«زنبوردار حلب» رمانی فراموشنشدنی با داستانی از مهاجرت یک زنبوردار و همسرش و ظفریافتن روح آنگاه که کار جهان از هم گسیخته میشود، بشر را با جنگ سوریه رودررو میکند. دراین داستان پرمعنی و تاثیرگذار درمورد نحوه شکلگیری هویت انسان، خویشان زندگی یکدیگر را غیرقابل درک میپندارند.
این رمان در سال 2019 منتشر شد. و برنده جایزه ادبی آسپن وُردز شد، فینالیست جایزه ادبی صلح دیتون، و بهعنوان بهترین کتاب سال در ماهنامه ریِل سیمپِل معرفی شد. این رمان مورد تحسین بسیاری از نشریات و نویسندگان قرار گرفت، از جمله هِدِر موریس، نویسنده کتاب «خالکوب آشویتس»، رمان «زنبوردار حلب» را اینگونه توصیف کرد: «رمانی که بهزیبایی از مفهومی بینالمللی شکل گرفته و این قابلیت را دارد که ما را مجبور به گشودن چشم و دیدن کند.» اِستر فروید، نویسنده کتاب «من و آقای مَک» نوشت: «این کتاب سرتیترهای پرسروصدا را به زیر میکشد و با ظرافت و قدرت داستانی واقعی را روایت میکند.» دِلجیت ناگرا، نویسنده کتاب «موزه بریتانیایی» هم آن را داستان تاثیرگذاری معرفی کرد که او را با دلسوزی، سبک غیرمعمول و انگیزش پیشرونده و شورانگیزی برای تجزیه و تحیل مواجه کرده است. بنجامین زفانیا، نویسنده کتاب «پسر پناهنده» هم نوشت: «این کتاب به اتفاقات بسیاری میپردازد که امروزه در دنیا درحال وقوع است. کتابی هوشمندانه، اندیشمندانه و قابل استناد و از همه مهمتر عامهفهم. این کتاب را به همه توصیه میکنم.»
کریستی لفتری بعد از گذراندن داوطلبانه دو تابستان در یک مرکز پناهندگی در آتن، همچون هزاران خانوادهای که به یونان سرازیر شده بودند، اکنون خود را سرگردان میان معنای آنچه دیده بود و میدید مییابد و اینگونه رمان دوم او از این پرسش نشات گرفت. داستان با شرححال نوری، یک زنبوردارِ سوری و همسرش عفرا، هنرمندی که در پی یک انفجار نابینا شده بود، سفرشان را در پی یافتن امنیت در انگلستان دنبال میکند.
ما همواره خلاصهای از داستانهای پناهجویی را میشنویم: میلیونها نفر از جنگ، فقر و ظلم فراریاند- کلمات گویای جزییات این فرآیند نیستند. اما در «زنبوردار حلب»، لفتری نگاهی بهشدت جستوجوگرانه و ملموس را به زندگی یک زوج در اختیار ما قرار میدهد. رمان با روایت نوری، دو خط زمانی را سیر میکند: یکی آغاز از حلب در سال 2015 جاییکه زن و شوهر تصمیم به ترک سوریه میگیرند و سفر پرمخاطرهای را به ترکیه و یونان در پیش میگیرند و دیگری در سال بعد و از شهری ساحلی در انگلستان، جاییکه درحال ارائه درخواست پناهندگی هستند.
لیتری به شکلی ماهرانه تصویرسازی رسانهای از پناهندگان را مورد نقد قرار میدهد و از ما میخواهد فراتر از تصاویر بحرانی قابل دیدن را کاوش کنیم. در یک صحنه در بندر پیرائوس آتن برقی زودگذر میدرخشد که جسم سیاهی را به نوری نشان میدهد: «تفنگ بود؟ نفسم بند آمد، تقلا کردم که نفس بکشم، چشمهایم سیاهی رفت، سروگردنم داغ کرد، انگشتهایم بیحس شدند. دوربین بود.» نوری درمییابد که این نور از آن دوربینهای معمولی نیست که از انسانهای واقعی عکس میگیرد.
لفتری بهعنوان یک روانکاو سابق و دختر یک زوج پناهنده قبرسی، آگاه از تاثیرات مبهم سوگ، شکنجه و ضربههای روحی ناشی از حادثه، با حساسیت، زمانی را ترسیم میکند که جنگ وارد خانه میشود. شخصیت نوری و عفرا بهطور کلی بهعنوان قربانی پرداخته نشدهاند، بلکه به روشهای متفاوت و پیچیدهای از اختلال استرس پس حادثه رنج میبرند- شرایطی که هنوز هم گهگاه در نوشتههای تعداد بیشماری از کهنهسربازان یا خبرنگاران جنگ به چشم میخورد. نوری و عفرا موفق به فرار از زادگاه آشفته خود میشوند، اما نمیتوانند از خاطراتی رهایی یابند که آزارشان میدهد. عفرا به نوری میگوید: «تو در تاریکی گم شدهای.» و به ما متذکر میشود که شاید او کسی باشد که بیناییاش را از دست داده، اما این نوری است که از عزیزانش-حتی از خودش- بریده است.
روایت گامبهگام لفتری گهگاه بهسوی روند احساسی و غم و ماتم زائدالوصفی تغییر جهت میدهد. علاقه شدید نوری به زنبورداری و ذوق عفرا برای هنر، درهمآمیخته با تجدید خاطرات شادتری از سوریه، بازهم نیمنگاهی به زیبایی را در ارتباط میان آنها بهنمایش میگذارد. لفتری با پردازش چنین زندگیهای درونی پرمعنی و پیچیده، نشان میدهد برای پرورش حس شفقت در میان میلیونها نفر، با کمک این داستان میتوان از یک نفر شروع کرد.
نام کتاب: زنبوردار حلب
نویسنده: کریستی لفتری
مترجم: آرزو مقدس
ناشر: خوب