«شکــارچـیــان در بــرف» نخستیـــــن مجموعهداستان نسیبه فضلاللهی است که برای برخی از داستانهایش برنده جایزه شده بود (برگزیده داستان شهر کتاب تهران، برگزیده داستان ایرانی، همچنین تقدیرشده در جایزه داستان یوسف) و برای خود کتاب هم برگزیده جایزه ادبی بوشهر.
مجموعــه حاضـر، شامل هشــت داستـان است که در نگاه کـلی، همـگـی در فضـاهــای متفاوتی مـــیگذرند و داستانمحـور است؛ پس با نویسندهای خلاق روبهرو هستیم، نویسندهای که همانگونه که داستانهایش در فضاهای متفاوتی میگذرند، همانطور هم با زاویهدیدهای متفاوتی روایت میشوند، اما این تمام ویژگی ادبی داستانی نیست.
نویسنـده در این مجموعــــه با توجه به عنصر شخصیت و شخصیتپردازی، داستانهایش را بر این پایه، شالودهچینی میکند، اما همهچیز داستانها در گرو شخصیتها نیست و با داستان کوتاه به معنای معمولش هم مواجه نیستیم و در باطن شخصیت، عنصری تنیده در متن داستان محسوب میشود و کارکردی در خدمت فضاسازی داستان دارد.
کلمههای داستانها بافتی تاروپودی دارند و از همان آغاز پیِ قالی داستان را میریزند و همهچیز هم به یکدیگر ربط دارند و هم یک هدف کلی را که همان تعریف درست داستان است دنبال میکنند و نویسنده هیچ نکتهای جز این مهم را دنبال نمیکند؛ همهچیز چیدمان داده شده تا داستان تعریف شود: در لایه رو با شخصیت روبهرو هستیم، اما در لایه پنهان و اصلی با موقعیت.
بازیای که نویسنده در داستـان «همزن» با همزن میکند، گوشهای از هنرنمایی اوست که داستانی را که پایهاش بهظاهر شخصیتمحور نشان میدهد، در عمل بهسوی موقعیت میبرد و موقعیتی تصویری و درعینحال مضمونی، ساختار میدهد. روابط به صورت ظاهر پیشپاافتاده و دمدستی و سطحی و معمولی هستند، اما در عمل انتخاب شده و نکتهسنجانه انتخاب شدهاند و نویسنده در چینش آنها هدف دارد.
در داستان «خواهران دوقلوی برونته» با طنزی ظریف نگاهی اجتماعی و دوربین به دست، به زنان در اجتماع دارد و در تصویری بهظاهر کلاسیک نگاهی به زندگی معاصر دارد. در «سفر نهنگ» مضمونی بزرگ را با ظرافت در نگاهی ریزشده و نقبی در زندگی شهری بازگو میکند؛ داستانی که بُعدش در درونش است و نگاهی به کار بزرگ و هدف دارد. «گربه مادر» به وفاداری توجه دارد: به اصفهان و زایندهبودنش و با ظرافت از اهل وفابودن و ریشهداشتن و دلبستن، سخن میگوید. «شیر صبحگاه» روایتی خبرمحور است از جزییاتی بهظاهر بیاهمیت اما بااهمیت. نویسنده در «جمعه خالی» نگاهش را به دنیای امروز و تنهایی انسان معاصر در مدیومی به ظاهر معمولی اما عمیق میکند و در «شب یحیا» داستان را، بهسوی اتفاق به معنای کلی در زندگی راهبرد میبخشد.
نویسنده در این مجموعه به فرم و ساختار توجه ویژهای دارد و این فرم و شکل نوشتن است که تعیین میکند در داستان چه اتفاقی بیفتد؛ هرچند ممکن است تعدد آدمهای داستان اینطور نمود پیدا کند که نویسنده از توجه به شخصیت هم بهعنوان عنصری داستانی و پیشبرنده غافل نیست، اما بهواقع اینطور نیست و همهچیز چیده شده در خدمت فرم داستان است و لایهلایه با داستانهایی خلاق روبهرو هستیم که مخاطب دوستدار و جدیِ داستان را نشانه گرفته است و این حاکی از این مهم است که نویسنده، ادبیات داستانی را اعم از کلاسیک و مدرن خوب میشناسد و همین آگاهی و شناخت از این ابزار است که او را در رسیدن به این شیوه نوشتن کمک و رهنمون کرده است.
فضاسازی خوب، دیالوگهای عالی و حس تعلیق مناسب که خواننده را تا انتها بهدنبال خود میکشاند از ویژگیهایی است که بر اکثر داستانهای مجموعه حاکم است. داستانها براساس موقعیت است که شکل گرفتهاند، موقعیتهایی که غالبا روزمره هستند و چیز پیچیدهای در آنها دیده نمیشود و برای مخاطب قابل لمس و مواجه هستند، اما با پرداختی درست و بدون هیچ اضافهگویی.
اوج نویسنده در داستان ماندگار «شکارچیان در برف» نمود پیدا میکند. داستانی سراسر تصویری که میتوان شناخت نویسنده را از جلوههای هنرهای نمایشی بهخوبی در آن مشاهده کرد، اثری سیال که مخاطب را در جریان داستانی خود، قرار میدهد و با خود همراه میکند؛ داستانی که از دیالوگ و توام آن با رفتار شخصیتها و جزییات رفتاری آنها بهدرستی استفاده کرده و لایهای در لایه رویی خود دارد که هم باورپذیر است و هم عمیق و هم ساده. نویسنده در کلیــــت مجموعه هیچ تلاشـــی برای پیچیدهنویسی نمــیکنـــد، امـــا همـــین سادهنویســـی او هــم مــنجر به این نمـیشود که داستانها از ظرایف و فنــون ادبی بــــیبهره باشند.