بستن
کد خبر: ۱۰۱۶۶۰۰

مگسان گرد شیرینی

مگسان گرد شیرینی
بهار اصلانی
دکتر جان دیشب رویای همان میهمانی کذایی را می‌دیدم. تنها تفاوتش با سایر شب‌ها این بود که مناسبت میهمانی، تولد مامی بود. تسلا و ادیسون با هم یک آباژور برای مامی خریده بودند. هدایا پشت بلندگو اعلام می‌شد و مامی از میهمانان قدردانی می‌کرد. به محض اینکه تسلا کاغذ کادوی دور آباژور را پاره کرد و آن‌را گوشه‌ سالن قرار داد مامی گفت: «دست‌تون درد نکنه، اتفاقا برای اون گوشه سالن خیلی دلم یه‌آباژور می‌خواست اما نه اون شکلی.» تسلا که جا خورده بود به سرعت گفت: «اختراع من تنها نبود. ادیسون گفت اینجوری طراحیش کنیم.»
هدیه بعدی از طرف ایلان ماسک بود که یک جلد سررسید و یک جعبه شیرینی نخودچی را کادو کرده و آورده بود. مامی گفت: «خیلی ممنون ایلان. واقعا انتظار نداشتم این همه به زحمت بیفتی.» بعد رو به جمعیت گفت: «یکی یه‌چای دم کنه این شیرینی نخودچی‌ها بعد از ساقه طلایی بزرگترین عامل خفه‌گی در بزرگسالان اعلام شده.» جف بزوس با افتخار جلو رفت. هدیه‌اش که بن خرید آمازون به قیمت دویست هزار تومان بود را تحویل دی‌جی داد تا اعلام کند. مامی گفت: «ممنون از محبتت بزوس جان. اتفاقا همون پاناکوتایی که دستته و داری نوش جان می‌کنی رو به قیمت دویست و پنجاه هزار تومن از فروشگاه خودتون اینترنتی خریدم.»کادوی وارن بافت که یک آویز گردنبند طلا بود هم آنقدر ریز بود که مامی آن‌را داخل جعبه پیدا نمی‌کرد. دست آخر هم برای تشکر گفت: «مرسی وارن جان که من رو با این ابعاد، اینقدر کوچولو دیدی و کادوی دخترونه شیکی برام خریدی!»
دکترجان مراسم باز کردن کادوها به همین منوال ادامه یافت تا جایی که پشت بلندگو اعلام کردند یک سکه پارسیان نیم گرمی از طرف مهین تاج، آفت، شهپر، مهوش و پریوش! دیگر اگر مامی را کارد می‌زدی خونش در نمی‌آمد! بلندگو را از دی‌جی گرفت، چند سرفه شدید کرد و گفت: «من علائم کرونا دارم.» میهمانان از ترس جان‌شان به سرعت در حال ترک مجلس بودند که خیام و رازی نزدیک مامی شدند. رازی گفت: «مامی جان ما به پاس زحماتی که همه این شب‌ها برامون کشیدی، آخرین کاردستی‌مون رو برات آوردیم. برای خودمون ارزشمنده.» خیام هدیه را تقدیم مامی کرد و گفت: «جز باده لعل نیست در روی زمین، تلخی که هزار جان شیرین ارزد.»
مامی اشک در چشمانش حلقه زد و گفت: «خدایا این دوتا دونه رفیق با کیفیت رو از ما نگیر! باقی رو هم نگو رفیق، بگو سیاهی لشکر سریال مختارنامه!» اتفاقا یکی از ارجمندترین بازیگران مختارنامه که در سرویس بهداشتی جا مانده بود بیرون آمد همانطور که به سمت درِ خروجی سرسرا می‌دوید و دستان خیسش را در هوا می‌تکاند گفت: «من هم هزینه کرده بودم و کمپوت گلابی هدیه آورده بودم‌. چشمتون رو بگیره!» خیام گفت: «آمد شدن تو اندر این عالم چیست؟! آمد مگسی پدید و ناپیدا شد.»
انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی