سالهاست که تئوری هیجان انتخاباتی در همه کشورهای دنیا اجرا میشود. زمانی در کشورهای بزرگ، انتخابات برنامهمحور بود و کاندیداها با ارائه برنامههایشان به اثبات کارآمدی خود میپرداختند. چند دهه است که این تئوری کنار گذاشته شده و عمدتا دستاندرکاران سعی میکنند با هیجانیکردن فضا هم کاندیدایشان را پیروز کنند و هم مشارکت را بالا ببرند و این موضوع در مورد انتخاباتهای ایران هم صادق است. برخی تحلیلها مبنی بر مشخص بودن نتیجه انتخابات این دوره ریاستجمهوری غلط است و مردم میتوانند روند تحولات را تغییر دهند و شگفتی بیافرینند. در اینکه آقایان محسن رضایی و رئیسی در برخی از زمینههای اداره کشور بالاخص در عرصه اقتصادی اختلافنظرهایی دارند، شکی نیست. در اینکه سعید جلیلی با رئیسی در عرصه سیاست خارجی هم ممکن است اختلافنظر داشته باشند در این
هم شکی نیست؛ اما بعید است این افراد بخواهند باهم فضای رقابتی ایجاد کنند، زیرا همه این آقایان از یک دیدگاه فکری بوده و گفتمان اساسی آنها مشترک است. احتمال کشیدهشدن انتخابات به دور دوم بعید است، روزهای باقیمانده تا روز انتخابات مهم است. ممکن است مناظرهها تعداد شرکتکنندگان را به طور قابلتوجهی زیاد نکند اما در شکلگیری افکار همان کسانی که میخواهند شرکت کنند، موثر است. ما در چندین انتخابات شاهد بودیم که در هفته آخر ناگهان صحنه به هم خورد و این اتفاق امسال هم ممکن است بیفتد و انتخابات به دور دوم کشیده شود اما اصولا احتمالش ضعیف است. اگر اصولگراها احتمال دهند انتخابات به دور دوم کشیده میشود ممکن است فشار بیشتری روی کاندیداهایشان بیاورند که برخی از آنها انصراف دهند اما اگر ببینند انتخابات دو دورهای نخواهد بود ممکن است اجازه دهند همه کاندیداها تا روز آخر حضور داشته باشند مگر اینکه یکی از آنها خودش بخواهد انصراف دهد. اصولگرایان توانایی پایینی برای جذب آرای خاکستری دارند و اصلاحطلبان بیشتر این پتانسیل را دارند که آرای خاکستری را به میدان بیاورند. تفاوت این دوره از انتخابات در این است که اولا آرای خاکستری
خیلی خاکستری هستند و ترغیب آنان برای حضور در انتخابات خیلی سخت است. اصلاحطلبان هم که بیشتر از اصولگرایان توان جذب آرای خاکستری داشتند در این دوره رمق و مقبولیتی ندارند که بتوانند محرک حضور مردم پای صندوقهای رای باشند؛ بنابراین خیلی تصور نمیکنم با ادامه این فضا، اتفاق ویژهای بیفتد. متاسفانه از چند انتخابات گذشته یک سنت سیئهای در کشور شکل گرفته و آن دادن وعدههای مالی مشخص توسط کاندیداها بوده است. مردم اگر میخواهند صداقت یک کاندیدا را محک بزنند ببینید کدامشان از این وعدههای مشخص مالی نمیدهند. این وعدهها اصلا معلوم نیست قابلتحقق باشد و اگر هم محقق شود هزینه سنگینی روی بودجه کشور وارد کرده و تورم سرسامآوری به مردم تحمیل خواهد کرد و در نهایت همان مبلغ داده شده را از جیب آنها درخواهد آورد. این وعدهها نشاندهنده ضعف جایگاه مردمی کاندیدا و تلاش وی برای پوشاندن این ضعف است. اتفاقا یکی از ملاکهای مردم برای رای دادن باید این باشد که کاندیدا وعده مالی مشخص ندهد.