بستن
کد خبر: ۱۰۱۶۵۷۳

چند شعر از شمس لنگرودی

چند شعر از شمس لنگرودی
دوستت دارم
و پنهان‌کردن آسمان
پشت میله‌های
قفس آسان نیست
آنچه که پنهان می‌ماند خون است
خون است و عسل
که به نیش زنبوری آشکار می‌شود.
دوستت دارم
و نقشه‌ای از بهشت را می‌بینم
دورادور
با دو نهر عسل
که کشان‌کشان
خود را
به خانه من می‌رسانند.
روزی نو
آغازی نو
جغرافیای بوسه من کجایی
تا در سپیده‌های تو پهلو گیرم
عطر گل شب‌بو کجایی
شب تابستانی بی‌حس کنار جاده فروافتاده است.
دلم می‌خواهد
چنان بنوشمت که در استخوانم حل شوی
آسمان آب‌شده در تنگ بلورین من!
موجی کف بر لبم که به اشتیاق تو تا ساحل می‌دوم
و لب‌پرزنان به بستر خود می‌روم
بی‌آنکه تو را ببینم
روزی نو، آغازی نو
جغرافیای خانه من کجایی؟
از دریای آرام بترسید
در خلوتِ اندوهناکش
به اندیشه فرو رفته است
از دریای آرام بترسید
صندوقش را باز کرده
ذخیره توفانش را می‌شمارد.
از دریای آرام در شب مهتابی بترسید
نورافکن ماه را ببینید
چگونه گوشه‌کناره دریا را روشن کرده است
از آرامش دریا بترسید.
و ما به شما یاد می‌دهیم
که چه چیزی را ندانید
و کدام خاطره‌ای خوش‌تر است
خواب‌دیدن
این‌طور که شما می‌بینید
اصلا به صلاحتان نیست
اشک
این‌طورها که شما می‌ریزید قطره‌قطره
اصلا معنا ندارد
به غلغل چشمه نگاه کنید
مگر از اندوه است
و ما به شما یاد می‌دهیم
که چه رویاهایی چه زمان‌هایی خوش‌تر است
در صورت مردودی
البته چاره نیست
به جهنم نیز می‌روید
پایان تنفس
به سلول‌هایتان برگردید!
تنهایی‌ها عمیق‌اند
عمیق
مثل صورت مردگان
حلزون‌ها چقدر تنهایند
به‌جز آشیانه خود همراهی ندارند
تنهایی‌ها عمیق‌اند، آشیانه کوچکم!
و تو در خاموشی‌هایم می‌درخشی
در آتش و روشنی می‌درخشی
و من آنقدر دوستت دارم
که فراموش می‌کنم
زندگی
با بلعیدن زندگان است تنها که ادامه دارد.
انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی