بستن
کد خبر: ۱۰۱۷۴۷۷

بی‌پناهی در پناهگاه

بی‌پناهی در پناهگاه
سمیرا قاسم‌زاده مترجم
«زنبوردار حلب» رمانی فراموش­نشدنی با داستانی از مهاجرت یک زنبوردار و همسرش و ظفریافتن روح آنگاه که کار جهان از هم گسیخته می­شود، بشر را با جنگ سوریه رودررو می­کند. دراین داستان پرمعنی و تاثیرگذار درمورد نحوه شکل­گیری هویت انسان، خویشان زندگی یکدیگر را غیرقابل درک می­پندارند.
این رمان در سال 2019 منتشر شد. و برنده جایزه ادبی آسپن وُردز شد، فینالیست جایزه ادبی صلح دیتون، و به­عنوان بهترین کتاب سال در ماهنامه ریِل سیمپِل معرفی شد. این رمان مورد تحسین بسیاری از نشریات و نویسندگان قرار گرفت، از جمله هِدِر موریس، نویسنده کتاب «خالکوب آشویتس»، رمان «زنبوردار حلب» را این‌گونه توصیف کرد: «رمانی که به­زیبایی از مفهومی بین­المللی شکل ­گرفته و این قابلیت را دارد که ما را مجبور به گشودن چشم و دیدن کند.» اِستر فروید، نویسنده کتاب «من و آقای مَک» نوشت: «این کتاب سرتیتر­های پرسروصدا را به زیر می‌کشد و با ظرافت و قدرت داستانی واقعی را روایت می‌کند.» دِلجیت ناگرا، نویسنده کتاب «موزه بریتانیایی» هم آن را داستان تاثیرگذاری معرفی کرد که او را با دلسوزی، سبک غیر‌معمول و انگیزش پیش­رونده و شورانگیزی برای تجزیه و تحیل مواجه کرده است. بنجامین زفانیا، نویسنده کتاب «پسر پناهنده» هم نوشت: «این کتاب به اتفاقات بسیاری می‌پردازد که امروزه در دنیا درحال وقوع است. کتابی هوشمندانه، اندیشمندانه و قابل استناد و از همه مهم‌تر عامه‌فهم. این کتاب را به همه توصیه می‌کنم.»
کریستی لفتری بعد از گذراندن داوطلبانه دو تابستان در یک مرکز پناهندگی در آتن، همچون هزاران خانواده‌ای که به یونان سرازیر شده بودند، اکنون خود را سرگردان میان معنای آنچه دیده بود و می‌دید می‌یابد و اینگونه رمان دوم او از این پرسش نشات گرفت. داستان با شرح‌حال نوری، یک زنبوردارِ سوری و همسرش عفرا، هنرمندی که در پی یک انفجار نابینا شده بود، سفرشان را در پی یافتن امنیت در انگلستان دنبال می‌کند.
ما همواره خلاصه‌ای از داستان‌های پناهجویی را می‌شنویم: میلیون‌ها نفر از جنگ، فقر و ظلم فراری‌اند- کلمات گویای جزییات این فرآیند نیستند. اما در «زنبوردار حلب»، لفتری نگاهی به‌شدت جست­وجوگرانه و ملموس را به زندگی یک زوج در اختیار ما قرار می‌دهد. رمان با روایت نوری، دو خط زمانی را سیر می‌کند: یکی آغاز از حلب در سال 2015 جایی‌که زن و شوهر تصمیم به ترک سوریه می‌گیرند و سفر پرمخاطره‌ای را به ترکیه و یونان در پیش می­گیرند و دیگری در سال بعد و از شهری ساحلی در انگلستان، جایی‌که درحال ارائه درخواست پناهندگی هستند.
لیتری به شکلی ماهرانه تصویرسازی رسانه‌ای از پناهندگان را مورد نقد قرار می‌دهد و از ما می‌خواهد فراتر از تصاویر بحرانی قابل دیدن را کاوش کنیم. در یک صحنه در بندر پیرائوس آتن برقی زودگذر می‌درخشد که جسم سیاهی را به نوری نشان می‌دهد: «تفنگ بود؟ نفسم بند آمد، تقلا کردم که نفس بکشم، چشم‌هایم سیاهی رفت، سروگردنم داغ کرد، انگشت‌هایم بی‌حس شدند. دوربین بود.» نوری درمی‌یابد که این نور از آن دوربین‌های معمولی نیست که از انسان‌های واقعی عکس می‌گیرد.
لفتری به‌عنوان یک روانکاو سابق و دختر یک زوج پناهنده قبرسی، آگاه از تاثیرات مبهم سوگ، شکنجه و ضربه­های روحی ناشی از حادثه، با حساسیت، زمانی را ترسیم می­کند که جنگ وارد خانه می­شود. شخصیت نوری و عفرا به­طور کلی به‌عنوان قربانی پرداخته نشده­اند، بلکه به روش­های متفاوت و پیچیده­ای از اختلال استرس پس حادثه رنج می­برند- شرایطی که هنوز هم گهگاه در نوشته­های تعداد بی­شماری از کهنه‌سربازان یا خبرنگاران جنگ به چشم می­خورد. نوری و عفرا موفق به فرار از زادگاه آشفته خود می­شوند، اما نمی­توانند از خاطراتی رهایی یابند که آزارشان می­دهد. عفرا به نوری می­گوید: «تو در تاریکی گم شده­ای.» و به ما متذکر می­شود که شاید او کسی باشد که بینایی­اش را از دست داده، اما این نوری است که از عزیزانش-حتی از خودش- بریده است.
روایت گام­به­گام لفتری گهگاه به‌سوی روند احساسی و غم و ماتم زائدالوصفی تغییر جهت می­دهد. علاقه شدید نوری به زنبورداری و ذوق عفرا برای هنر، درهم‌آمیخته با تجدید خاطرات شادتری از سوریه، بازهم نیم­نگاهی به زیبایی را در ارتباط میان آنها به­نمایش می­گذارد. لفتری با پردازش چنین زندگی­های درونی پرمعنی و پیچیده­، نشان می­دهد برای پرورش حس شفقت در میان میلیون­ها نفر، با کمک این داستان می­توان از یک نفر شروع کرد.
نام کتاب: زنبوردار حلب
نویسنده: کریستی لفتری
مترجم: آرزو مقدس
ناشر: خوب
انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی