سال 1399 هم بالاخره تمام شد، خوبیهایش کم و لیست بدهایش با کلی ضربدر که جلوی اسمشان خورده بود، شلوغ پلوغ بود.سخت گذشت، در واقع اگر کسی اتفاقات سال 99 را پیشبینی میکرد و به این سال میگفت، خودش زبان باز کرده و هراسان جواب میداد: «من یهکاری برام پیش اومده، نمیتونم بیام، از 98، بپرید 1400!» تلفن را هم قطع کرده و ما را بلاک میکرد. در همین رابطه تماسی فرضی با یک مدیر که ایشان را مدیر پیشبینی سال ۱۴۰۰ مینامیم و گرفتم تا از وضعیت سال نو باخبر شوم:
من: به به! قربان مبارک باشه، سال نو هم که توی راهه، مبارک باشه!
مدیر: سال نوی خودتم مبارک عسل من! بیا یه دیدهبوسی باهات بکنم با اون اسم مسخرهات! خودمونیمها، خیلی حال کردی که سال نو شده.
من: خب مگه نباید نو بشه؟! هر سال ۳۶۵ روزه دیگه!
مدیر: تا کی میخوای دستاوردهای من تو دلبرو و دوستداشتنیرو نادیده بگیری؟
من: آخه چه دستاوردی؟
مدیر: من با کهکشان صحبت کردم که کرهزمین بچرخه جان من، اگه نه ملت نهایتا توی سال ۷۵ مونده بودن و دهنشون... یعنی مصیبت ادامه داشت خلاصه.
من: شرمنده کردید، واقعا در جریان نبودم که این اتفاق مهمرو شما رقم میزنید.
مدیر: تازه یه خبر خوبم برات دارم که اگه هوای منرو بیشتر داشته باشی، قول میدم سال ۱۴۰۰ اگه بد تا کرد، دو سه ماهه با ۱۴۰۱ عوضش کنم، ۱۴۰۲ شنبه صبح و جمعه عصر نداشته باشه، هر روز پنجشنبه باشه.
من: ببینم نکنه قصد کاندیداتوری داری؟!
مدیر: نه پس! عاشق چشم و ابروی توام که دست توی چرخش زمین ببرم، سیبزمینی هم هست، خلاصه چیزی لازم داشتی، تعارف نکن!