اعتماد و حفظ و گسترش آن؛ وظیفه بخش مهمی از حاکمیت است که در راستای آن بکوشد. دولتهای مختلفی روی کار آمدهاند که روسایجمهور در زمان کاندیداتوری وعدههایی به مردم دادهاند، اما در دولت خود به آن وعدهها عمل نکردهاند. همین مساله در دراز مدت باعث شده تا مردم رفته رفته اعتماد خود را از دست بدهند؛ چراکه وقتی مردم در انتخابات مختلف وعدههایی از کاندیداهای نمایندگی مجلس و ریاستجمهوی مشاهده میکنند که بعدا پس از روی کار آمدن در مجلس و ریاستجمهوری به آن وعدهها عمل نمیکنند، برای مردم مشخص میشود که این وعدهها شعارهایی بیش نیست و اعتماد اینگونه سلب میشود. درنتیجه اگر اکنون بخواهد اعتماد از دست رفته مردم بازگردد، مسئولان در حوزههای مختلف هر آنچه که میگویند باید نتیجه عملی برای ملت داشته باشد. نکته دیگر معیشت مردم است. این شوخی نیست که مسئولان ما مشکل معیشت مردم را جدی نگرفتهاند و فقط میخواهند دوران مسئولیتشان را به طور روزمره بگذرانند. در حالی که اساسا مسائلی همچون گرانی، تورم و سقوط ارزش پول در جامعه چندان جدی گرفته نشده و فقط مردم هستند که تاثیر این مسائل را در زندگی خود لمس میکنند. دولت آینده اگر میخواهد اعتماد مردم را به خود و حاکمیت تقویت و بازسازی کند، باید به وعدههای خود عمل کند و مردم این عملکرد دولت را به چشم ببینند. از مساله مسکن و معیشت گرفته تا سایر اموری که مردم با آنها دست به گریبان هستند و در تلاشاند تا وضعیت خود را در این حوزهها سامان بخشند. در جامعهای زندگی میکنیم که متاسفانه در آن عدالت اجتماعی کمرنگ و فاصله طبقاتی بزرگی ایجاد شده است. چنانکه در بخشهایی از جامعه شاهد خانهها و ماشینهای لوکس و تجملاتی هستیم، در حالی که بخش کثیری از جامعه از حداقل معیشت نیز برخوردار نیستند؛ لذا با این وضعیت هیچوقت در این جامعه اعتماد ارتقا نمییابد. اعتماد وقتی درست میشود که فاصله طبقاتی کم شود و اکثریت جامعه از مایحتاج زندگی خود بهرهمند باشند. این مساله نیز منوط به این است که سیاست خارجی کشور درست شود، از تحریمها بیرون بیاییم و با بانکهای دنیا ارتباط داشته باشیم. اگر اینگونه رفتار کنیم میتوان امید داشت که تاثیر این عملکردها بر شرایط جامعه مثبت باشد و موجبات ایجاد افزایش امید و اعتماد در جامعه را فراهم آورد. در غیر اینصورت و با روی آوردن به راههای دیگر نمیتوان انتظار داشت که اعتماد جامعه نسبت به روندها و عملکردهای دولت جدید به نحو مطلوبی بازیابی شود. نکته دیگری که میتوان بدان اشاره کرد، لزوم ایجاد وحدت ملی است که طی آن همه قوا با هم همکاری کنند و نتیجه این همکاری نیز میتواند تلاش برای حل هرچه سریعتر و بهتر مشکلات مردم در حوزههای مختلف باشد. البته برای ایجاد وحدت در جامعه نیز باید همه جریانهای سیاسی گرد هم آیند و از همه ظرفیتها و نیروها برای پیشبرد بهتر امور استفاده شود؛ چراکه با نگاه یکجانبهگرایانه و بازی ندادن به سایر جریانات، وحدت و همدلی حاصل نمیشود؛ باید همه با هم همگام باشند؛ البته نه اینکه همه تابع یک حرف باشند که از جای دیگری بلند میشود. باید صداهای منتقد و مخالف باشد و در جامعه شنیده شود. قوای 3 گانه نیز زمانی موفق خواهند بود که صدای منتقدان خود را دقیق بشنوند. امروز در حوزه اقتصادی و سیاسی منتقدان بسیاری وجود دارند که شنیدن و به کار بستن آنها میتواند باعث پیشرفت در امور شود.