فلسفه دیگر سالهاست که از مفهوم اولیه خود فاصله گرفته و به عرصههای تازه گام نهاده؛ چراکه پیچیدگیها و معضلات زندگی معاصر دیگر به آنجایی رسیده که فلسفه در مفهوم عام آن کمکی از دستش برنمیآمد. پس به کشف تازهای نیاز بود تا از آن برج عاج فرود آمده و به میان مردم راه پیدا کند. درواقع فلسفه در دوران معاصر به زندگی نزدیک شده است. به آنچه سرچشمه حیات است. بدینگونه که قادر باشد حیات، سرزندگی و شادمانی را برای انسان به ارمغان بیاورد. اکوسوفیا، یا فلسفه بوم، یکی از مناظر تازه در حوزه فلسفه معاصر است که نخست از سوی آرنه ناس مطرح شده و آنگاه به دست فلیکس گتاری پی گرفته شد و به سرانجام رسید.
«اکوسوفیا؛ سه بومشناسی» درحقیقت فلسفه نگرانیهاست. از همان نخست پیداست که مولف آن شدیدا نگران وضع موجود جهان است. دلواپس سیارهای است که انسان امروزی بر آن زندگی میکند، و دلشوره آن را دارد که اگر به همین منوال و سرعت پیش برود، دیری نمیگذرد که به کانون فاجعهای عظیم بدل شود. فاجعهای که به دست خود انسان رقم خورده است. اوضاع اجتماعی، ساختار روانی انسان و زیست محیط ایشان که رابطه ناگسستنی با یکدیگر دارند، شکل حیات انسان معاصر را به چالشی تازه کشانده و گتاری با تبیین این سه حوزه در پی بازتعریفی نواندیشانه است تا راهی برای نجات جهان ارائه دهد. جهانی که با ورود به عرصههای متنوع و گاه مخّرب ماشینی، نهتنها روان انسان که ساختارهای اجتماعی و مهمتر از هر چیز، ساختارهای زیست محیط را برهم زده و موجبات سقوط انسان را در ابعاد گوناگون فراهم آورده است.
آنچه که این کتاب گتاری و البته دیگر آثار او را برجسته میسازد و نام او را در کنار نام فیلسوفان بزرگ قرار میدهد، نگرش تازه او نسبت به مفاهیمی است که ارائه میدهد. درواقع اوج کار گتاری را پس از کسب تجربیات عملی در جنبشهای اجتماعی و همزمان درمان بیماران روانپریش، باید در چرخش از ساختارگرایی لکانی-آلتوسری به دوره خلاقانه تازه نظری با پروژه «سرمایهداری و شیزوفرنی» دانست. او هر یک از بومها را به تفضیل برمیشمارد. گتاری در مورد بومشناسی اجتماعی بر این عقیده است که باید برای بازسازی مناسبات انسانی در همه ترازهای جامعه کار کند. بومشناسی زیستمحیطی تنها باید از نوعی بومشناسی عمومیتیافته و تجسم آن آغاز کند که هدفش جابهجایی ریشهای مرکز مبارزات اجتماعی و شیوههای تقبل بُعد روانی خود آن است، و اصل خاص بومشناسی روان در دسترسی به قلمروهای وجودیی است که به منطقی پیشاابژهای وابستهاند که فروید آن را «فراروند اولیه» توصیف کرده بود.
در پایان او اعلام میدارد سه بومشناسی را باید با سرفصلی واحد، همچون اموری وابسته به یک رشته مشترک اخلاقی-زیباییشناختی فهمید و بهمثابه اموری که از نقطهنظر عملهایی که مشخصه آنهاست از یکدیگر متمایز شمرد. درحقیقت آنچه شاکله کتاب «اکوسوفیا» است، تبیین این اصل اساسی است که به سهم خود، هرچند اندک، وضع موجود را از ملال و انفعال و رکود جاری رها سازد. اینها را فلیکس گتاری برای جهان معاصر بازمیگشاید که هم روانکاو است، هم فیلسوف و هم فعال و مبارز سیاسی. از تلفیق این سهگانه بود که گتاری توانست به فلسفه بوم دست یابد و فلسفه را به بُعد دیگری برای انسان امروزی رقم بزند.
«اکوسوفیا» از یک پیشگفتار در معرفی نویسنده و اهمیت کتاب در ارائه نظریه تازه در حوزه فلسفه بهره میگیرد و اشاره میکند که نخستینبار داریوش شایگان به اهمیت کتاب اشاره کرده و موضوع آن را بسیار نواندیشانه و اثرگذار تلقی کرده بود. سپس مقدمهای مفصل و جامع از مهدی رفیع، مترجم اثر، آمده که شرحی همهجانبه از گتاری و تفکر پدیداری اکوسوفیا تحتعنوان «نقشهنگاری فلاتهای تفکر» به تبیین دقیق و موشکافانه جُستار نویسنده پرداخته است؛ در ادامه گاهشماری فلیکس گتاری آمده تا کمکی باشد برای شناخت جزبهجز گتاریِ فیلسوف و آثارش.
«اکوسوفیا، سه بومشناسی» کتابی خواندنی و پرمفهوم است، بهویژه برای مخاطبی که هنوز با چنین نظریه و بینشی آشنا نیست. بدین معنا که خلق جهانی است تازه در منظر انسان جستوجوگر در عصر تراگذار و ماشینی که گرفتار دلزدگی از هرسو است. پریشاناحوالی از خویش و، از جهان و، از زیستبومِ خویش.
نام کتــــــاب: اکوسوفیا؛ ســــه بومشناسی
نویسنده: فلیکس گتاری
مترجــم: مهدی رفیع، حامد فولادوند
ناشر: شما