ادامه از صفحه اول| به سه شرط تخصص، «کار» و «دوری از حاشیه» گردهم آورد تا مسیر اصلاح شده در دولت آقای روحانی را به جاده اصلی مورد تاکید رهبری برای «رونق اقتصادی» متصل کند. برگ برنده محسن هاشمی در این مسیر دشوار، تجربه موفق و غیرقابل انکار دولت سازندگی در رونق اقتصادی است که یقینا اگر اقبالی در میان اکثریت مردم باقی مانده باشد، بخش مهمی از آن متوجه نام هاشمی خواهد شد.
ترغیب مردم و افزایش مشارکت: نام هاشمی؛ در تمام انتخاباتهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، یکی از مهمترین عوامل ترغیب مردم به حضور در انتخابات بوده و از همین منظر، شخص آیتا... هاشمی رکورددار بلامنازع حضور در انتخاباتهای مختلف است؛ رکوردی که شاید هرگز دیگر برای هیچ سیاستمداری در ایران و جهان قابل تکرار نباشد. با توجه به موارد فوق، اهمیت حضور محسن هاشمی در انتخابات 1400 - با توجه به رای بسیار بالای وی در انتخابات شورای شهر تهران در سال 1396- از جهت ترغیب حضور مردم در انتخابات با هیچکدام از کاندیداهای مطرح شده دیگر، قابلمقایسه نیست و محسن هاشمی، از تمام کاندیداهای مطرح شده و «دارای صلاحیت» در زمینه میزان تاثیر بر ترغیب مردم و افزایش مشارکت عمومی - به استناد آمار و تاریخ ذکر شده- متمایز است. فراموش نکنیم که انتخاب دکتر حسن روحانی، نمایندگان خبرگان و مجلس و شورای اسلامی در انتخاباتهای 92،94 و 96 تا چه حد مرهون تاثیر نام «هاشمی» بوده و در تنها انتخاباتی که بینام «هاشمی» در سال 98 برگزار شد، کاهش میزان مشارکت مردم تا چه اندازه مشهود بود.
هماهنگی با رهبری: هماهنگترین دولت 30 سال گذشته با «رهبری» بیهیچ تردیدی «دولت هاشمی» بود؛ دولتی که با بیشترین مشکلات ناشی از تحویل گرفتن کشوری جنگزده روبهرو شده که مهمترین راز موفقیتش را باید در «هماهنگی بینظیرش با رهبری» جستوجو کرد. امروز محسن هاشمی، نهتنها وفاداری به رهبری را از آیتا... هاشمی به ارث برده، بلکه نحوه تعامل و تقید به نظرات رهبری را هم به خوبی از رئیس دولت سازندگی آموخته است. واقعیت آن است که روسای دولتهای بعد از دولت سازندگی - جز آقای روحانی- از تنظیم روابط خود با رهبری عاجز ماندند و نهتنها کشور را در فضای منازعات سیاسی از ریل سازندگی خارج کردند که آسیبهایی جدی را هم با ایجاد «دوقطبیهای کاذب» متوجه اصل نظام کردند. هر چند آیتا... هاشمی در زمان حیات خود و در جایگاه ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام به عنوان «لنگر تعادل» در ئوفان این «مجادلات» نقشآفرینی کرد و بارها سپر بلای نظام شد ولی متاسفانه 16 سال ناهماهنگی آشکار و پنهان میان روسای دولتها با رهبری، زمینه نهادینهسازی این موضوع را در سایر قوای کشور نیز فراهم کرد؛ به شکلی که بیشتر نهادهایی که قبلا از «هزینهسازی برای نظام» بهشدت
پرهیز داشتند، امروز به اشکال مختلف به هزینهسازی برای رهبری روی آوردهاند که البته این معضل در دولت آقای روحانی تا حدودی برطرف شد ولی نهادینهسازی آن نیازمند داشتن تجربه عینی هماهنگی با رهبری از جانب کاندیداهای ریاستجمهوری است که محسن هاشمی، در میان آنها متمایز و از همه قابل اتکا تر است.