بستن
کد خبر: ۱۰۱۰۶۳۵

علی حسنلو شاعر

علی حسنلو
شاعر
می‌دانی اشک‌ها از کجا می‌آید؟
هیزم‌شکنی پیر
هر روز
چوب‌های جنگل را
انبار می‌کند
و هربار که تو می‌خواهی بروی
بی‌تاب می‌شود
پشتِ چشم‌های من می‌آید
هیزم‌ می‌ریزد
چشم‌های من می‌سوزد
و من برای نبودنِ تو اشک می‌ریزم...
زمین
بدون ترس‌هایش
جهنم من است
و بهشتِ تو
باید در یک‌ونیم متری مرزها
هنوز
جایی برای زندگی مانده باشد.
انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی