«رولشتاین» بیست سال پیش، یعنی در سال 2000 هنگامی که سال بلو هشتادوپنج سال داشت منتشر شد. آخرین کتاب سال بلو نویسنده نوبلیست آمریکایی. داستانی که پس از بیست سال هنوز خوانده و نقد میشود. مارتین ایمیس نویسنده برجسته بریتانیایی آن را یک «شاهکار» نامید و سِر مالکوم برادبری آن را «یک رمان بزرگ از استاد بلو» معرفی کرد و ویلیام لیت در ایندیپندنت آن را «یک رمان درخشان» توصیف کرد. از زمان انتشار کتاب تا به امروز، مقالات متعددی به این اشاره کردهاند که ابه رولشتاین قهرمان رمان پرشاخوبرگ سال بلو، شباهت زیادی به دوست قدیمی و همدانشگاهی او، الن بلوم، دارد. رولشتاین هم مانند نویسنده کتاب «بستهشدن ذهن آمریکایی» پروفسور فلسفه سیاسی است و کتابی «پرشور، هوشمندانه و تهاجمی» درمورد عدم آموزش صحیح در آمریکا نوشته است. کتابی که برخلاف انتظار پرفروش میشود و او را میلیونر میکند. او هم مانند بلوم عاشق نقلقولکردن از افلاطون و روسو است و مثل او استادی با جذبه، پروفسوری سختگیر و متعصب است که شاگردان و منتقدانش به یک اندازه تندرو هستند. با اینکه بررسی زندگی واقعی شخصیت داستانهای قبلی بلو بسیار آسان است - فون هومبلوت
فلایشر در کتاب «هدیه هومبولت» از روی دلمور شوارتز نگاشته شده، ویکتور ولپی در داستان «روزت چطور بود؟» از روی هارولد روزنبرگ نوشته شده- اما اگر قصهپردازی داستان بیکموکاست باشد دیگر این نامها مهم نیستند. بههرحال موضوع این نیست. باید گفت «رولشتاین» کتابی است با نثر ساده و گیرا که بیشتر شبیه داستانسرایی است تا رمانی امروزی. روشن است که گیراترین قسمت داستان آنجایی است که راوی بلو، نویسندهای به اسم چیک که جایگاه نویسنده اصلی را میگیرد، خاطراتی از احمقبازیها، رفتار عجیب و سلایق دوست قدیمیاش ابه رولشتاین، میگوید. زمانی که بلو سعی میکند داستانهای بیشتری وارد کتاب کند و درمورد رابطه چیک و رولشتاین و بقیه افراد داستان بنویسد دودل و سست بهنظر میآید؛ چراکه او کاملا مطمئن نبود چه چیزی از قهرمان داستانش میخواهد به نمایش بگذارد. همانطور که خوانندگان آثار قبلی بلو میدانند او استاد تصویرسازی است، حتی به گفته جان آپدایک او بهترین تصویرساز بین نویسندگان معاصر در آمریکا است. او در این صفحات از نثر فاخر، دقیق و بینظیر خودش استفاده میکند تا خواننده حضور فیزیکی و انرژی و احساسات رولشتاین را لمس کند. رولشتاین
شخصیتی جذاب بهنظر میآید. مردی درشتهیکل و کچل که سیگار از دستش نمیافتد، با غروری «ویتمن»وارانه و اشتیاقی به زندگی که رنگوبوی «هندرسون شاه باران» را دارد. رولشتاین هم مثل خیلی از قهرمانهای دیگر بلو مردی روشنفکر است که بیانیههای مهم، مشکلات بزرگ و سروکارداشتن با مردان مشهور برایش کار دشواری نیست. از طرفی هم او مرد خوشگذرانی است که خجالت هم سرش نمیشود و علاقه زیادی به لباسها و عتیقهجات گرانقیمت دارد. از پول خرجکردن که بگوییم او مردی است که ساعت بیستهزار دلاری دست میکند و کراواتهایش را با پست هوایی برای یک طراح ابریشم در پاریس میفرستد تا دستی به آنها بکشد. دانشجویان کمهوش، کمکار یا متوسط را به دیده تحقیر نگاه میکند و به گفته دانشجویانش او نمونه روشنفکر مایکل جردن است، و برای تعداد کمی از دانشجویانش که آنها را قبول دارد مانند یک پدر گوششنوا و مطمئن است. میل او به دانستن اطلاعات سری تمامنشدنی است، حال چه شایعاتی درباره دوستان و دانشجویان باشد چه اطلاعاتی سری درمورد زدوبندهای دولتی. چیک هم که یکی دیگر از شخصیتهای موردعلاقه بلو است و بیست سالی از رولشتاین بزرگتر است، رولشتاین را
چنین استادی میداند. وقتی رولشتاین از او میخواهد زندگینامهاش را بنویسد او با بیمیلی قبول میکند که مانند باسول که زندگینامه جانسون را نوشت او هم زندگینامه رولشتاین را بنویسد. به لطف پیشرفتهای اخیر، این کار پاسخی به منتقدانی شده که بلو را به آشکارکردن زندگی شخصی بلوم و بیان ایدز بهعنوان دلیل مرگ او متهم کردند. دلیل رسمی مرگ بلوم در آگهی ترحیمش خونریزی داخلی و از بینرفتن کبد اعلام شده بود. رولشتاین همواره چیک غمگین را سرزنش میکند که از زندگی شخصی دور شود، به زندگی اجتماعی بپردازد و کمی وارد سیاست شود. از ابتدای داستان رابطه بین این دو مرد همان محرکی است که به طرق مختلف به کار بلو جان بخشیده است. یا به عبارت دیگر میتوان گفت همان کشمکش بین جهان و شخص است، کشمکشی که بین واقعیت با تمام ضعف و سردرگمیهایش و دامنه خیال با خطرات انزوا و خودانگاریاش وجود دارد.
نام کتاب: رولشتاین
نویسنده: سال بلو
مترجم: منصوره وحدتیاحمدزاده
ناشر: اختران