جمعي موتورسوار در اصفهان به مناسبت سالگرد انقلاب، شعار «مرگ بر روحاني» سر دادهاند! چرا شعار مرگ؟ چون ظاهرا بدون فرضِ دشمني قدار و آرزوي مرگ براي او، عدهاي شبشان روز نميشود! تا هنگامي که اين نوع شعارها کارويژهاش براي عدهاي تفريح و تفنن و احساسِ وجود و اظهارِ هيجان و باز نمودن خويش باشد، نبايد انتظار پايان آن را داشت. متأسفانه در کشور ما هويت بسياري آدمها به جاي جوشش ارزشهاي دروني آنها به غيرستيزي دائمي پيوند خورده است و دليل اينکه اين جامعه به جاي انسجام، رو به تفرقه و پارگي دارد، همين نکته است! حال چرا مرگ بر روحاني؟ چون مرگ بر همه آناني که از ابتداي انقلاب تاکنون هدف اين شعار قرار گرفتهاند، ديگر تکراري شده و توجه و رغبتي برنميانگيزد! پس بايد هدفي نو را به عنوان آماج «شعار مرگ» برگزيد تا هم از کسالت تکرار اندکي کاست و هم توجهي را جلب کرد و هم غوغايي برانگيخت! درست به همين دليل، اگر قدرت در ايران يکپارچه محض هم شود، باز حاميان چنين قدرتي که گويي فلسفه حيات خود را به ستيزهجويي با هر غيرتي گره زدهاند، از بين خود دشمني دست و پا خواهند کرد تا با سر دادن شعار مرگ بر او، مانع از بازنمود واقعيتهاي دروني خود شوند! در اين ميان اما واکنش دولت روحاني به شعار مرگ بر او هم به نوبة خود جالب توجه است! در واقع معناي بيانيه هيأت دولت اين است که چون در مورد تحريمهاي آمريکا، حقيقت را کتمان کرده و از بيان تأثير تحريمها بر جامعه سرباز زده است، بنابراين، امر بر جمعي مشتبه شده و دولت را مقصر اصلي اوضاع اقتصادي کشور معرفي ميکنند. هيأت دولت تهديد کرده است که اگر قرار بر اين مرگ بر گفتنها باشد، پس دولت هم صبرش اندازهاي دارد و ناچار خواهد شد حقيقت روايت تحريم را بر همگان آشکار کند! در اينجا نخستين پرسشي که پيش ميآيد اين است که چرا دولت «روايت صحيحِ تحريمها» را از مردم پنهان نگه داشته و به عبارتي به آنها دروغ گفته است؟ براي اينکه طرف مقابل سوءاستفاده نکند؟ در اين دنيا چيزي که مربوط به عدد و رقم باشد، بسيار بعيد است که از چشم کشورهاي ديگر پنهان بماند. پس بحث سوءاستفاده طرف مقابل در اين ماجرا چندان اساس محکمي ندارد. براي اينکه مردم از دامنة تحريمها نگران و وحشتزده نشوند؟ اين ميتواند بر مبناي نوع خاصي از سياست، دليل موجهتري باشد، اما مردمي که دولتشان به اذعان خودش به عمد حقيقت را از آنها پنهان کرده و نسبت به وضعيت اقتصاد کشور آنان را گمراه کرده است، بنابراين، چرا در صورت بروز مشکلات بيسابقة معيشتي، نبايد همان دولت را مقصر اصلي فرض کنند؟ در واقع آنچه دولت در مورد «روايت تحريم» و «تطهير بانيان تحريم» به رقباي سياسي خود در داخل حکومت نسبت داده است، خودش مسئول نخست آن است! شايد دولت بگويد که درصدد بوده ماهيت تحريمها و ميزان اثرگذاري آن را افشا کند، اما همين رقيبان سياسي مانع شدهاند! اگر اينطور است پس چرا همين نکته را به صراحت نميگويد و شب و روز مشتي رطب و يابس به هم ميبافد که معناي محصلي از آنها دريافت نميشود! اما اگر دولت به زعم خود از روي «مصلحتي بزرگ» بر روي چهرة حقيقت نقاب کشيده است، پس در اين ميان، تهديد به لبريز شدن صبر آن چه محلي از اعراب دارد؟