بستن
کد خبر: ۱۰۱۱۵۹۰

حالا که محتاج توام...

حالا که محتاج توام...
محمدرضا حیدری

تو ایستگاه با عجله سوار اتوبوس شدم و خودم و لایک جمعیت هول دادم. بعد از چندتا ایستگاه بالاخره یک صندلی خالی شد و رفتم و نشستم. آقایی که روبه روم نشسته بود با تعجب و مرموزانه داشت نگاهم می‌کرد. نمی‌دونم الان بگم از زل زدنش خوشم میاد یا نه؛ فقط این و می‌دونم که تو زندگی از اینکه مورد توجه بقیه باشم، لذت می‌برم. اما خوب آدم دلش برای چیزهایی تنگ می‌شه که هیچ وقت اون‌هارو نداشته؛ من هم هیچ وقت توجهی به‌هم نشده. مثلا زمان دبیرستان وقتی تو مسابقات فوتبال منطقه شرکت کردیم، خیلی خوب گل می‌زدم، تا جایی که من با ۱۸ گل رکورد سال‌های قبل مسابقات‌رو شکسته بودم، اما دوست بغل دستیم با ۱۹ گل که نصفش هم پنالتی زده بود، آقای گل منطقه شد و با تیم منتخب به مسابقات استانی رفت. حتی وقتی یک دانشگاه خوب قبول شدم و منتظر بودم تا همه به من توجه کنن و مورد تشویق قرار بگیرم، برادرم بورس تحصیلی خارج از کشور گرفت و تقریبا تا همین الان هم که بچه‌دار شده، مادرم برای تمام فامیل، فیس پسر خارج تحصیلکرده‌اش رو می‌کنه. واقعیت اینکه خوب که دقت می‌کنم، من در بهترین حالت، همیشه یک نفر دوم خوب بودم و این برای من اصلا موضوع خوشایندی نیست. چون شما همیشه خودت‌رو سرزنش می‌کنی به خاطر اینکه، اگر یکم بیشتر تلاش کرده بودم یا شانس باهام همراه بود، نفر اول می‌شدم. هیچ‌کس تو دنیا به نفر دوم توجه نمی‌کنه، چون نفر دوم تو سایه است. اگه بخوام واضح‌تر بگم، دقیقا وقتی تو وقت‌های اضافه منتظری که بازی تموم بشه و آخیش بگی، یک مرتبه گل می‌خوری و ورق بر‌می‌گرده. دلم می‌خواد بگم کاش اگه اول نمی‌شدم، تو زندگیم سوم می‌شدم. اینجوری به جای اینکه لحظه آخر ببازم، با برد تمومش می‌کردم و باز هم امیدی بود برای توجه دیدن بود.
این فکرها ذهنم و خیلی درگیر کرده. حالا که دقت می‌کنم اصلا هم از توجه این آدم مرموز خوشم نمیاد. خودم و جمع و جور کردم و با یک اخم گره کرده، زُل زدم تو چشم‌های آقایی که رو‌به‌روم نشسته و با حرکت سر، بهش حالی کردم، چیه؟ خوشم نمیاد به‌هم زُل بزنی مرد؛ از من در بیا، که در جوابم خیلی آروم گفت: زیپت بازه. یکم خودم و به سمتش جلو کشیدم و با تعجب گوشم و تیز کردم و پرسیدم: چی؟ که در جوابم گفت: زیپ کوله‌ات بازه پسر جون. خدای من، چی می‌شنیدم. شاید باورتون نشه اما مورد توجه قرار گرفته بودم. خیلی تشکر کردم، اما وقتی خواستم زیپ و ببندم، دیدم ظرف غذام و ظاهرا وقتی که سر پا بودم تو فشار جمعیت، دزد گرسنه با خودش برده و این یکم توجه هم به کامم تلخ شد. ولی بازم از دزد عزیز تشکر میکنم بابت توجهی که به‌هم کرد. نوش جونت مرد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی