آنگونه که سیاست خارجی جمهوری اسلامی در حــال پیوند خوردن با رویکرد بینالمللی و منطقهای چین و روسیه است، میتوان نتیجه گرفت که سیاست عملی آن در برابر مسأله فلسطین نیز خارج از چارچوب مورد نظر این دو قدرت جهانی پیش نخواهد رفت. نظر چین و روسیه در مورد مسأله فلسطین هم روشن است: تأسیس کشور فلسطینی در مرزهای قبل از جنگ ژوئن 1967 در کنار تضمین امنیت کامل اسرائیل. در واقع راه حل نهایی مورد نظر روسیه و چین برای مسأله فلسطین، هیچ تفاوت معناداری با آمریکا ندارد و حتی میتوان گفت که برخورد آنها با اسرائیل در برخی زمینهها، بسیار نرمتر از اتحادیه اروپاست. به نظرم با توجه به همین ملاحظات، سیاست حذف آن از جغرافیای جهان، به ضرورتِ برگزاری رفراندوم تغییر شکل داده است تا با استفاده از تکنیک «ابهام تعمدی» اصطکاک آشکاری بهخصوص با موضع مسکو و پکن در این باره بروز نکند. جمهوری اسلامی اطمینان دارد که جناح راستگرای افراطی اسرائیل با هر نوع طرح صلح بینالمللی به جنگ برخواهد خاست و اجازه نخواهد داد تا نوبت به بروز معضل ابهامزدایی از موضع تهران برسد. در این مورد، سران جمهوری اسلامی تا اندازهای ارزیابی درستی دارند، زیرا همانطور که روزگاری رئیس وقت موساد، از اتمام عمر دولت محمود احمدینژاد تلویحا ابراز ناخشنودی کرده و حضور او در ساختمان پاستور را به دلیل نفی رسمی و علنی هولوکاست برای اسرائیل بهتر و مفیدتر دانسته بود، امروزه نیز مقامهای جمهوری اسلامی میتوانند مطمئن باشند که عناصر افراطی در دولت اسرائیل از جمله حزب لیکود و شخص نتانیاهو به صورت بهترین سرمایه برای پیشبرد سیاست آنها در آمدهاند. تنها مشکلی که در این میان ممکن است برای ایران بروز کند، شکلگیری ارادهای محکم در سطح شورای امنیت سازمان ملل برای حل مناقشه با فرمول دو کشور است، به طوری که هیچکدام از احزاب افراطی اسرائیل توان مخالفت و مقابله با آن را پیدا نکنند. این چیزی است که البته نه آمریکا و اروپا بلکه چینیها وعده آن را دادهاند. اگر چینیها به وعده خود عمل کنند، آنگاه اصرار بر رابطه استراتژیک با چین و مخالفت با طرح صلح مورد نظر آنها ممکن نخواهد بود.