استیون کینگ یکی از پرفروشترین و پرکارترین نویسندههای جهان است که میلیونها نسخه از آثارش در سراسر جهان فروش رفته است. او بیش از شصت رمان نوشته که بسیاری از آنها به سینما راه یافته است. کینگ خود را در موقعیتی منحصربهفرد میبیند: هرکتابی که منتشر میکند، آمار نشان میدهد، مقادیر فروش کتابهایش که هنوز در دست چاپ است، بسیار رشکبرانگیز است و طرفداران متعصبش از او داستانهای دلهرهآور و جذاب بیشتری، که کینگ برای گفتنش مشهور است، میخواهند. پس چطور میتواند خوانندگانش را دوباره شگفتزده کند و خوانندگان جدیدی را جذب کند؟ چگونه در مقام نویسنده خودش را غافلگیر کند؟
طی چند سال گذشته، کینگ تجربیاتی کسب کرده است. دنبالهای بحثبرانگیز برای مشهورترین رمانش، «درخشش»، نوشته است؛ «دکتر اسلیپ» (2013) که کینگ در آن از سستی نسخه اول به نفع داستانی که مشتاق نوشتن آن است، دوری میکند. او سهگانه رمانهای جنایی بیل هاجز را نوشته است که در آنها قصد داشت از بهکاربردن عناصر ماوراءطبیعی اجتناب کند (تقریبا در دوتای از این رمانها قصدش را عملی کرد.)
با این وصف، به نظر میرسد «بیگانه» پرفروشترین رمان کینگ و یکی از بهترینهای او باشد. زمانی که تری میتلند - مربی بیسبال نوجوانان، مردی متاهل و از محبوبترین افراد شهر- به قتل هولناک پسربچهای متهم شده، دستگیر میشود و مردم شهر علیه او برمیگردند. (همانگونه که هرکدام از شخصیتها در قسمتی از داستان، میگویند: «مربی پسرم بود!/ مربی نوهام بود!») مسئول پرونده کاراگاه رالف اندرسون است، مردی که تری را دوست دارد و باور نمیکند که او مرتکب چنین قساوتی شده باشد، اما درعینحال میداند که همه شواهد، گواه بر مقصربودن تری است.
داستان از روایت سومشخصی که ظریف و دلپذیرانه از ذهن کینگ میگذرد، به متن اظهارات رسمی از کارکنان اصلی در پرونده دادستانی تغییر جهت میدهد، یک تغییر صوری است که به تایید اظهارات و خلاصه روزنامهها اشاره میکند، کاری که کینگ در اولین رمانش «کری» انجام داده است.
پرونده حقوقیجناییای که بسیار دقیق تنظیم شده، قسمت عمدهای از کتاب را تشکیل داده، زیرا تحقیقات کارآگاه اندرسون و دادستان ایالتی کامل بوده و شواهد و مدارک زیادی گردآوری کردهاند. اما کاراگاه و دادستان با مشکلی اساسی روبهرو هستند: تری عذر و بهانهای موجه دارد، او دقیقا در زمان وقوع قتل، گفتوگوی ویدیویی ضبطشدهای با هرلان کوبن در یک شهر دیگر دارد. جدای از این توصیفات، این رمزورازی واقعا فریبنده است، رمزورازی که منحصرا در بسیاری از تریلرهای جنایی و رمزآلود و داستانهای جنایی که از نظر پزشکی قانونی متداولتر است بهکار برده میبرد.
سپس، مانند اغلب رمانهای کینگ، زیر پای خواننده خالی میشود: خواننده در تعلیقی فرومیرود و همانگونه باقی میماند، ولی خب عذر و بهانه تری همچنان باقی است، تا اینکه اندرسون با کمک هالی گبنی، شخصیتی که از سهگانه بیل هاجز وام گرفته شده، اقدام به بازکردن ماجرای معماگونه تری میکند.
از آن زمان به بعد، رمان به مکانهای عجیبوغریب سفر میکند- یعنی از آن مکانها تعریف میکند. کینگ، عناصر ماوراءطبیعی را تا اندازهای در برخی ازمحبوبترین آثارش به کار برده، بهویژه او به شیوهای مبهم ، آن عناصر را آن گونهای که هستند منتقل میکند. کینگ همیشه میدانسته است که راز - معما - ترسناکتر از کشف حقیقت است.
اما در رمان «بیگانه»، شخصی که بیگانه لقب گرفته قویترین حضور شر در این کتاب نیست. جریانی سیاسی که پنهان و فریبنده است، در سراسر داستان وجود دارد: از ذکر، جنبش زندگی سیاهان ارزشمند است تا حضور سایهوار دونالد ترامپ و فراخواندن جمعیتی که کلاههای «عظمت را به آمریکا برگردانید» به سر کردهاند و از جانِ تری دفاع میکنند. کینگ همچنین نحوه رفتار جامعه با متجاوزان جنسی را مورد بررسی قرار میدهد.
شما میتوانید «بیگانه» را همانند برداشت کینگ از اخبار جعلی دریابید و آن را از قلمرو سیاسی به چیز خاصتری نسبت دهید. دروغ همانند حقیقت فروخته میشود: این برداشت چه مفهومی میتواند داشته باشد؟ در تمام آثار داستانی، چندین صفحه طول میکشد تا مرموزبودن داستان شروع شود، احساس عجیبوغریبی در کل رمان وجود دارد، ولی سرانجام، عناصر وحشتناکتر زمانی از راه میرسند که دیگر نمیتوانند غافلگیر کنند. اما «بیگانه» به طرفداران کینگ دقیقا همان چیزی را میدهد که آنها میخواهند، اینکه درست در همان زمانی که دوست دارند به دلِ ایدههای نو بروند، این رمان شگفتانگیز، اثبات میکند که: رمانهای کینگ همانقدر قوی هستند که تابهحال بودهاند.
نام کتاب: بیگانه
نویسنده: استفن کینگ
مترجم: سعید دوج
ناشر: روزگار