت زیستش مؤثر است.
نکته‌ دیگر در بحث مضمونی شعرها، توجه شاعر به ترکیب عناصر عینی و ذهنی است. حتی ترکیب امر فراواقع با امر واقع. می‌توان گفت این امر در تمام مجموعه با دقت و کنکاش مولف اجرا شده و در بیشتر بندهای هر شعر، معنا بین این دو وضعیت در حال رفت‌وآمد است:
پرتغال را پوست می‌کنم/ خالی‌ست/ سیب را پوست می‌کنم/ رفته است/ باد می‌وزد/ و روشنایی از روز کنده می‌شود/ درختی میوه‌هایش را خورده است/ درختی سایه‌اش را خاک می‌کند/ درختی آن‌قدر خسته است/ که خود را قطع کرده/ تا بر کُنده‌اش بنشیند/ باد می‌وزد/ و معنا را از زندگی جدا می‌کند...
توجه به همین شعر بالا نشان می‌دهد، مساله‌ این مجموعه، بیشتر هستی‌شناسی است و این‌گونه به انسان می‌رسد. در این راستا شعرها بیشتر از طریق اعتراف‌های شخصی و جمعی ناظر بر جریانات روز به اجرا درآمده است. در اجرای ترکیب‌های معنایی، شاعر تأکید زیادی بر استفاده از سیال ذهن و نزدیک‌کردن فضاهای بعید و دور، به‌هم دارد:
سال‌ها خودم را تراشیده‌ام/ تا کودکانم را بنویسم/ حالا چه‌طور بخوابم/ وقتی که بیدار نیستم...
شعر این گونه ادامه پیدا می‌کند و یکی از شگردهای مرسوم شعرهای گروس نمایان می‌شود:
بلند می‌شوم/ چراغ را خاموش می‌کنم/ کوچه‌ها را خاموش می‌کنم/ ماه را خاموش می‌کنم/ و تا صبح همان جا در آسمان می‌مانم...
به‌کارگیری یک اِلمان عینی مانند «چراغ» با فعلی متناسب مانند «خاموش می‌کنم» آغاز می‌شود و در سطرهای بعدی یک عنصر نامتناسب مانند «ماه» و «کوچه‌ها» با همان فعل به کار گرفته می‌شود و این امر منجر به ایجاد وضعیت آشنازادایانه در شعر می‌شود. مهم‌تر، یافتن تناسب چراغ و ماه است و همین‌طور کوچه‌ها و نه کوچه که نقشش سفر معنایی از چراغ به ماه است. این‌ها همان ظرافت‌های اجرایی گروس در حوزه‌ معناست که لایه‌های معنایی بیشتری در شعرش ایجاد کرده است. پیش‌روتر اینکه با ماندن مولف در آسمان، جهان معنایی شعر در این بخش کامل می‌شود و همه‌ آنچه گفته شد، در ساختار شعر به خوبی قرار می‌گیرد.
در بیشتر شعرها به‌خصوص بخش جنگ، با یک گزارش مواجهیم، اما نکته اینجاست که شاعر توانسته از گزارش‌نویسی و وضعیت ژورنالیسم ادبی حتی عبور کند و به وقایع‌نگاری ادبی دست پیدا کند.
درمورد وقایع‌نگاری ادبی، باید توجه داشته که صرف عینیت هرقدر هم جنبه‌های آشنازادایانه داشته باشد، نمی‌تواند شعر باشد و شعر در تلفیق عینیت و ذهنیت شکل می‌گیرد و البته تنظیم مقدار مصرف هر کدام مهم است و هر مضمون یا موقعیت شعری، مقدار مصرف‌های مخصوص به خود را دارد. اضافه کنم که وقایع‌نگاری ادبی، تلاش برای درونی‌سازی یک امری بیرونی (واقعه)، در شعر است و در این راستا، عنصر تخیل به‌عنوان یک ويژگی اهمیت می‌یابد و عنصر عاطفه که در گزارش‌نویسی ژورنالیسیتی مورد توجه قرار نمی‌گیرد، در شعر مهم می‌شود. این همان بیان تجربه‌ انسانی از واقعه و نه صرفا خود واقعه است که با نشان‌دادن و نه گفتن امری نادیده و پنهان در درون واقعه، شکل می‌گیرد. شاعر درواقع احساس، عاطفه، تجربه، اشیا، وقایع و... را دور هم جمع می‌کند و جوهر معنایی-زبانی این‌ها را باهم رودررو می‌کند. این امر در اجرای زبانی هم تأثیر می‌گذارد و انتخاب گزاره‌های زبان را مهم می‌کند که گروس از همین طریق توانسته به‌خوبی به وضعیت مناسب سهل و ممتنع در شعرش دست یابد. شایان ذکر است که تصویر نقش مهمی در شکل‌گیری شعر دارد و همین‌طور بحث مکان و زمان که شعر را به سمت چندوجهی‌بودن می‌کشاند. در این مجموعه، تصویرسازی و تخیل به کمک وقایع‌نگاری آمده تا شاعر بتواند در فرم گزارشی با استفاده از این عناصر، متن را از گزارش به شعر برساند. به حرکت تصویر ساخته شده دقت کنید:
سنگی کوچک که در آب می‌افتد/ و دایره بر دایره بر دایره/ دریا را فتح می‌کند...
یک نکته‌ دیگر در وقایع‌نگاری این است که می‌تواند به عنوان نیرومحرکه‌ متن کار کند، شگردی که گروس به خوبی از آن استفاده کرده است. اگر واقعه را به عنوان یک نیرومحرکه استفاده می‌کنیم، باید نقش و جایگاه عنصر یا شی‌ای که در متن واقعه قرار دارد را بازتعریف کنیم یعنی آن عنصر بیرونی که در متن واقعه و حتی گزارش واقعه است، در جریان شعر تبدیل به امری عاطفی گردد. موارد یادشده در شعر اول کتاب مشهود است:
شب است/ و هم‌زمان دارند/ بغداد، دمشق/ و من را می‌زنند/ می‌نشینم روی مبل/ دکمه را فشار می‌دهم/ که شکنجه‌گرم را روشن کنم/ اخبار چیزی از من نمی‌گوید/ اخبار، اخبار را می‌گوید/ که خبرها را پنهان کند/ شب است/ و مورچه‌ها دارند/ اندوه زمین را جابه‌جا می‌کنند/ شب است/ و چهره‌ام بیشتر به جنگ رفته است/ تا به مادرم...
معنای چندگانه‌ «من» در بند اول که هم مکان و هم استعاره‌ای از درون شاعر است، نوعی ریل‌گذاری برای مسیر متن است که هوشمندانه در ابتدای شعر انجام شده و در ادامه عاطفه‌ای که در دو بخش «شب است» وجود دارد به همراه تلفیق شدید عینیت و ذهنیت، شعر را پیش برده است. این شعر با چند بند که با عبارت «شب است» آغاز می‌شوند، ساختار اپیزودیکالی یافته و روایت شعر به صورت چندپاره و غیرخطی شکل یافته است. پایان شعر این گونه است:
شب است/ و من باید/ این قصه را از جایی شروع کنم:
توجه کنید که شعر به لحاظ محتوایی با تضاد وضعیت آغاز در پایان روبه‌روست و همین‌طور در فرم با دو نقطه که به‌خوبی بعد از عبارت «شروع کنم» آمده، اجرا شده. این حد درهم‌تنیدگی فرم و محتوا، وضعیت مناسبی برای این شعر به‌وجود آورده است.
در شعر پایانی مجموعه هم که با کمرنگ‌شدن تا محوشدن کلمات روبه‌رو هستیم که تلاشی فرمیک در ارتباط تنگاتنگ با محتواست:
دیگر نه اصراری به زندگی دارم/ نه اصراری به مرگ.
و پس از محوشدن کلمات، دو صفحه پایانی، بدون کلمات چاپ شده‌اند. دیگر اینکه شعرهای مجموعه، بدون عنوان و فقط با شماره‌گذاری درج شده‌اند و این امر در هماهنگی با امر پیوسته و یک‌پارچه‌بودن شعرهای مجموعه در عین مستقل‌بودن آ‌نهاست.
شعرها بیشتر در وضعیت انتقادی-اعتراضی قرار دارند و این را در تمام وجوه شعر حتی در لحن‌سازی‌ها هم می‌توان دید، حتی آنجا که شعر به تسلیم می‌انجامد، با واکنش و تلاش برای انتقاد و اعتراض مواجهیم و قهرمان شعر، لذت مبارزه را از دست نمی‌دهد:
زخم را نمی‌بندم/ اصرار نمی‌کنم/ می‌گذارم خونم بیاید بیرون/ برود در اطراف خانه بچرخد/ ببیند خودش/ که هیچ خبری نیست/ می‌گذارم خونم بیاید بیرون/ هرچه می‌خواهد بر خاک بنویسد/ در خاک فرورود/ زیر خاک بنویسد/ کاری کند/ که مرده‌ها هم شعر بخوانند...
نکته‌ دیگر، دورشدن از نگاه صرف معرفتی و رسیدن به نگاه هستی‌شناسانه در شعر است که مضمون‌ها را در یک چالش پایان‌ناپذیر و ابدی با خواننده‌ متن قرار می‌دهد. این نگرش از دهه‌ هفتاد در شعر فارسی قوت گرفت و گروس به خوبی از این تجربه شعر فارسی و شعر خودش استفاده کرده است.
کاربرد لحن‌سازی در این مجموعه محدود بوده و گروس می‌تواند استفاده‌ بیشتری از این امکان داشته باشد مانند این شعر:
غریبگی نکن/ نکن غریبگی پسرم!/ اینجا خاورمیانه است/ و هر کجای خاک را بکَنی/ دوستی، عزیزی، برادری/ بیرون می‌زند...
برای جلوگیری از شرح‌شدگی، توجه به شکل شعر مهم است و استفاده از روش‌هایی مثل نحوشکنی و توجه به لایه‌های زبان. در برخی شعرهای مجموعه با عارضه‌ شرح‌شدگی مواجهیم، مثل این شعر:
دوستم/ از دمشق زنگ زده بود،/ می‌گفت/ امروز عصر/ ماهواره داشت دائم‌الخمرهای لندن را نشان می‌داد/ که خوابگاه‌شان کوچک بود/ آنها جایی برای زندگی نداشتند/ ما جایی برای مرگ...
در اینجا هرقدر هم محتوا گیرا و قابل توجه باشد، به لحاظ زبان و مسأله‌ اجرا، کار درخور توجهی انجام نشده است. شاعر باید در میزان و نوع استفاده از حرف اضافه، صفت و فعل، حساسیت بیشتری داشته باشد تا شکلِ شعر، وضعیت بهتری پیدا کند گرچه در این مجموعه، این امر یک آسیب محدود است. «شرح‌شدگی» در شعر یک عارضه‌ پنهان و البته به لحاظ زیبایی‌شناسی زبان شعری، مهم است و در جاهایی مرز زبانی شعر و نثر را مشخص می‌کند.
گروس در استفاده از عنصر تعلیق به خوبی عمل کرده و این امر منجر به نسبیت و تکثرگرایی در متنش، شده است. در موارد متعددی معنا را می‌سازد و خراب می‌کند. ساختار بسیاری از این شعرها براساس ایجاد پرسش در امر بدیهی، تعليق در معنا و حتی ساختارسازی و ساختارشکنی در فرم اتفاق افتاده است، مانند این:
آوازی که می‌خواندم/ هنوز زیر پوستم است/ یا ترکم کرده؟/ چرا هرچه خاک را می‌کنم/ به ریشه‌هایم نمی‌رسم؟/ به من گفته‌اند/ چهل سال پیش به دنیا آمده‌ام/ پس چرا هر چه زنگ می‌زنم/ خانه نیستم؟/ چرا سنگ‌ها مرده به دنیا می‌آیند؟...
گروس، عناصر دیگری را هم در شعرش به کار گرفته است مانند تعمیم امر خصوصی که این ویژگی در جریان مدرنیزه‌شدن شعر اتفاق افتاد و در شعر فارسی هم یکی از دستاوردهای نیما به حساب می‌آید که البته بعد از آن در دهه‌ هفتاد، یک جهش بلند در این زمینه داشتیم. در تعمیم امر خصوصی، باید شاخص‌هایی را درنظر داشت، از جمله: باورپذیری درنتیجه‌ی همزاد‌پنداری، ارزش امر خصوصی، منحصربه‌فرد بودن تجربه، تلفیق درون و بیرون به همراه شخصی‌سازی امر، دراماتیزه‌کردن امر و ایجاد جنبه‌های هنری.
نهایت این‌که به عنوان منتقد، نگاهم در شعر، در وهله‌ اول به جهانی است که شاعر در آن ساخته و این جهان همان چیزی است که نمی‌شود از رویش نوشت و آن را دزدید؛ چراکه در بافت متن و ساختار ساخته‌شده یا شکسته‌شده‌ متن است که وجود می‌یابد و برای هر شعری منحصربه‌فرد است. گروس در اغلب شعرهای مجموعه موفق به ساخت جهانی در آن شعر شده و جهان‌بینی‌اش را به اجرا درآورده است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی