بستن
کد خبر: ۱۰۱۲۲۹۷

زندگی و مرگ

زندگی و مرگ
مریم طباطبائیها/ مترجم

یک شب سال نو، چهار نفر با دلایل بسیار متفاوت از هم، اما با هدفی مشترک راه خود را به بالای یک ساختمان 15 طبقه در لندن کج می‌کنند و خود را آنجا می‌بینند. هیچ‌کدام‌شان محاسبه نکرده بودند که توجه آدم‌هایی از یک نسل مشترک به اتفاقی مشابه نمود پیدا کند که در همه‌شان آنها مشترک هستند و همه‌شان هم در یک مکان که محبوبشان است حاضر شوند تا آنجا بشود محلی برای پرش و خودکشیشان. داستان «سراشیبی طولانی» داستان هر آنچه بعد از این اتفاق می‌افتد و نمی‌افتد، است.

کتاب «سراشیبی طولانی» توسط چهار نفر روایت می‌شود که تصمیم به خودکشی دارند. مارتین مجری مشهور یک برنامه تلوزیونی صبحگاهی است که اخیرا به‌خاطر داشتن یک رابطه غیرمتعارف با دختری 15ساله، بدنام و زندانی شده بوده. موریین مادری مجرد و غیرقابل توصیف است که به مراقبت از پسری مشغول است که نه می‌تواند صحبت کند، نه راه برود و نه کسی را بشناسد. این پسر محصول داشتنِ تنها رابطه او در زندگی است. جس دختری است 18‌ساله با هیکلی ناموزون، پدری سیاستمدار و خواهری که مفقود شده. جی.جی هم یک موزیسین شکست‌خورده آمریکایی است که پیتزا به در خانه‌ها می‌برد و تحویل می‌دهد و به سرگذشت آدم‌هایی چون باب دیلن، ریموند کارور و اسکار وایلد خیلی توجه نشان می‌دهد و معتقد است اگر به همراه یک نسخه از کتاب «جاده های تحول» که در سال 1961 چاپ شده بود در دست و ادعای داشتن یک بیماری به زندگی خود پایان بدهد ممکن است مخاطبانش توجه بیشتری به او نشان بدهند.
نویسنده از همان آغاز داستان بدون درنظرگرفتن جدیت شخصیت‌ها درمورد کارشان و مخمصه‌ای که در آن گیر کرده‌اند آنها را در موقعیت کمدیِ تلخی قرار می‌دهد. خودکشی معمولا یک عمل انفرادی است، روشی که به‌طور معمول توسط اشخاص انجام می‌شود، اما در این مورد موریین و مارتین اولین کسانی هستند که پی می‌برند در این مورد تنها نیستند. زن به شانه او می‌زند (در اینجا می‌خواهد همه‌چیز را برای خواننده توضیح بدهد که از او می‌پرسد: می‌خواستم ازتون بپرسم که این مسیر خیلی طولانیه؟) و البته که گفت‌وگوی بعدی آنها گفت‌وگویی تلخ است و می‌شود این را از لحن کتاب حس کرد:
«من صبر می‌کنم تا... خب من صبر می‌کنم که....»
«پس اینطور که معلومه می‌خواهید فقط اینجا بایستید و تماشا کنید؟»
«نه، البته که نه، اما فکر می‌کنم که شما می‌خواهید تنهایی این کار رو انجام بدید.»
«تصورتون درسته.»
«پس من می‌روم اون‌ورتر.» و به سمت دیگر بام حرکت می‌کند.
«در راه پایین‌رفتن براتون فریاد می‌کشم.»
کتاب «سراشیبی طولانی» واقعا درمورد خودکشی نیست. این کتاب درمورد این است که توان این را داشته باشید که خودتان را نکُشید و داستان هورنبی اعلام می‌کند که هرچیز غیرمعمول، غیرقابل پیش‌بینی است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی