وقتي اشخاصي که مسئوليت بازارسهام را در اختيار دارند، مصاحبههاي نامناسبي ميکنند، چنين وضعيتي اتفاق ميافتد. همانطور که من در گذشته هم بارها عنوان کردهام، تا وقتي که واقعيتهاي اقتصاد ما اصلاح نشود، نميتوان انتظار بهبود وضعيت را داشت. در اين خصوص ابتدا لازم است درباره ماهيت دارايي مالي صحبت کنيم، به معناي اينکه ما يکسري منابع مالي را در اختيار مديران قرار ميدهيم که آنها را بر اساس حاکميت شرکتي که اکنون در بازارسرمايه اجباري شده، به نحو مطلوب اداره کنند. اين در حالي است که نکته مذکور بسيار ساده است و در عين حال مديران فعلي شرکتهاي بزرگ همچون، فولاد، ملي مس و ايرانخودرو، منصوب دولت هستند. از سوي ديگر خيلي از مسئولاني که اين مديران را منصوب ميکنند و راهکارهاي غلط اقتصادي مانند قيمتگذاري را دنبال کردهاند، سياستهاي اشتباهي را پي گرفتهاند و نميتوانند داراييها را محاسبه کنند. اينکه ما اعلام کنيم مسئوليت افت بازار و شاخص کل را نميپذيريم، به هيچ عنوان قابل قبول نيست. گرچه ما از اول تاکيد کرديم بورس بايد نهادي مستقل باشد، اما مسئوليت بنگاهها هم در اختيار مردم نيست و قيمتگذاري کالا و خدمات نيز عامل تاثيرگذار منفي ديگري بر روند بازار است. چرا فکر ميکنيم با اين اتفاقات روند بازارسرمايه بايد بهتر از اين باشد؟! سيستم بازارگرداني هم نقصهاي بسياري دارد، کما اينکه بارها ديديم برخي از آنها در ساعات آغازين معاملات با قيمتها پايين ميخرند و اواسط معاملات با درصدهاي کم مثبت ميفروشند. اين در حالي است که ما به دفعات نکاتي را متذکر شديم و هيچ تاثيري نداشت. زماني که گوش شنوايي نباشد نتيجه همان ميشود که امروز شاهد آن هستيم. شش ماه است که ميبينيم اعلام ميشود قيمت خودرو به حاشيه بازار ميرود و هرگز چنين اتفاقي نيفتاد. در حال حاضر هر فردي ميداند تورم داخل جامعه چقدر است و به عنوان مثال در محصولي مثل سيمان با اين حجم تورم، زماني که اجازه افزايش قيمت نميدهند، مسلم است که سهام آنها هم افت ميکنند. از طرف ديگر زمانيکه شرکتهاي سرمايهگذاري به 50 درصد NAV ميرسند، به معناي آن است که اعتماد به بازار سرمايه از بين رفته است. در عين حال ما دو نوع ريسک در معاملات داريم (سيستماتيک و غيرسيستماتيک) که اکنون ريسک غيرسيستماتيک بلاي جان بازارسهام شده است و اين هيچ معنايي جر سوءمديريت در بنگاههاي بورسي ندارد. يعني هر بخشي را ميبينيم، داراي نقصهاي فراواني است و دل آنها به حال سهامداران نميسوزد و در حاليکه اکنون صداي سهامداران خرد هم به جايي نميرسد. زمانيکه به بهانههاي مختلف مجمع نداريم و مديران توسط سهامداران انتخاب نميشوند، شرايط از اين بهتر نميشود. به واقع نميتوان مردم را مقصر اين وضع دانست و مسئولات با تبليغات گسترده خواهان ورود آنها به بورس شدند، اين در حالي است که بنگاهها و سهام بازار فرقي نکردند و در اين ميان به يکباره اجراي شيوهنامهها و دستورالعملهاي عجيب بر روند بازارسرمايه اثر ميگذارد.