در این روزگار فقط بیخبری است که اندک آرامشی باقی میگذارد و تمام هفته قبل من در گوشهای از ارتفاعات منتهیالیه شرقی رشته کوه البرز تا اندازه زیادی در بیخبری سپری شد. حال که برگشتهام و در حال مرور خبرها هستم، غم و غصهها هم بازگشته است؛ بهخصوص اگر از جزئیات خبری مطلع شوی که دو خبرنگارِ جوانِ حوزه محیطزیست بر اثر سرنگونی اتوبوس جان داده و شماری از سربازمعلمان نیز به علتی مشابه بهسرای باقی سفر کردهاند. خداوند به خانوادهها و دوستان و همکاران آنها صبر و اجر دهد و این کشور را از غم و غصههای بیشمار رهایی بخشد. در اینگونه حوادث، بسیاری افراد خواهانِ شناسایی و مجازات عاملان آنها میشوند و معمولاً هم ماجرا بهپای راننده نوشته میشود. برخی رانندهها واقعاً بیاحتیاط و سهلانگارند، اما هیچ رانندهای به عمد خود، دیگران و بهخصوص خودرویش را که این روزها عزیزتر از جان شده است، به خطر نمیاندازد! متأسفانه در این وضعیت، بهای لوازم یدکی اتومبیل در کنار بسیاری از ملزومات زندگی، سر به کهکشان گذاشته و صاحبان آنها به دلیل عدمامکان تعویض آنها یا به تعمیرشان به صورت وصلهپینه اقدام میکنند یا اینکه به کار خود با لوازم فرسوده و از رده خارج، ادامه میدهند که نخستین اثرش بروز سوانح و حوادث مرگبار است. این نوع مخاطرات بدبختانه جان بسیاری از مردم بیگناه را تهدید میکند. افزایش بیرویه قیمتها و عدمسرمایهگذاریهای زیربنایی یکی از نتایج خطرناکش همین است؛ اما کو مسئولی که به این امور بیندیشد؟