وقتی تمامی مبادلات اقتصادی کشوری با بیش از ۸۰ میلیون جمعیت با سراسر دنیا اینچنین محدود و دچار مشکل میشود و برای تهیه اساسیترین مایحتاج زندگی مردم، دولت نیازمند است هزاران راه سخت را طی کند تا نان، غذا و دستمزد اندک مردم را فراهم کند و در این وسط، هزاران نفر از همین شیوهها و محدودیتها، صاحب میلیاردها دلار عایدی میشوند، انتظاری جز این از مردم دردمند نمیتوان داشت؛ خشمگین و دل زده! اما بالاخره باید عدهای وارد میدان شوند! از چه میترسید؟ از محکوم شدن به خیانتکاری؟! آیا استفاده کردن از حقتان را خیانت میپندارید؟ خیانت به کشورتان؟ به چه دلیل و با چه استدلالی؟! از شکست میهراسید؟ چه شکستی؟ اینکه نامزد مورد حمایتتان رای لازم را نیاورد و خدای ناکرده این شکست بزرگ در کنار پیروزیهای ارزشمندمان مایه سرافکندگی باشد؟! اگر اصولا فکر میکنید آنکه به او رای میدهید، بهتر میتواند کشورتان را اداره کند و بهتر میتواند مشکلات شما و هموطنانتان را حل کند، اصولا شکست چه مفهومی دارد؟ آنچه مهم است، تلاش و هدفی است که شما برای بهبودی وضعیت خود و کشورتان انجام میدهید.
گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت
رای ندادن شیوه مناسبی برای اعتراض به نظر نمیرسد. این اقدام تنها میتواند با رهبری احزاب، به صورت یکپارچه و با هدفی مشخص، چارهساز و نتیجهبخش باشد. به نظر نمیرسد جامعه مدنی در داخل کشور، قدرت استفاده از این ابزار را به صورت مناسب داشته باشد. بارها بوده است که حتی احزاب مختلف از چنین شیوه اعتراضی استفاده کردهاند اما نتوانستهاند به نتیجهای ملموس برای پیشبرد و بهبود وضع موجود برسند. نمیتوان به کلی ناقض این شیوه اعتراضی بود، اما دوباره اول نوشته خود در این متن را تکرار میکنم! افراد زیادی هستند که نسبت به دستمزد کم خود معترض باشند اما کمتر کسی جهت اعتراض، از آن دستمزد کم خود هم میگذرد!