مساله مقبولیت احمدینژاد از چند منظر قابل بررسی است. نکته اول این است که او تلاش دارد فراموش نشود. نکته دوم اینکه خلاف عقل است اگر فکر کنیم کسی که هشت سال دولت را در اختیار داشته در میان مردم جایی نداشته باشد اما باید توجه داشته باشیم کسانی که دور وی جمع میشوند و با احمدینژاد عکس میگیرند و هوادارش هستند بیشتر از چه قشری هستند؟ محبوبیت احمدینژاد در شهرها و روستاهای دور افتاده است و در میان قشر متوسط جامعه جایی ندارد. نکته سوم هم شعارهای احمدینژاد است که بیشتر هم جنبه اقتصادی دارند و حرکات او بیشتر در نقد وضعیت موجود و همچنین ساختار و چهره شکن است. او به نقد کل میپردازد و یک نفر را هم مستثنی نمیکند و حتی با یک نفر هم موافق نیست. به هرحال این روشهای کوبنده طرفدارانی دارد. برخی از این موضوع لذت میبرند و دوست دارند کسی از همه بد بگوید و همه را زیر تیغ بیرحمانه خود قرار دهد. این حرکات هم بیشتر در این جهت است که او نمیخواهد فراموش شود و نمیخواهد تمام شدن دوره خود را بپذیرد. اقبال مردم نه تنها به احمدینژاد که به چهرههای این چنینی؛ مانند هنرمند نماهایی که میلیونها دنبالکننده دارند هم وجود دارد.
اما صرف اقبال، دلیل برحقانیت نیست. بخشی از اقبال احمدینژاد به این مساله باز میگردد که دولت دوم روحانی بدبیاریهای بسیاری را در مواجهه با سیل کرونا، زلزله، بازگشت تحریم و خروج ترامپ از برجام تجربه کرد. همراه شدن این موارد با قدری ناکارآمدی دولت از عوامل موثر در مقبولیت احمدینژاد بودند. به جز چندین گفتوگو و افتتاح تلویزیونی از راه دور کم تحرکی دولت محسوس بود و روحانی را در مقایسه با فرد پرتحرکی مثل احمدینژاد در ذهن برخی افراد در سطح پایینتری قرار داد. بهعنوان نکته آخر باید گفت، در دولت روحانی، دوره یازدهم و دوازدهم، به جز اندک حرفهایی که برخی از افراد دولت احمدینژاد بعدها مطرح کردند حرفی از آنچه در هشت سال دولت های نهم و دهم گذشت زده نشد. این نقدها از دولت احمدینژاد میتوانست خیلی گستردهتر باشد. قاعدتا وقتی کسی نقد نشود ضعفهایش دقیق نمایان نمیشود. در فضای مجازی هم این مساله جدی گرفته نشده و همچنان بیشتر مانند کسی دیده میشود که سر و صدا میکند تا از یادها نرود. از طرفی شرایط حاکمیت هم میدان دادن به وی نیست و حتی شاید در دورههای بعدی نیز در بر همین پاشنه بچرخد. اگر احمدینژاد از یک حزب
میجوشید آن حزب میتوانست او را نقد کند و ادامه مطرح شدن او را کنترل کند. اما یک جریان ناشناخته به نام حزب آبادگران احمدینژاد را مطرح کرد و بعدها در سپهر سیاسی ایران گم شد و بعضی دیگر هم به تدریج از ایشان فاصله گرفتند. این اتفاق نه تنها در ایران بلکه در هر کشور دیگری میتواند بیفتد که اگر احزاب قوی در نقد افراد نداشته باشند کم و کاستیها و ضعفهای برخی افراد دیده نشود.
بههر حال هر اندیشهای پیروان خود را، هرقدر هم اندک، خواهد داشت اما به اعتقادم دولت احمدینژاد هنوز خوب کاویده نشده تا منصفانه هم نکات مثبت و هم نکات منفی آن مشخص شود و اگر چنین شود دایره اقبال احمدینژاد بسیار کمتر از حال حاضر خواهد بود.