اندیشه زندهیاد قاسم آهنینجان هم سنگ هیچ شعری نیست... «نشانِ گورِ من نعلی است/ که هر شب با ماه میآمیزد و/ هر صبح/ بر پای مادیانی مینشیند/ تا کلیدِ گور مرا آن سوی رودها/ بی فکند.» شعر آهنینجان در دهههای مختلف مطرح بوده است. وی در طی همه سالها سعی کرده که از شبیهنویسیهای رایج فاصله بگیرد. با این انگیزه سبب نوآوریهای بدیعی در تنه شعر نو شده است. گرچه جایگاه مستقل و ثابتی در شعر مدرن دارد، اما حضورش در «شعر دیگر» و «شعر ناب» با ابتکار و نوآوری همراه بوده؛ زیرا فضا و لحن شعرهایش متفاوت از دیگران بود.
به لحاظ اندیشه، شعر قاسم آهنینجان همسنــــگ هیـچ شعــری نیـــــست. گاهی مكانيزم شعرها با كليدهاي شعر ناب قابل تحلیل نیست، زیرا نسبت به شاعرانِ این جریان، رویکردی متفاوت به ساختار و جسارتهای زبانی دارد. در این آفرینههای عاشقانه و عارفانه، تصویرگر رنج، حسرت، تنهایی و خلوت زیبایی است. در موتیفهایی نظیر «عشق ـ مرگ»، رنج مادر هستی است و در نگاه به «انسان ـ طبیعت» این اندوه است که دمبهدم زاده میشود.
جهانِ ذهنــــی شاعــر خصوصیــــتِ منحصربهفردی دارد، رگههای خلاقیت در شعرهایش آنچنان برجسته است که به گفته رضا براهنی در «گزارش به نسل بیسن فردا»، «قاسم آهنینجان با لحن نیرومند، در همه شعرها و تصویرهایش که حالت پرتابی شدید دارند، در «شعر به دقیقه اکنون» حضور دارد.»
آهنینجان با این همه زیبایی در آفرینههای خویش در پاسخ به سوالی گفته است که اگر یکبار دیگر متولد شود هیچگاه به سراغ شعر نمیرود. گویا زورش به این همه درد و رنج و تنهایی نمیرسد: «به رویای تو خواهم مُرد/ با منشوری از راز و/ گلهای سپیدهدمان/ در علف حادثه/ به قطب آتش و/ پلک گشاده مهتاب/ به رویای تو خواهم مُرد/ با کاج بیکران و/ پولاد کشیده دریا/ در برق سیمین آسمان/ به رویای تو خواهم مُرد.»