دکتر جان دیشب، رویا که چه عرض کنم، کابوس میهمانی مشاهیر را میدیدم. آن شب مامی حالش روبهراه نبود و تشریفات مجالس را برونسپاری کرده بود. شرکت ارائهکننده خدمات هم برای هرچه مجللتر برگزار کردن میهمانی، تعدادی حیوان غیرمتعارف در جای جای سالن و باغ بسته بود. زرافه، شتر، ایگوانا، طاووس و... در هر نقطه از باغ به چشم میخوردند. گورخری با نگاهی معصوم کنار در مستراح سالن، به ستون بسته شده بود و بچههای کوچک مشاهیر چیپس و پفک و نوشابهگازدار به خوردش میدادند. سالوادور دالی و فریدا کالو طرحهای انتزاعی از گورخر ترسیم میکردند. مرلین مونرو سوار آن زبان بسته شده بود تا سلفی بگیرد. جوزف آلبرت پانسیون ریمل جدید بورژوا را که به تازگی تولید کرده بود، روی مژههای گورخر تست میکرد و مانند دستفروشهای مترو ریملش را با صدای بلند پرزنت میکرد و در پایان میگفت: «نمونه کارم روی چشم گوری هست، هر کی پسند کرد بگه براش بیارم.»
بعد از اینکه مریلین مونرو از روی گورخر پیاده شد چند بچه پریدند پشت گورخر نشستند و چنگ انداختند گوشهایش را کشیدند. دیگر نتوانستم تحمل کنم. فریاد زدم: «لطفا بچههاتونرو کنترل کنید، دارین به این زبون بسته آسیب میرسونین!» مشاهیر از کوره دررفتند و گفتند: «طبق اصول روانشناسی ما به بچههای عزیزمون امر و نهی نمیکنیم که خلاقیتشون در بزرگسالی اوف نشه!» گفتم: «برای چی بهای رشد فرزند شمارو طبیعت و اجتماع باید پرداخت کنند؟! مگه ما خواستیم شما زحمت تولیدمثلرو تقبل کنید که حالا باید توی بزرگکردنش سهیم باشیم؟!» بعد موبایلم را بیرون آوردم تا عکسی از حیوان آزاری آنها برای سازمان حمایت از حیوانات ارسال کنم. کمپینی به سرعت علیه من تشکیل شد. مشاهیری که تا آن لحظه به صورت خنثی یک گوشه نشسته بودند و به تمامی اتفاقات پیرامونشان بی تفاوت بودند، حالا میگفتند: «تا حقوق آدمهارو کامل ندین ما نمیذاریم به حقوق حیوونها رسیدگی کنین!» بالاخره از حیوان بیپناه عکس گرفتم و آپلود کردم. چند دقیقه بعد یکی از میهمانها کراواتش را درآورد و بست دور گردن حیوان زبان بسته و قاه قاه خندید. هنوز داشت میخندید که گورخر جان
باخت.
مریلین مونرو گفت: «میدونین چرا گورخره مُرد؟ چون بهار اصلانی ازش عکس انداخت!» آمدم از خودم دفاع کنم که لوئیز رینز گفت: «این ناشناس بودن حیوان قربانی است که باعث میشود در برابر فریادهای او ساکت بمانیم. اگه گورخر فامیل خودت بود هم ازش عکس میانداختی قصیالقلب؟!» ماهاتما گاندی ادامه داد: «برای من، زندگی یک گورخر به هیچوجه کمارزشتر از زندگی یک انسان نیست! تو حیات رو با فشردن دکمه کپچر از اون گرفتی!»
گفتم: «داداش تاحالا کجا تشریف داشتی؟!» آلیس واکر پرید وسط حرفم و گفت: «اُف بر تو. حیوانات برای خودشان وجود دارن. برای انسانها خلق نشدهاند که ازشون عکس بندازی و بذاری اینستا!»
تا جنون فاصلهای نبود از آنجایی که من بودم که ناگهان صدای پیس پیس از گوشه سالن به گوشم رسید. سرم را برگرداندم و خیام را دیدم که کوزه به دست آهسته گفت: «یک کوزه شراب تا بههم نوش کنیم، زان پیش که کوزهها کنند از گل ما.» در اینستاگرامم استوری گذاشتم: «هرکس باید یهخیام توی زندگیش داشته باشه!» بعد هشتگ زدم #BFF !