توهين بــه رئــيسجـــمهور، در مراسم سالگرد انقلاب توسط افرادي شناختهشده، صورتي جديد از پديدهاي نه چندان جديد است. اين پديده از آنجا جديد نيست که جايگاه رياستجمهوري بهعنوان عاليترين مقام منتخب مستقيم ملت، توسط نهادهاي غيرمنتخب، مطابق آنچه در قانون اساسي آمده است، به رسميت شناخته نميشود. به عبارتي رئيسجمهور منتخب در پيشبرد اهداف، برنامهها و خطمشيهايي که براساس آن راي موافقت ملت را گرفته است، چندان مختار و مبسوط اليد نيست. به زباني دولت پاسخگوي مسلوب الاختيار است و علاوه بر هماهنگي با نهادهاي قانوني صاحب اختيار، ميبايست ملاحظات نهادهايي خارج از ساختار حقوقي را نيز لحاظ نمايد. اين تضادهاي غيرحقوقي در ساليان اخير به منازعات سياسي دامنهداري در عرصههاي مختلف سياست خارجي، سياست داخلي، اقتصاد و... راه برده است؛ پديدهاي که به درستي از آن به بحران چند دولتي در کشور ياد ميشود. اين پديده اما از آنجا جديد است که در روز پيروزي انقلاب که در برداشت و روايت تمامي ملتزمان به جمهوري اسلامي ايران، روز ملي و محل وحدت و انسجام ايرانيان است، توسط اشخاص شناختهشده، شعار مرگ عليه رئيسجمهور، داده ميشود. اين پديده جديد نشاني از پيشروي نزاعي غيرحقوقي و سياستزده در ساختار حقوقي است. به زباني ديگر اين پديده نمايانگر يک ناسازه و پارادوکس در سياست حقوقي است. از نظر و منظري ديگر نيز ميتوان اين پديده را وارسي کرد. وقتي دکتر روحاني کانون سياست دولتش را سياست خارجي تعريف کرد و بيالتفات به مطالبات جامعه جنبشي و جريان حامي، سکان سياست داخلي را به غيرملتزمان به منطق اصلاحي سپرد، دلسوزان گفتمان اصلاحات، نسبت به ايجاد فاصله ايشان با حاميان هشدار دادند. بالاخص آنکه با روي کارآمدن ترامپ و به تعبير ايشان وقوع جنگ اقتصادي، معيشت مردم با مشکلات بيسابقهاي مواجه شد. مشکلات معيشتي و بيالتزامي متوليان سياست داخلي در سطوح مختلف به منطق جامعه جنبشي حامي، دولت را با بحران مقبوليتي مضاعف مواجه کرد. اين وضعيت در ايجاد زمينه و ذهنيت جريان مخالف براي پيروزي در انتخابات 1400، ايشان را به عجولانگي، رهنمون ساخته است. درس بزرگ رخداد 22 بهمن 99، آن است که جريان عاديساز طرفدار مصالح و منافع ملي از منويات استثناطلبان بيش از پيش آگاهي يابد. دولت از فاصلهاي که سياستهاي منفعلانهاش با حاميان ايجاد کرده است، مطلع شود.
ادامه صفحه 11