منتقدان ژاپنی درخصوص رمان «ورطه»، اثر پرفروش و تحسینبرانگیز جنایی، معتقدند ناتسوئو کرینو با درهمآمیختن یک تفسیر فمینیستی بسیار گزنده با یکجور داستانگویی بسیار جذاب، بالاخره آنگونه که دوست داشته نظرش را بیان کرده و داستانش را نوشته است. از اینرو، امروز او یکی از معروفترین نویسندگان ژاپنی بهشمار میرود.
علیرغم اینکه رمان «ورطه» تا حدی به سبک داستانهای پلیسی-جنایی فرانسوی نوشته شده، اما پا را از آن حد هم فراتر گذاشته است، بهویژه از نظر طرفداران حقوق زنان، که این اثر توجهشان را جلب کرده و آن را بهعنوان مثالی زنده از فرمانبرداری زنان در جامعه ژاپن و زندگی مرموزی که آنها را به اطاعتِ بیچونوچرا وامیدارد، درنظر میگیرند.
دستان «ورطه» از این قرار است: چهار زن باهم در شیفت شب یک کارخانه بستهبندی موادغذایی کار میکنند. هرکدام از آنها به دلیلی از زندگی خود ناراضی است: اختلافات زناشویی، فرزندان عاصی، بدهی زیاد و مراقبت از مادرشوهر. کار آنها طاقتفرسا است و هر چهار نفر باهم قرار گذاشتهاند و کمترین خواستهشان از یکدیگر این است که وقتی شبهنگام به پارکینگ کارخانه میآیند منتظر هم بمانند تا مسیر خلوت و ترسناک پارکینگ تا محل کارخانه را باهم طی کنند تا هوای یکدیگر را داشته باشند.
یک شب، یایویی، که مادر دو بچه کمسنوسال است، متوجه میشود که همسرش، کِنجی، در یک کلوپ شبانه عاشق یکی از گیشاهای آنجا شده و تمام پساندازشان را در قمار باخته. یایویی کنترلش را از دست میدهد و همسرش را با کمربندش خفه میکند و پس از آن برای کمک دست به دامن یکی از زنان همکارش میشود. آنها جسد کنجی را در صندوقعقب ماشین میاندازند و به خانه او میبرند و از زنان دیگر کمک میگیرند تا جسد را به قطعات کوچکتر تبدیل کنند و در سطلهای زباله اطراف شهر جدا از هم پخش کنند.
جذابیت بیشتر داستان مرهون همین برقراری روابط خواهرانه ناگهانی در میان این زنان آسیبدیده است که بهسرعت باهم متحد میشوند تا آن جسد را معدوم کنند. خانم کرینو در مصاحبهای میگوید: «یکی از موضوعاتی که درمورد داستانهای جنایی دوست ندارم این است که دنبال مجرم و گناهکاران بگردیم. جرم و جنایت مانند تَرَکی در بدنه واقعیت است و این وظیفه نویسنده است که آن را حس و با قلم و نوشتههایش بیان کند. بهعنوان یک نویسنده، علاقهمندم ببینم آن تَرکها چه تأثیری روی زندگی مردم میگذارند.»
خانم کرینو که هرگز خارج از ژاپن زندگی نکرده، جامعه خود را مانند مکانی از تضادهای عمیق میبیند: کشوری که با زنان، مهاجران و نژادهای غیرژاپنی بسیار ناعادلانه رفتار میکند و بااینحال اکثر مردم جهان آن را کشوری فوقالعاده راحت برای زندگی میپندارند. شخصیتهای داستان ناتسوئو کرینو غالبا در حواشی جامعه ژاپن قرار دارند و همانند هندوها برای رسیدن به یک تناسخ خوب و نتیجهبخش میکوشند و آرزو میکنند جایگاهی در خورشید داشته باشند. برخی افراد ممکن است، بههر دلیلی، از چین و کره به آنجا مهاجرت کرده باشند، اما هرگز نمیتوانند خود را بهطور کامل با ژاپن یا ژاپنیهای اصیل جامعه بزرگ ژاپنی-برزیلیِ ژاپن- که از نظر نژادی برای همه مردم شناخته شدهاند و بهآسانی تفاوت هویتشان قابل تشخیص است- وفق دهند. آرمان موعود این جامعه ثروتمند خیالی بیش از همه برای زنانی که از نظر عاطفی و مالی زندگی سختی دارند به سرخوردگی تبدیل میشود.
ژاپنی که خانم کرینو دربارهاش میگوید و مینویسد، اقلیمی با دیدگاه گسترده متناقضی است که طرفدار حقوق برابر در تفاوتهای اجتماعی محدود است، هرمی خشن و بیرحم که افراد در آن بیشتر بر اساس تحصیلات و شغلشان متمایز میشوند تا درآمدشان: درواقع براساس دانشگاهی که در آن تحصیل کردهاند یا شرکتی که در آن کار میکنند. زنانی که در بهترین دانشگاهها تحصیل میکنند، بهسختی در دنیای حرفهای برایشان کار پیدا میشود، جایگاه زنان بیشتر براساس زیبایی و جوانی و اینکه با چه کسی ازدواج میکنند و فرزندان خود را به چه مدرسهای میفرستند، تعیین میشود.
رمان «ورطه» مملو از تصاویر دردناک این واقعیت است. در «ورطه» تعدادی از زنان، از دختر نوجوان گرفته تا زنان خانهدار میانسال، در مقابل این دیدگاه جامعه نسبت به بلوغ و جوانی دستوپنجه نرم میکنند. بیشتر اوقات، مردانِ داستانهای کرینو انسانهای متقلب تندخو- هرزه و چندشآور- هستند که به هر طریقی که بتوانند از زنها سوءاستفاده میکنند. «ورطه» بهطور درخشانی ساخته و با منطق روایی قویای پرداخت شده. این موضوع که بهراحتی بتوان جسدی را بهجای دیگری منتقل کرد، در مقابل کنجکاوی همسایهها و شک پلیس ایستادگی کرد، بسیار دور از ذهن است. از ایـــــن منـــظر، رمـــــان «ورطه» نمایـش عاشقـــانه خوشفرجامی است که به زیبایی دیده میشود.