آیا بجا نیست اگر بپرسیم ای اهالی فرهنگ و آموزش درنگی داشته باشید که آثار و خیر و شر فعالیتهایی که به آن میپردازید چه مسیری از توسعه کیفی و کمی و آرزوهای تمدنی جامعه را هموار میسازد، کدام بخش از مخاطرات اجتماعی را میکاهد و چه وجهی از آرزوها و آمال جامعه را برآورده میسازد؟ گامی رو به جلوتر، بپرسیم اخلاق، چشماندازهای انسانی و آرمانهای اخلاق در کجای این تکاپو به نظاره ایستاده است و چه بخشی از این مشغلهها و سازگاریها و هماوردیها برای توسعه و تفوق و قدرت و معاش و بقا برای اخلاق و بر مدار اخلاق است؟ آیا سمتوسوی فعالیتهای حرفهای ما مراتبی از قدرشناسی و خودشناسی را به عنوان شاخصی برجسته و قابلتامل از فرهنگ علمی و اجتماعی توشه راه کرده است و آیا کرسینشینیهای پررنگ و لعاب روزهای شهرتمان، در آستانه ایوان دانایی و درایت پیشینیانمان رنگی از خضوع و خشوع به بَر دارد؟آیا در این فرصتِ محدودِ نقشآفرینیهایِ حرفهایِ گرانبهایمان، مجالی برای آزمودن، فهم و تفسیرِ چگونگی اثرگذاری افعالمان، که از قضا محل معاشمان هم شده است، در احوالات مردمان روزگارمان قائل هستیم؟ آیا اساسا جایگاهی برای غور در آلام اجتماعی مردمان روزگارمان، به عنوان یکی از ملزومات قوام دانش و فرهنگ خویش و به تبع آن افزایش سودمندی و نافذتر کردن اثر تخصصمان در مقام اجرا لحاظ میکنیم و فراتر از آن برای رسیدن به فهمی درست و مستقل از آمال جامعه به چه میزان از روح و وقت و آرزوهای خود چشمپوشی میکنیم؟ تا چه اندازه بروز تخصصمان در نقشآفرینیهایمان آلوده به خودنمایی، تبلیغ خویش و فراهم آوردن بازاری برای مصرف محصولات کذایی (مصداق این روزیاش تولید محتوای بیرنگ و بدقواره الکترونیکی!) است و اخلاق و اخلاقمداری در کجای این مسابقه پرشور قرار دارد؟ تا چهحد حواس اهالی فرهنگ و پیشقراولان روشنگری تکنولوژیهای بهظاهر نوین آموزشی به این مهم بوده است که تکاپوهای شکلگرفته نزد مدیران بالادستی در ساماندهی فرآیندهای آموزش در قالب تولید محتوای آموزشی، ملازمتهایی از اخلاق حرفهای را به همراه داشته باشد؟ نخبگان عرصه آموزش عمومی کشور تا چه میزان در ترسیم خطکشیهای اخلاقیِ اصول آموزش و رعایت استانداردهای اخلاق حرفهای در کاربست شیوههای متنوع آموزش کوشیدهاند و چگونه خود را مقید به تدوین مرامنامه و ایجاد وفاق و اتفاقنظر در پایبندی به فضیلتهای علم و اخلاق در جبههای فراگیر از آموزش عمومی کشور کردهاند؟ فراموش نکنیم مقوله اخلاق و پایبندی به اصول اخلاقی از تاملی و تردیدی و سپس پروایی آغاز میشود و اغلب در نخستین درنگ محل رجوع این پروا نه اصول بُنداشتیِ اخلاقگذاران، بلکه وجدان مجریانِ هر فعلی است. در واقع آنگاه که فعلی از فردی سر میزند، آن فعل دامنهای از تاثیرگذاریها را در محیط پیرامون- با هر وسعتی- مواج میکند و محملی برای تصمیمگیریها، انتخابها و رویهسازیها فراهم میآورد و از این روی پروایی از صواب یا ناصواب آن امر نزد فاعل- بدون دخالت عنصری خارجی- ظهور مییابد و این بیقراری دانسته یا نادانسته در ساحت اخلاق پدید میآید. قرار از آن روی حاصل میشود که آن فعل با خطکشیهای عرفی اخلاق همسوییهایی داشته باشد، وگرنه آتشی میشود در جان آدمی! آیا ما اهالی علم و علمورزی اساسا پروا و درنگ و موضع و نظر و واکنشی پیرامون دامنه وسیعی از رویههای نادرستی زا که برخلاف تجربه، تعقل، تفسیر و تلقیهای علمی، اغلب رایج و محمل بسیاری از تصمیمات و هزینههای بیجا میشوند و اخلاق حرفهای ما را نشانه میروند، داریم! یا آنکه خود نیز درگیر جریان حاکم شده و به دنبال نمدی برای معاشمان هیزمی بهر این آتش فراهم میکنیم؟